X
تبلیغات
در پیرامون رباعی - زندگینامه خیام

در پیرامون رباعی

جایی برای رباعی و پیرامونیاتش

عمر خیام شاعر و فیلسوف جهانی-محمد میرویس غیاثیترجمه از سایت الجزیره


منبع: سایت سرنوشت

عمر خیام شاعر و فیلسوف جهانی


محمد میرویس غیاثی
ترجمه از سایت الجزیره
16/05/2006

غیاث الدین ابوالفتوح حکیم عمرخیام نیشاپوری متولد 439ـ527 هجری شمسی ( 1047ـ 1123 میلادی یکتن از شعراء و فلاسفهء بزرگ است که در ادبیات جهانی اثری بسزایی گذاشته است و از شهرت زیادی برخوردار است. با اینکه خیام در علوم ریاضی، فلک و نجوم شهرتی زیادی دارد، ولی شهرت او بیشتر مرهون رباعیات اوست که بزبان پارسی سروده شده و بزبان دیگر اقوام وملل ترجمه شده است. مفاهیم اشعار او بدین میماند که گویا او به همهء زبانهای جهان صحبت میکند. این ویژگی بعد از هزار سال از درگذشت او بحال خود باقیست. درین بحث نگرشی است برحقیقت آثار این شاعر و فیلسوف بزرگ و اینکه اشعاریکه به این فیلسوف نسبت داده شده است چقدر حقیقت دارد و عقائد این مرد چگونه است؟
سوانح او:
ابوالفتوح عمر فرزند ابراهیم مشهور به خیام در سال 1047 میلادی در نیشاپور مرکز خراسان متولد گردیده و جهانیان توانایی اعجاب برانگیز اشعار او را هفتصد سال بعد از وفات او درک کردند.
او را خیام مینامند، چون او قبل ازینکه زندگی اش متغیر شود به ساختن خیمه مشغول بود. وقتیکه دوست صمیمی او نظام الملک وزیر پادشاهی سلجوقی الب ارسلان و بعداً نواسهء او ملکشاه مقرر شد، مستمری سالانهء خوبی برای خیام مقرر فرمود، او توانست زندگی راحتی داشته باشد و به تفکیر و تحقیق در اسرارهستی و زندگی و سرودن اشعار بپردازد . بیشترین زندگی خود را در نیشاپور و سمرقند گذرانیده است، به مراکز علمی آنزمان مثل بخارا، بلخ و اصفهان سفرهای زیادی انجام داد، تا اینکه در بغداد زندگی اختیار کرد.
خیام تألیفات زیادی دارد که میتوان از جمله از کتابهای ذیل نامبرد:
1ـ جبرو مقابله بزبان عربی، این کتاب را دانشمند فرانسوی (فرانزوبکه) بزبان فرانسوی ترجمه و در سال 1851م نشر کرده است. همچنان داود قیصر این کتاب را در سال 1931م به انگلیسی ترجمه کرده است.
2ـ از جمله کتابهای او ـ شرح اشکالات کتاب اقلیدس است.
3ـ کتاب دبگر او : روش شناخت ترکیبی طلا و نقره است.
4ـ خیام حل معادلات را از درجهء دوم کشف و طریقهء حساب مثلثات، و معادلات الجبر را از درجهء سوم را اختراع کرد .
5ـ در علم فلک از مکتشفان عصرخود بحساب می آید و تقویم او که شمارش سال به اساس گردش آفتاب است( همین تقویم هجری شمسی امروزی در افغانستان، ایران و تاجکستان) دقیقتر از تقویم گیروگوری شناخته شده است.
افکار خیام در رباعیات او:
خیام در رباعیات خود نسبت به زندگی، مرگ، زمان و ماده نظریهء خاصی دارد. او این هستی را چیزی حادث( یعنی پدید آمده که در اول نبوده) میداند، او بدین نظر است که هر پدیدهء حادث در حال تغیر است و باید در نهایت نابود شود. دنیای آخرت و معاد را از پدیده های غیبی و مجرد میشمرد که انسان با عقل خود از درک اینها عاجز است( یعنی اینهای پدیده های هستند که ماوراء طبیعت اند) . تحقیق نشان داده است که این شاعر به زندگی بعد از مرگ و روز آخرت معتقد بوده، برخلاف نظریهء بعضی ها که او را انسان غیر معتقد میپندارند، و میگویند؛ او انسان مادی بوده و لذات دنیوی را پدیده های گذرا میدانسته است که برای شادمانی اند و تنها برای تغیر پذیری بشر اند که انسانرا خوشبخت، بد بخت، مسرور و غمگین جلوه دهند و برای اینکه باید انسان احساس گناه و توبه کند.
خیام در رباعیات و اشعار خود ماهیت زندگی دوباره و روز آخرت را از ضروریات و واقعیات میداند، با وجودیکه بعضی ها صرف به زندگی دوبارهء روح معتقد اند، خیام زندگی دوبارهء روح و جسم را تأیید میکند. او کاملاً ایمان داشته است که الله (ج) یگانه ذاتیست که از اول بوده و برای همیشه خواهد بود، انسان موجودی ضعیفی است که تنها میتواند چیزی را از خدا(ج) بخواهد و از او طلب آمرزش کند. او با این تفکرخود از شناخت پیچیدهء مادی موجودات و هستی فراتر میرود و دلائلی را برای ادراک حکمت پرودگار و خواست او تعالی ارائه میدارد.
در شخصیت خیام کتابهای زیادی به عربی نگاشته شده است، ولی سه کتاب مهم از سه شاعر عرب در رابطه با او نگاشته شده است که هر کدام او را به تصور شخصی خود معرفی کرده اند. همهء این تألیفات در اوایل قرن بیستم نگاشته شده اند و یک نگرشی تاریخی از شخصیت خیام و تفکری را که رباعیات او در برمیگیرند ارائه کرده اند.
