در پیرامون رباعی

جایی برای رباعی و پیرامونیاتش

چند رباعی از چند رباعی سرای معاصر

 
كندو: پنج رباعي از مهدي سهراب رمضان پور

1)

در خواب سگی سیاه راهم را بست
دندان سپید نیشم افتاد و شکست
از جبر کلام ابن سیرین پیداست
در کله تقدیر خیالاتی هست

2)

بی یارم و فکر یار باید بکنم
دل گفته تو را شکار باید بکنم
دل گفته...ولی حیف تو در خلوت من
آهو تو بگو چکار باید بکنم؟


3)

با کوزه شکسته های بی دست و دهن
با دورنمای پاره های دل من
در موزه کسی مست،چنین گفت سخن:
خیام،کدام کوزه ای؟حرف بزن

4)

هی،دست نگه دار،دهن را مشکن
حرفی دارم.لطف سخن را مشکن
ماموری و معذور ولی ابراهیم
محض دل تنگم بت من را مشکن

5)

من خاكم و تو عقيق..برگرد ، برو
طاعون زده ام رفيق.برگرد ، برو
زندان شده ششهاي من دار زده
آه اي نفس عميق برگرد ، برو

مهدي سهراب رمضانپور

كندو: پنج رباعی از احسان افشاری

1-
با عربده های مست خواهد آمد

عاشق تر از آن چه هست خواهد آمد



آن کس که به روی ساقه ام قلب کشید
یک روز تبر به دست خواهد آمد
2
آن عشق که یافت انعکاسی در من
توام شده است با هراسی در من
با چتر به سمت خانه بر می گردد
هر روز غریب ناشناسی در من ...
3
در حافظه ام منظره ایی تار شکست
تندیس ِ شکوهمند ِ دیدار شکست
با رفتنت عکس یادگاری در قاب
بغضی شد و در گلوی دیوار شکست
4
ای کاش که دست کم سرابم باشی
یا شاخه گل ِ لای کتابم باشی
در این همه تاریکی مطلق بانو
خورشید که نه چراغ خوابم باشی
5
نه همسفر تگرگ باید دیدش
نه قصه ی باد و برگ باید دیدش
یک مستند سیا-سفید است انسان
با زیرنویس مرگ باید
كندو: چند رباعی از حمید باقری فارسانی

من یک شب بی ستاره ام، تو ماهی!

من آینه ای شکسته ام، تو آهی!

ای فرصت پر شکوه با او بودن

برگرد و بگو چرا چنین کوتاهی!

*******

من قصه ای عاشقانه ام، گوشم کن!

تلخم! اما مرا بخوان! نوشم کن!

نه!... می ترسم خاطرت آزرده شود

بگذار مرا، برو، فراموشم کن!

********

ای ناب ترین ترانه ی دریا تو

پیوند عمیقی است دلم را با تو

تصویر تو را شکسته می بینم - آه...

ای آینه من شکسته ام؟ من؟ یا تو؟

*******

گفتم: «دیگر خسته شدم!» باور کرد!

با نم نم اشک گونه ها را تر کرد

آن دسته گل سرخ که در دستم بود

یکباره ربود و جابه جا پرپر کرد!

**

ای دل، دل بی قرار، آرام بگیر

یک لحظه زبان شوق در کام بگیر

دلبر دارد به این طرف می نگرد

از شیوه ی چشم هایش الهام بگیر


حمید باقری فارسانی

 

چند رباعي از بيژن ارژن





پاییز شدم از آن بهاری که تویی

آواره شدم در آن دیاری که تویی

بازی قطار بچگی هامان آه

این کوچه جدا شد از قطاری که تویی

عاشق شده ام به آن گناهی که تویی

از سینه من گذشت آهی که تویی

دریا بودم ابر شدم کوچیدم

به کوه زدم به عشق ماهی که تویی

من خاک به دست روزگاری که تویی

بر شانه من سنگ مزاری که تویی

من سینه زخمی نسیمم وقتی

بگذشت ز سیم خارداری که تویی

 
 
رباعي

چند رباعی از امیرعلی سلیمانی




وقتی به وجود و به عدم مشکوکیم

به شادی و شوق بعد غم مشکوکیم

با این همه انگار که عاشق هستیم

چون از همه بیشتر به هم مشكوكيم

2

بگذار تمام عمر کودک باشم

دل بسته ی لبخند عروسک باشم

این شهر تمام آسمانش برج است

می ترسم از اینکه بادبادک باشم!