اولین اين تألیفات؛ از شاعر مصری مسیحی ودیع بستانی است که طبع اول آن در سال 1912م در قاهره بچاپ رسیده است.
این شاعر چهره خیام را در برخوردهای عقیدوی و فکری به تصویر میکشد و رباعیات او را که در ظاهر شکل انکار وکفر را دارد به شکل ظاهری آن حمل میکند و از آن این مفهوم را میگیرد که گویا او آدم مشکوک و حتی کافر بدین خود بوده است.
معرفی دوم از شخصیت خیام در کتاب شاعر دیگری مصری احمد رامی در سال 1924م آمده است. او خیام را پیرو عقیدهء جبری معرفی میکند و با وجودیکه در بارهء خیام و اعتقاد او به مرگ با استدلال به رباعیاتش شک داردـ این ادعای صوفی های هم عصرش بوده که با او سخت دشمنی داشته اند ـ او را شخص موحد معرفی کرده است. شخصی که فریضهء حج را اداء میکرده، نماز میخوانده است. بعداً همین صوفی ها اشعار او را در اوراد خود گنجانیده اند.
شخصی سومی که خیام را معرفی کرده است: شاعر بحرینی ابراهیم عریض است. او در کتاب خود تأکید میکند که؛ خیام شخص صریح، جدی و بسیار تند بوده که تا حد افراط، ولی اکثر رباعیات که مبتذل است از او نیست و به اشعار او مشهور شده است.
از خلوت به بیرون:
خیام از دائرهء فلسفه و خلوت نشینی به بیرون گرایی و شعر روی آورد، او توانست با اشعار خود رنجهای بشریت را بدون تکلف بیان بدارد، رباعیات او بحیث نمایشی از دردهای بشریت میماند و آنرا در شعر فارسی به یک مدرسه تبدیل مکیند. محققین بدین باور اند که رباعیات فارسی خیام ( بعد ازینکه فلسفه را کنار گذاشت و از سوالهای پیچیدهء آن در اسرار هستی برید )مدرسه ایست که از خیام یک متفکر تاریخی ساخته است نه یک انسان عادی.
دکتور غلام زاده میگوید: خیام در میان فلاسفه با رباعیات خود شخص بی نظیر است و این توفیق را داشته است که از مرحله علم نفاق فراتر برود.
من غافل نیستم که
زیبایی دنیا را ببینم
و به آن نه اندیشم.
چهرهء عربی خیام:
بدون شک چهرهء عربی خیام بسیار درخشان است، تسلط او بردوزبان، کتابهای او بعربی و مناظره های او با هم عصران عربی خود، نشان میدهد که او توانسته است یک فرهنگ عربی را در پهلوی فارسی داشته باشد. او به عربی آموخت، نگاشت و مناظره کرد، از بسیاری سئوالهای فلسفی زمان خود بعربی جواب گفت. گذشته ازینها، خطبهء ابن سینا در بارهء توحید را از عربی به فارسی ترجمه کرد. در عربی با آنکه کم است شعر سرود.
خیام در اشعار خود از عربی تأثیر پذیرفته و از روایات و اخبار، علم و اخلاق حميده، دینداری و شکایات او از گرفتاری های زمانش نشان میدهد که او یک انسان دیندار و واقع بین بوده که او را فراتر از خیامی معرفی میکند که در چند رباعی او خلاصه و معرفی گردد.
تأثیر خیام در ادبیات جهانی:
زبان فارسی در بسیاری از عصور اسلامی شکل جهانی داشته است که دارای ریشه های عمیق تاریخی است، این زبان پلی میان ادبیات بشر بوده است. رباعیات فارسی خیام الهام بخش بسیاری از شعراء و ادباء در جهان بويژه کشورهای عربی بوده، خصوصاً بعد ازینکه این اشعار به عربی پانزده بار ترجمه شده و نسلهای ادبی از آن بهره برده ا ند، بخصوص دو شاعر بزرک مهاجر ( ایلیا ابو ماضی) و ( نسیب عریضه اللذان) از آن الهامات در بارهء مقوله های شک، حیرت، دلهره و دوستی گرفته اند.
چنانچه شاعر انگلیسی ( ویتزگرالد) از شعر خیام تأثیر پذیرفته و آنرا ترجمه کرده است تا امریکای ها، اروپایی ها و هندوها را از نبوغ خیام آگاه سازد، با اینکه چهره ای از خیام ارائه کرده است چهره ای درستی نیست.
گذشته ازینها شاعر مشهور بنگالی ( قاضی نذرالاسلام) کسی بوده که از افکار خیام بیشترین تأثیر را داشته و بیشترین نبشته ها در رابطه با خیام بزبان بنگالی است و توسط همین شخص نگاشته شده است.
سروده های این شاعر در قرن بیستم در کشور تاجکستان شکل مدون به چاپ رسیده به اکثر زبانهای کشورهای آسیای میانه ترجمه شده است.
برچسب‌ها: عمر خیام شاعر و فیلسوف جهانی, محمد میرویس غیاثیترجمه از سایت الجزیره
+ نوشته شده در  ساعت 11:59  توسط مهدی  | 

حکیم عمر خیام نیشابوری-دكتر محمدعلی اسلامی ندوشن

حکیم عمر خیام نیشابوری

دكتر محمدعلی اسلامی ندوشن

می‌دانید که خیام شخصیت خاصی است در ادبیات پارسی ، خاصّ از این جهت که هم شاعر است. هم نیست. بیشتر عالم شناخته شده. در زمان خود به این عنوان معروف بوده است. گذشته از آن درست روشن نیست که چه تعداد رباعی گفته و یا اصلاً این رباعی‌های منسوب به او تا چه مقدار به او مربوطند. چنانکه می‌بینیم چند سوال و ابهام در برابر نامش هست.


نخست به عنوان عالم یعنی ریاضیدان، متفکر، فیلسوف و کسی که در ستاره شناسی کار می‌کرده معروف شده. ولی بعد موضوع شاعریش مطرح گردیده. می‌دانید که وی تا حدود صد سال پیش در ایران شاعر معروفی نبود. نام او به عنوان شاعر در میان بود، ولی کسی او را به عنوان یک گوینده صاحب دیوان به شمار نمی‌آورد. بیشتر شعر به سبک «خیامی» رواج داشت، که دیگران به تقلید او می‌سرودند.

واقعیت آنست که شهرتش از زمانی بالا گرفت که فیتز جرالد انگلیسی تعدادی رباعی‌ها را به اسم او ترجمه کرد و انتشار داد و بعد از این، شهرت او از انگلستان شروع شد و به سراسر جهان سرایت کرد. از نظر خود ما هم، باید اعتراف کرد که فیتز جرالد ما را متوجه اهمیت شاعری خیام کرد. و این از عجایب است که کسی که از همه کمتر در زبان فارسی شعر گفته، در جهان معروف‌ترین شاعر ایران شود. الآن تقریباً خیام به همه زبان‌های مهم دنیا ترجمه شده، نه تنها به زبانهای متعدد بلکه بعضی از زبانها چند بار به فرانسوی، آلمانی...، در زبان‌های بزرگ هر کدام چند ترجمه از او هست ولی با اینهمه هنوز در مقابل این سوال قرار دارد که چگونه کسی است؟ نه تنها از لحاظ نوع کار، یعنی اینکه آیا شاعر بوده یا نه و چه تعداد شعر گفته، بلکه از جهت اینکه اصولاً چه می‌خواسته است بگوید و چگونه آدمی است؟ دو سوال متناقض در برابرش هست که بعضی او را به عنوان یک شاعر بی‌اعتقاد به همه چیز و بعضی دیگر به عنوان یک شاعر حکیم معرفی می‌کنند. این خاص او نیست، این تناقض بزرگ اصولاً در برابر ادبیات فارسی است که بعضی از گویندگانش این طرفی هستند یا آن طرفی. این شاعران عرفانی همین‌طور هستند، یعنی عطار، سنایی، مولوی و چند تن دیگر. قضاوت ما به مشکل برمی‌خورد که جهت‌گیری اینها چه هست.

این ابهام ناظر به تاریخ ایران نیز می‌شود، زیرا ما با یک نوسان بزرگ در تاریخ ایران روبه‌رو هستیم. یک تاریخ دو جهتی و یا حتی سه جهتی داریم که روشن نیست که به کدام سو متمایل است. قوم ایرانی برای اینکه مخلوطی بوده است از اندیشه‌های متفاوت و این به علت اوضاع و احوال تاریخی- جغرافیایی است، که جای دیگر به آن اشاره داشتیم، یعنی قومی که نمی‌توانسته روی یک خط جلو برود و ناچار بوده است که نوسان داشته باشد، از قطبی به قطب دیگر حرکت بکند و این دو قطب متناقض را با هم آشتی بدهد، با هم سازگار بکند و با آن زندگی بکند. یکی از نمونه‌های بارزش خیام است. خیام از این جهت باز آسان‌تر می‌شود با او رو به‌رو شد که قدری با صراحت حرف زده، یعنی پرده پوشی خاصی که گویندگان دیگر مثل عطار و سنایی و مولوی و حافظ داشتند، او نداشته، یعنی کنایه‌گویی، استعاره گویی و این پوشش‌های معمول ادب فارسی در او نیست یا کم است، و به همین علت باز یک حالت استثنایی پیدا می‌کند، که نسبتاً صریح حرف زده. با این حال، باز هم ایرانی‌ها بعد از او، آنها که قضاوت درباره‌اش داشتند دست‌بردار نبوده‌اند. باز خواستند که تعبیرهای مختلفی بکنند. این است که بعضی خواستند حتی او را یک شاعر عارف‌منش قلمداد کنند. بعضی خواستند او را یک مادی‌اندیش محض بشناسند. ببینید باز کلمات فارسی و اندیشه ایرانی آنچنان سیالیتی داشته، نوسانی داشته که راه را بر تعبیرهای متعارض باز می‌گذاشته: ما نظرمان به سوی شاعری خیام جلب شد، آنگاه که نجم‌الدین رازی به عنوان نخستین فرد، عبارت مهمی درباره او به کار برد. در حدود70، 80 سال بعد از خیام، کتاب «مرصاد العباد» را نوشت، در بحبوحه حمله مغول که او را فرار داده و رانده بود به آسیای صغیر. در این کتاب او اشاره‌های بسیار تند نسبت به خیام دارد، و می‌گوید که این آدمی بوده است مادی‌مآب و دارای انحراف فکری، و دو رباعی از او نقل می‌کند به عنوان شاهد، و این نخستین بار است که ما برمی‌خوریم به یک نوع اظهارنظر صریح درباره خیام که با تلخی بیان می‌شود. این دو رباعی‌ای که نقل می‌کند می‌گوید که اینها شعرهایی است حاکی از بی‌اعتقادی نسبت به مبانی دینی و یکی از آنها این است:


«دارنده چو ترکیب طبایع آراست از بهر چه او فکندش اندر کم و کاست

گر نیک آمد، فکندن از بهر چه بود ور نیک نیامد این صور عیب که راست؟»


می‌بینید که خیلی روشن می‌گوید که خدا ما را خلق کرد. اگر یك ترکیب خوبی از آفرینش هستیم، پس چرا ما را در «کم و کاست» یعنی رنج و محنت انداخت؟ اگر هم ترکیب بدی هستیم، پس تقصیر کیست؟ کسی که ما را خلق کرده در واقع این‌طور خلق کرده، ما که خود به اراده خود نیامدیم، به اراده خود ساخته نشدیم، پس تقصیری نداریم و مجازات هم درباره ما و عذاب ما معنی پیدا نمی‌کند.