3

هر چند که گفته اند همدم خوب است

شادی که به ما نمی رسد ، غم خوب است

این جا که تمام قهوه ها شيرين اند !

عاشق شدن کلاغ ها خوب است

4

آرامش چشم های بی حاصل عشق

شيرين غزل سروده های دل ، عشق

ذکر همه ی قنوت هایم این است

لا حول و لا قوه الا بالعشق

5

خواندیم به روی کفن خیلی ها

از قصه ی عشق روشن خیلی ها

سوگند به عاشقی که لبخند تو بود

انگیزه ی شاعر شدن خیلی ها

چند رباعی از بهنام خسروانی





هر برهه ی عمر من مرتب درد است

انگار که زندگی لبالب درد است
بسم الله اگر حوصله اش را داری
در سینه ی من هزار و یکشب درد است



ایلات کجا و شهر؟ کو تا آجر؟
در ذهن نمی رسید تنها آجر،
از بخت بدم زمانه معمار شد و...
... دیوار کشید بین ما با آجر...!


فریاد از این خطّ مورّب تا او،
این فاصله ی متر مکعّب تا او
اینها به کنار، با حساب انگشت،
با ید بروم هزار و یکشب تا او...!


وقتی نگهش هوای رفتن دارد،
حالِ دلِ بیقـــــــرار گفتن دارد
بگذار ببندم دهنم را ،ای شعر
امروز، دلم میل گرفتن دارد...

 

كندو: دو رباعی از حمداله احمدی
رباعي









سردم شده کمترازسفرحرف بزن

کم ازچمدان روبه در حرف بزن




امشب شب ماست زیراین ماه قشنگ

بامن دوسه بوسه بیشتر حرف بزن


*

ای گم شده درغبارخودخواهی خویش

ترسم نرسی به سقف کوتاهی خویش

بااین همه درچشم من ای ماه برقص

دریاکه نمی گریزداز ماهی خویش




كندو: چند رباعی از حمید باقری فارسانی
رباعي







من یک شب بی ستاره ام، تو ماهی!

من آینه ای شکسته ام، تو آهی!

ای فرصت پر شکوه با او بودن

برگرد و بگو چرا چنین کوتاهی!

*******

من قصه ای عاشقانه ام، گوشم کن!

تلخم! اما مرا بخوان! نوشم کن!

نه!... می ترسم خاطرت آزرده شود

بگذار مرا، برو، فراموشم کن!

********

ای ناب ترین ترانه ی دریا تو

پیوند عمیقی است دلم را با تو

تصویر تو را شکسته می بینم - آه...

ای آینه من شکسته ام؟ من؟ یا تو؟

*******

گفتم: «دیگر خسته شدم!» باور کرد!

با نم نم اشک گونه ها را تر کرد

آن دسته گل سرخ که در دستم بود

یکباره ربود و جابه جا پرپر کرد!

**

ای دل، دل بی قرار، آرام بگیر

یک لحظه زبان شوق در کام بگیر

دلبر دارد به این طرف می نگرد

از شیوه ی چشم هایش الهام بگیر


حمید باقری فارسانی

 
 
كندو: چند رباعی از احسان افشاری
رباعي








1
با عربده های مست خواهد آمد
عاشق تر از آن چه هست خواهد آمد
آن کس که به روی ساقه ام قلب کشید
یک روز تبر به دست خواهد آمد
2
آن عشق که یافت انعکاسی در من
توام شده است با هراسی در من
با چتر به سمت خانه بر می گردد
هر روز غریب ناشناسی در من ...
3
در حافظه ام منظره ایی تار شکست
تندیس ِ شکوهمند ِ دیدار شکست
با رفتنت عکس یادگاری در قاب
بغضی شد و در گلوی دیوار شکست
4
ای کاش که دست کم سرابم باشی
یا شاخه گل ِ لای کتابم باشی
در این همه تاریکی مطلق بانو
خورشید که نه چراغ خوابم باشی
5
نه همسفر تگرگ باید دیدش
نه قصه ی باد و برگ باید دیدش
یک مستند سیا-سفید است انسان
با زیرنویس مرگ باید دیدش
احسان افشاری

 

كندو: چند رباعی از امیر علی سلیمانی
رباعي







1

وقتی به وجود و به عدم مشکوکیم

به شادی و شوق بعد غم مشکوکیم

با این همه انگار که عاشق هستیم

چون از همه بیشتر به هم مشكوكيم

2

بگذار تمام عمر کودک باشم

دل بسته ی لبخند عروسک باشم

این شهر تمام آسمانش برج است

می ترسم از اینکه بادبادک باشم!