رباعی دیگری هم نظیر همین از خیام می‌آورد و از این‌جاست که نظرها در تاریخ ایران به جانب خیام جلب می‌شود. علاوه بر نجم‌الدین رازی، دو سه نفر دیگر هم بودند که همین اظهارنظر منفی را درباره خیام بکنند. در مقابل، کسانی دیگر در صدد تبرئه او برآمدند و رباعیاتی از قول او ساختند، که حاکی از پشیمانی و توبه او باشد. کسانی هم– بیشتر در دوره معاصر– درصدد برآمدند که بگویند اصلاً این رباعی‌ها از خیام نیست، و از شخص دیگری به همبن نام است.


سوال اولی که عنوان شد این بود که اصولاً حکیم عمر خیام نیشابوری، شعر می‌گفته یا نمی‌گفته؟ این شک ناشی از روایات نظامی عروضی است. نظامی عروضی در کتاب معروف خود، «چهارمقاله»، اشاره دارد که در آخر عمر خیام او را دیده، ملاقاتی با او در بلخ داشته است، در یک مجلس، که حکایت خیلی شیرینی در این باره نقل می‌کند و می‌گوید که ما در مجلس «عشرت» نشسته بودیم، در بلخ، و حجت‌الحق حکیم ابوالفتح عمر خیام در مجلس بود و او گفت که بعد از مردن، گور من در جایی خواهد بود که هر بهار طبیعت بر آن گل‌افشانی کند، یعنی گل بریزد بر گور من؛ و آنگاه که پس از سالها نظامی می‌رود و دیدار می‌کند از مقبره خیام در نیشابور، می‌نویسد که: من رفتم و همین را دیدم. بهار بود و مقدار زیادی گل و شکوفه از بالا ریخته شده بود بر خاک، و آنگاه می‌گوید که او چه مرد روشن‌بینی بود که پیش‌بینی گور خود را کرده بود. نتیجه‌گیری از این عبارت این بود، که اگر خیام شعر می‌گفته بود، چگونه است که مردی کنجکاوی چون نظامی که در کشف شاعرها بوده، از شاعری او یاد نکرده است؟ و این را دلیل می‌گیرند، که رباعی‌های منسوب به خیام از آن او نیست.

خوب، پس این رباعی‌های گفته شده از کیست؟ می‌گویند از فرد دیگری. پس چرا نام خیام بر آنها گذارده‌اند؟ می‌گویند: او هم نام خیام بر خود داشته. به هر حال، کوشش بر آن بوده که آنها را از خیام منجم و ریاضیدان و حکیم، دور نگه دارند. چرا این اصرار بوده است؟ برای آنکه نمی‌خواهند باور کنند، یا دوست ندارند که باور کنند که فرد محترمی که لقب حجت‌الحق بر خود داشته، کسی که با حکومت نسبتاً متعصب و دین‌مآب سلجوقی ارتباط داشته، یک چنین کسی حرفی بر زبان آورد، که بوی بی‌اعتقادی از آن بیاید و مورد بازخواست قرار نگیرد؟ پس او نبوده.
همه اینها اکنون بازمی گردد به این سوال که واقعیت امر چه بوده؟ آیا فرد صاحب مقام و صاحب عنوانی چون خیام، در بحبوحه دین‌فروشی حکومت، به خود اجازه می‌داده است که این رباعی‌ها را به نام خود بگوید و یا اصلاً خود را شاعر بخواند؟


می شود گفت که اظهارنظری که نجم‌الدین رازی کرده و صریحاً این دو رباعی را به نام خیام منجم و عالم کرده، از سر بی‌اطلاعی بوده و یا منظوری داشته؟ دو سه تن دیگر هم نظیر نظر او را آورده اند. پس با قرینه همین دو رباعی «مرصاد العباد»، دلیل معقولی برای شک کردن در هویت گوینده رباعی‌ها نمی‌رود. اکنون سوال دوم پیش می‌آید که پس چرا او در زمان خود به شاعری شهرت نداشته؟ حدسی که می‌توان داشت آن است که آنها را در لحظه‌های خاصی به صورت تفنن می‌گفته و پنهان نگه می‌داشته، یا تنها برای بعضی از دوستان نزدیک خود می‌خوانده. دلیلش معلوم است. با موقعیتی که خیام داشته، اگر این رباعی‌ها منعکس می‌شد، گذشته از همه چیز، به اعتبار اجتماعی او لطمه می‌زد. چه دلیلی هست که همان استنباطی که نجم‌الدین رازی داشت، دیگران از آنها نمی‌داشتند؟ ولی از سوی دیگر، حرفهایی هم در درونش داشته است که نمی‌توانسته نزند. بنابراین آنها را بر پاره‌ای کاغذ یا در حاشیه کتاب یادداشت می‌کرده که بعدها برملا گردیده. به این علت است که انتشار آنها خیلی دیر و به کندی صورت گرفته.


سوال دیگر آنکه یک عالم متفکر محترم، یک حجت‌الحق (یعنی نماینده حق، کسی که خلاف نمی‌گوید) که با دستگاه رسمی هم رفت و آمد داشته، و در واقع نوعی مرجعیت برای او قائل بودند، چرا اصولاً ذهنش به جانب این اندیشه‌های نامتعارف برود؟ این را باید از دوگانه‌اندیشی ضمیر ایرانی دانست، که یک نماینده برجسته‌اش خیام است و اصولاً هر ایرانی چاشنی‌ای از آن را در خود دارد.
حافظ یک سخنگوی دیگرش می‌شود.


اکنون بیاییم بر سر این موضوع که اصولاً اندیشه خیامی چه هست؟ اندیشه خیام را اگر بفشاریم، در سه وجه خلاصه می‌شود: یکی مسئله اغتنام وقت است یعنی توصیه به اینکه وقت خود را غنیمت بشمارید، از عمر بهره بگیرید. این یک نقطه مهم اندیشه اوست. بهره گرفتن یعنی از مواهب زندگی استفاده کردن، از چیزهایی که مطبوع است خود را محروم نکردن. البته از دوست داشتن چیزها، منظور آن نیست که به دنبال هوای نفس بروند، و هر چه را دوست داشتند، دنبالش را بگیرند. نه، منظور آن است که چیزهایی هست که لااقل ظاهر نامشروع ندارند و لطمه ای به دیگران نمی‌زنند، یعنی زیانی وارد نمی‌آورند، مخصوص زندگی شخصی شماست، پس خود را از آن محروم نکنید. این، یکی از توصیه‌های مکر اندیشه خیامی است. دوم حسرت و تأسف بر گذشت عمر است که این نیز مسئله مهمی است. زمان چیزی است که نمی‌شود زنجیرش کرد، نگهش داشت، هر روز دیده می‌شود که از عمر یک روز می‌رود و بازگشتی نیست، و سرانجام می‌رسد به دوران انتها که مرگ است. و سوم البته گذشت روزگار به طور کلی است. ایران باستان، ایران گذشته، که به عنوان شاهد مثال چند جا از آن یاد می‌شود. خیام بارها، و حافظ هم خیلی زیاد از آن حرف می‌زند، به عنوان گواه یک قدرت و حشمت بر باد رفته و نابود شده؛ می‌بینیم که بزرگانی مثل جمشید، مثل فریدون، مثل بهرام که اینها قدرتهای اول زمان خود بودند چطور از بین رفتند، نابود شدند. می‌گوید: پس شما عبرت بگیرید، قدر وقت و عمر و زمان خود را داشته باشید. شاهد مثالش از زیبایان جهان نیز هست که در جوانی نابود شده‌اند.

در زمان خیام شاید بیشتر از این دوره جوانمرگی بوده است به صورتهای مختلف. وسایل دفاعی و دوا از امروز کمتر بوده، عوارض طبیعی بوده، زلزله و ناامنی. خود نیشابور شهر زلزله‌خیز بوده، این را تاریخ نیشابور نشان می‌دهد؛ و همه اینها، مجموعاً این اندیشه را برمی‌انگیخته که زندگی چقدر می‌تواند شکننده باشد، در معرض انواع مصیبت‌ها، جریان‌های غافلگیرکننده و ناگهانی.


پس مرگ زیبایان و جوانان هم یکی از چیزهایی ست که در کنار مرگ شاهان و قدرتمندان یادآوری می‌کند. این هم از ارکان اندیشه خیامی است. اما باید گفت که آنچه در همین تعداد رباعی‌ها آمده هیچ مضمون تازه‌ای نداند؛ یکی از کهنه‌ترین اندیشه‌هایی است که بشر در سر خود پرورانده، یعنی در قدیمی‌ترین آثار بر جای مانده است، از این تمدن‌های کهن مصر و سومر که جزو باستانی‌ترین تمدنها هستند. قطعه‌هایی که از آنها بر جای مانده‌اند، ما همین اندیشه‌ها را در آنها می‌بینیم، یعنی چهارهزار سال پیش، پنج هزار سال پیش، همین دل‌مشغولی در انسان بوده. این کنجکاوی در انسان بوده است که زندگی از کجا آمده و به کجا خواهد رفت و چرا آمده و بشر عمر خود را چگونه باید بگذراند و چه چیز رواست و چه چیز ناروا، و چه کاره است و تا چه اندازه زمام زندگی خودش در اختیارش هست. اینها سوالهای خیلی کهنی هستند که در ذهن بشر آمد و رفت می‌کرده، و البته یک منبع بزرگش خود «شاهنامه» است. «شاهنامه» همین اندیشه‌ها را در درونش گذشته و تکرار شده.

قبل از خیام هم نزد رودکی و شاعران دوره سامانی باز نظیر همین اندیشه‌ها را می‌بینیم، یعنی فکری است که نه در جهان و نه در ایران تازگی ندارد. اما تازگی حرف خیام را در دو مورد می‌شود ذکر کرد: یکی اینکه اینها را به صورت خیلی شفاف و کوتاه بیان کرده و بدون کنایه به طرز روشن و دوم آنکه این تعداد رباعی که به نظر می‌آید که اصالت بیشتر دارند و مربوط به خیام باشند، بسیار زیبا ادا شده اند. این است که تمام این فکر که صدها نفر درباره‌اش حرف زده اند، سرچشمه‌اش از خیام دانسته شده، در حالی که گویندگان مختلف همان مضمون را گفته‌اند.