3

هر چند که گفته اند همدم خوب است

شادی که به ما نمی رسد ، غم خوب است

این جا که تمام قهوه ها شيرين اند !

عاشق شدن کلاغ ها خوب است

4

آرامش چشم های بی حاصل عشق

شيرين غزل سروده های دل ، عشق

ذکر همه ی قنوت هایم این است

لا حول و لا قوه الا بالعشق

5

خواندیم به روی کفن خیلی ها

از قصه ی عشق روشن خیلی ها

سوگند به عاشقی که لبخند تو بود

انگیزه ی شاعر شدن خیلی ها

امیر علی سلیمانی

 

 

 

 

 
كندو: چند رباعي از اصغر عظيمي مهر

دنبال انار آبدار است لبم

لبهای تو را در انتظار است لبم

آرام نشسته در کمین لب تو

انگار انار آبدار است لبم

شب بی تو – ککی به پیرهن افتاده –

یا شاخه گلی ست در لجن افتاده

شب رفت ؛ شبیه چیست روزم بی تو ؟!

یک کاسه ی سوپ از دهن افتاده

باید به دفینه ی خودم برگردم

چون آه به سینه ی خودم برگردم

قلب تو چو بشقاب پرنده ست و من –

باید به سفینه ی خودم برگردم

اینقدر نترس از اغتشاشی شدنم

از اصل عدول اهل حواشی شدنم

هر قدر به فکر انسجامم باشی

دامن زده ای بر متلاشی شدنم

گفتی منم آنکه در تبت می افتد

چون بوسه ی ماه بر شبت می افتد

حالا شده ام آن رژ ماسیده که گاه

از پوسته ی خشک لبت می افتد

چون شاخه ی خشک از درخت افتاده

سنجاق سرت کنار تخت افتاده

آن مرد منم که خالی از خود شده است

- پیراهن روی بند رخت افتاده –

می خواهم از این شعر نصیبت بدهم

حوا منم این بار که سیبت بدهم

در هر عشقی سبکسری پنهان است

بگذار که یک بار فریبت بدهم

ترس و هیجان من به هم ریخته است

در شعر زبان من به هم ریخته است

در قهقهه ی فراق و اندوه وصال!!!

بعد از تو جهان من به هم ریخته است

در من کسی انگار که بیهوش شده

چون خاطره ای گنگ فراموش شده

حیرت زده ام چون اتوبوسی در مه

که توی بزرگراه خاموش شده

از مریم حقیقت 

 1

شب مانده و پروانه‌ من منتظر است

تا صبح غزل خانه‌ من منتظر است

هر وقت دلت هواي باريدن داشت

برگرد بيا شانه‌ من منتظر است

2

گفتند حذر كن كه دلش آهني است

تقدير تو بعد از او پر از روشني است

تا رفتي و آواره شدم فهميدم

مفهوم عميق دوستي دشمني است

3

حال همه ستاره‌ها بد مي‌شد

يك دسته كبوتر از دلم رد مي‌شد

هر وقت دلش هواي باريدن داشت

هرجا كه نشسته بود مشهد مي‌شد

4

در حنجره‌ها بغض صدا يعني عشق

ملموس‌ترين وصف خدا يعني عشق

وقتي كه غريب و خسته‌اي مي‌فهمي

آرامش زائر رضا يعني عشق

5

تلخ است كه پرواز فراموش شود

در حنجره آواز فراموش شود

اين قدر پرند‌گي نكن مي‌ترسم

حيثيت پرواز فراموش شود

 

مرتضي قلي زاده بابك



از باغ درون قفس افتاد قناري
فرياد كشيد از نفس افتاد قناري
آنقدر به درد دل او گوش ندادند
تا پر شد از اندوه و پس افتاد قناري
***********************
امروز براي من شرابي اي عشق
هرچند كه از پايه خرابي اي عشق
يك لحظه اگر حال خوشي مي بخشي
يك عمر براي دل عذابي اي عشق

*************************
ديوانه ي آرام نمي شد باشيم
تو وحشي و ما رام نمي شد باشيم
مي خواستي از ما به مرادت برسي
ما طعمه ي اين دام نمي شد باشيم
************************
يك روز شبيه حوصله سر رفتم
از حد خودم كمي فراتر رفتم
زنگ در خانه ي شما را كه زدم
ترسيدم و مثل بچه ها در رفتم
**********************

 


برچسب‌ها: رباعی معاصر
+ نوشته شده در  ساعت 11:27  توسط مهدی  |