ما آن را اصطلاحاً می‌نامیم «اندیشه خیامی»، یعنی به روش خیام؛ برای آنکه بعد هم در ادبیات فارسی تکرار می‌شوند. سعدی هم همان مفهوم را مقداری دارد، حافظ هم مقدار زیادی دارد، شاعرهای دیگری هم دارند، عطار هم به همچنین. اندیشه‌ای است که در واقع کلی بوده؛ ولی نماینده اصلیش خیام شناخته شده، زیرا او از همه كوتاهتر و زیباتر بیان نموده. حالا این سوال هست که اصولاً ما چطور تشخیص بدهیم که این تعداد رباعی‌هایی که در دسترس‌اند، اصولاً مال خیام هستند یا نه؟

کاری است فوق‌العاده مشکل. برای اینکه مقدار زیادی دیگران هم درد دل‌هایی داشته‌اند، حرفهایی داشته‌اند، بعد از خیام، در طی این نهصد سال، آنها هم چیزهایی گفته‌اند که به اسم خیام وارد شده در این جُنگ‌ها و اکنون تعدادشان رسیده است به هزار و پانصد رباعی و یا گاهی بیشتر، در حالی که مطلقاً نمی‌شود گفت که بیش از هفتاد هشتاد رباعی اصولاً به شیوه خیام نزدیک باشد. بقیه‌اش را دیگران گفته‌اند و جا زده شده به اسم حکیم نیشابور. چرا این‌طور بوده؟ برای اینکه این اندیشه خیلی مورد توجه مردم بوده، یعنی کسانی همین دریافت‌ها را داشتند، همان احساس را داشتند، همان نیاز را داشتند برای بیانش و چیزهایی گفتند. اصولاً رباعی‌سرایی که شعر کوتاه بوده و بیش از دو بیت نیست، کار نسبتاً ساده‌ای بوده و هر کس تفنن می‌کرده و چیزهایی می‌سروده، آنها را بی‌اسم یا بااسم روان می‌کرده، و آنها که صاحب معینی نداشته‌اند، به اسم خیام جای گرفته‌اند. قابل توجه است که تعدادی رباعی بسیار سست در میان آن هست که اصلاً شأن خیام یا کمتر از خیام نیست که گوینده آنها معرفی گردد. تنها چیزی که در واقع زبده گرفته شده و با قرائن حدس زده شده که می‌توانند نزدیک باشند به کار خیام حداکثر در حدود صد و بیست رباعی است که چند جا آورده شده و از جمله کسانی که آنها را جدا کرده‌اند، مرحوم فروغی و دکتر قاسم غنی هستند. اینها البته تازه تمامشان رباعی‌های خیلی دلچسب نیستند، یک‌دست نیستند و فکر می‌کنم که بین اینها در حدود شصت هفتاد رباعی یک‌دست و برجسته هست که می‌شود تصور کرد که در دایره یک فکر حرکت می‌کنند، و یک ذهن آنها را پرورده و اعم از اینکه تمامشان از خیام باشند، یا نباشند می‌توانند در واقع یک مجموعه تشکیل بدهند که نام خیامی به خود بگیرد، و در هر حال ما می‌توانیم بگوییم که یک فارسی زبان آن را سروده، و نماینده فکر ایرانی هستند. اما در هر حال ما این اجازه را نداریم که به کلی سلب بکنیم نسبت رباعی‌گویی را از خیام عالِم، از خیام منجم، برای اینکه کاملاً طبیعی است که یک چنین ذهنی که ساختار علمی دارد، عادت به دقیق اندیشیدن دارد، و تنها خیال‌پرداز نیست، بیاید بر سر مسایل محسوس زندگی، مسایلی که جنبه استدلالی می‌شود به آنها بخشید.

این فرق دارد با خیال‌پردازی صرف. از همین تعداد رباعی‌های منسوب به خیام می‌توان پذیرفت که یک چنین کسی بوده است، یک چنین عالمی بوده است که درد دل‌های خود را گاه به گاه به صورت این تعداد رباعی بیرون داده است.

این، به طور خلاصه چیزی است که می‌توانیم راجع به خیام شاعر بگوییم. این تعداد رباعی که الآن خیام در جهان به عنوان معروف‌ترین شاعر ایران شناسانده، یک علتش آن است که مسائلی که در آنها آمده یعنی مسئله سرنوشت انسان، مسئله چگونگی کار، همواره مطرح بوده، ولی در دوران جدید بیشتر، زیرا زمانی که فیتز جرالد اینها را ترجمه کرد، درست موقعی بود که یک بحران فکری در اروپا ایجاد شده بود، یعنی برخورد صنعت با سنت در قرن نوزدهم انگلستان، و نیز در خود اروپا ایجاد شده بود، یعنی می‌خواست بداند که چگونه بر این بحران فائق شود. البته اکنون هم بحران ادامه دارد، ولی در آن زمان چون آغاز کار بود نگرانی درباره آن بیشتر بود. از این‌رو رباعی‌ها توانست جا برای خود باز کند. فیتز جرالد، البته خدمتی کرد به ادبیات فارسی، با شناساندن خیام، اما در عین حال یک جنبه منفی هم در کار او هست و آن اینست که تعدادی از رباعی‌های بسیار سست، رباعی‌هایی که با شأن خیام تناسب نداشتند با اصلی‌ترها مخلوط کرد، و تصویری به خیام بخشید که با او فاصله بسیار دارد. آنچه از آمیزه فیتز جرالد بیرون می‌آید از خیام علم‌اندیش نمی‌تواند بود، خیامی که باید انسجام فکری داشته باشد و انتظار نمی‌رود از او که چند گونه حرف بزند و از این شاخ به آن شاخ بپرد. ترجمه فیتز جرالد یک قیافه نامشخص و آشفته‌ای به خیام بخشیده و از این‌رو گفتیم که هم خدمت کرده و هم ناخدمت. خیام او یک متفکر وقت‌پرست و می‌خواره است.


کسی است که می‌گوید همه چیز بر باد است، همه چیز بیهوده است باید خوش بود، باید مست بود، و وقت را به این شیوه گذراند، در حالی که خیام از اینها عمیق‌تر است، سرنوشت بشریت را می‌سراید. گرچه بعدها، ترجمه‌های دقیق‌تر از رباعی‌ها به بازار آمد، ترجمه فیتز جرالد عامیت خود را از دست نداده است. چنانکه می‌دانیم، تعدادی از میخانه‌ها، نام خیام را بر خود نهاده‌اند، برای آنکه بتوانند جلب مشتری کنند، چه در آمریکا، چه در انگلستان و چه در بعضی کشورهای دیگر. یک چنین قیافه‌ای بخشیده شده به خیام، در حالی که واقعیت امر این نیست.
خیام البته باید حرف درباره‌اش مفصل‌تر از اینها باشد، اما ما این فرصت را نداریم. منظور او این نیست که مردم بنشینند پای سبزه و گل و آب تماشا بکنند و شراب بخورند و مست بشوند. شکایت او این است که عمق زندگی را بر وفق مراد انسان نمی‌بیند. یک نوع واکنش در برابر تاریخ ایران هم هست. در واقع جواب به این تاریخ است. اگر در وضع زمان خیام توجه بکنیم، یعنی عصر سلجوقی که بعد از غزنوی‌ها آمدند و ترک‌ها حاکم شدند بر کشور، ایران دو فرهنگی شد یا سه فرهنگی شد. برخورد فرهنگ بومی ایران با فرهنگ ترک، با فرهنگ عرب عباسی و این اتحاد میان عباسی‌های بغداد و حکومت ترک‌ها، در واقع وضعی ایجاد کرده است که یک بحران روانی به همراه داشته باشد، و این خواه ناخواه فرد روشن‌بین و هوشمندی مثل خیام را در مقابل سوال‌هایی قرار می‌داد که این چه زندگی است؟ به کجا می‌خواهد برسد؟ بنابراین تأثیر زمان را نباید از نظر دور داشت. اگر خیام در زمان دیگری قرار گرفته بود و اگر حافظ مثلاً در زمان دیگری قرار گرفته بود، چه بسا که نوع دیگری حرف می‌زدند، ولی اینها به اصطلاح دیکته زمان است. بنابراین کاوش در تاریخ زمان خیام بیشتر ما را روشن می‌سازد که چه بوده. حالا یکی دو مورد من در اینجا می‌خوانم.

این شواهدی که از این زمان دوره سلجوقی هم عصر با خیام بر جای مانده، ما را با ریشه‌های فکر خیام بیشتر آشنا می‌کنند. وقتی که افراد یک ملت از چاره جویی‌های اجتماعی، از چاره جویی‌های کلی ناامید بشوند، خوب، طبعاً پناه می‌برند به اینکه وقت را غنیمت بشمارند، و از این لذائذ مشروع زندگی بهره بگیرند. اینها چه هستند؟ این لذائذ مشروع از نظر خیام و از نظر حافظ و از نظر همه روشن‌بینان تاریخ ایران البته یکی بهره وری از طبیعت است چون طبیعت ایران طوری بوده است، به خصوص بهار، که ربایش داشته، جاذبه داشته. بهار دعوت‌کننده بوده، گل، سبزه، آب و هوای خوش که البته هوای آن زمان فرق داشته با آنچه که امروز با آلودگی‌ها همراه است، یعنی هوای خالص، هوای جوهردار، و دومی آن زیبایی است؛ بهره وری از همه نوع آن، از زیبایی انسانی تا زیبایی‌های دنیای بیرون، و سومی البته آنچه که مورد نیاز خیام است، روشن‌بینی است. یعنی کوشش بر اینکه انسان از این موهومات، از این خیالهای باطل و اندیشه‌های بیهوده که اطراف را گرفته است، فارغ بماند.

او می‌آید به عمق مسایل. روشن‌بینی در واقع چیزی است که نزد بسیاری از این متفکران ایران در ادبیات فارسی جریان دارد و اینها را به خود مشغول داشته، به اینکه ببینند واقعیت امور چه هست. به کجا انسان باید بیاویزد، برای آنکه به خود بگوید که گول نخورده، این مسئله وسواس گول نخوردن خیلی رایج بوده در نزد این متفکران و از همه صریح‌تر و روشن‌تر در همین تعداد کم رباعیات خیام نمود پیدا می‌کند، که البته در دیگران هم هست ولی نه به این خلاصگی. حال برای اینکه مسئله زمان خیام اندکی روشن بشود و ببینیم که در این دوران چه می‌گذشته و مردم چه فکر می‌کرده‌اند، این یکی دو قطعه شعر را می‌خوانم، زیرا شعر بهتر منویات مردم را منعکس می‌کرده. یکی از جمال‌الدین عبدالرزاق است که چندان دور نبوده از زمان خیام. حدود سی- چهل سال بعدش بوده، ولی تقریباً اوضاع و احوال زمانش همین‌طورها بوده که در زمان خیام، که آماده کرد کشور را برای هجوم مغول. بی‌جهت مغول نتوانست بیاید و ایران را تسخیر بکند، با سپاهی به نسبت کم. گسیختگی اوضاع داخلی طوری بود که یک همچون هجومی را موفق می‌کرد. حالا این چند بیت از یك قصیده از جمال‌الدین اصفهانی:

الحذر ای غافلان زین وحشت اباد الحذار


الفرار ای عاقلان زین دیو مردم الفرار


ای عجب دلتان نه بگرفت و نشد جانتان ملول


زین هواهای عفن، وین آبهای ناگوار


مرگ در وی حاکم و آفات در وی پادشا


ظلم در وی قهرمان و فتنه در وی آشکار


امن در وی مستحیل و عقل در وی ناامید


کام در وی نادر و صحّت در او ناپایدار


مهر را خفاش دشمن، شمع را پروانه خصم


جهل را در دست تیغ و عقل را در پای خار


از تو می‌گویند هر روزی دریغا جور دی


وز تو می‌گویند هر سالی دریغا ظلم پار (یعنی هر سال بدتر از سال گذشته)


این چند خطی بود از قصیده‌ای مفصل. تقریباً تعدادی از گویندگان همزمان خیام یا کمی قبل از او، یا کمی بعد از او به همین مضمون سخن گفته‌اند، برای اینکه این انحطاط اخلاقی شروع شده بود از زمان غزنوی‌ها و ادامه داشت تا رسید به مغول، که دیگر بدتر شد. در طی صد، صد و پنجاه سال، این گویندگان تمامشان گواه بر این حالت انحطاط سیاسی و اخلاقی کشور هستند و باید گفت که خود عرفان ایران هم از این موضوع زاییده شد. عرفان می‌دانید که خود یک نوع رویگردانی از چاره جویی‌های زمینی است و جستجوی چاره جویی‌های ماوراءالطبیعی، یعنی آنچه كه در عالم خاکی به دست نمی‌آید شما دنبالش را در عالم بالا بگیرید. عرفان این را می‌خواهد بگوید و این زاییده اوضاع و احوالی است که ناامیدکننده بوده، بسیار سخت بوده و مردم را می‌رانده به طرف نوعی پنجره که روحشان بتواند یک خورده تنفس بکند، و این تنفس را درعرفان جستجو کردند و درد دل‌هایی که مقداری از آنها در همین شهرهای زمان منعکس شده است، و از جمله در همین دوران عمر خیام.
ناصر خسرو نیز که از زمان خیام دور نبوده همین شکایت را دارد:

چاکر نان پاره گشت فضل و ادب علم به مکر و به رزق معجون شد


زهد و عدالت سفال گشت و حجر جهل و سفه زرّ و درّ مکنون شد


فعل همه جور گشت و مکر و جفا قول همه رزق و وعده افسون شد


ملک جهان گر به دست دیوان بُد باز کنون حال‌ها همیدون شد

(چون افسانه‌ای هست که قبل از اینکه بشر بیاید دیوها بودند، می‌گوید باز به دست دیوها افتاد)


سر به فلک برکشید بی‌خردی مردمی و سروری در آهون شد


(در آهون شدن یعنی در زیر زمین پنهان شدن)


«راحت‌الصدور» راوندی نیز که تاریخ زمان است، شرح جریانات را به همین صورت می‌دهد. خواستم بگویم که این نکاتی که این‌گونه به شکل خلاصه و مقطر در رباعی‌های خیام منعکس شده زاییده اوضاع و احوال زمان است. از این‌رو می‌بینیم که دوران متزلزلی است. فقط در آغاز کار با آمدن ملک شاه، یک زمان کوتاهی که نظام‌الملک بر سر کار بود قدری ثبات و آرامش پید شد و بعد افتاد به دست کسانی که بعد از ملک شاه آمدند که کشتار خانوادگی بود، و وزیرکشی. پیوسته یکی برود و دیگری به جایش بیاید، و جنگهای داخلی ادامه داشت تا اینکه رسید به انتهایی که خوارزمشاهیان و بعد از خوارزمشاهی‌ها مغولان آمدند. این است که می‌بینید که در این زمان سه نوع و سه تیره از اندیشه سیاسی، اجتماعی نمود پیدا می‌کند؛ در سه فردی که مردان شاخص زمان هستند: یکی در این جریان الموت یعنی طغیان حسن صباح و الموتی‌ها که می‌دانید در طی مدتی دراز نزدیک دو قرن کشور را ناآرام نگاه داشتند.

این یک طغیان بزرگ معنی‌دار بوده بر ضد خلافت عباسی، و حکومت ترک‌های سلجوقی. بنابراین کم و بیش در همین زمان خیام است که قلعه الموت و طغیان حسن صباح روی می‌نماید، و به نوعی نمودار عکس‌العمل ایرانی‌ها در برابر اوضاع و احوالی است که در واقع باب طبعشان نیست. نوع دوم نمود پیدا می‌کند در تیره سازش که نظام‌الملک نماینده‌اش قرار می‌گیرد، یعنی ایرانی می‌بیند که چاره نیست، باید به نحوی مماشات کرد و ساخت با حکومت وقت و درواقع سعی کرد که آنها هرچه بیشتر به طرف فرهنگ ایران کشیده شوند، آنها را هرچه بیشتر اهلی کرد. این تیره تبلورش و نمودارش در نظام‌الملک است، بعد در خانواده وزرا که اکثرشان کشته می‌شوند، برای اینکه این برخورد، برخورد کوچکی نبوده است. کشمکشی است میان تیره ایرانی و تیره ترک که مسلط شده‌اند. در این صف کسانی هستند چون نظام‌الملک و پسرهایش و کسانی چون عمیدالملک و دیگران. اینان غالباً سر سالم به گور نمی‌برند، چون اختلاف عمیق است. خود نظام‌الملک هم می‌دانید به آن صورت کشته شد. این هم یک تیره فکر است، یک کوشش تا حدی نومیدانه تا بلکه بتواند آشتی بدهد بین حکومت و فرهنگ ایرانی. ولی قضیه با تشنج‌های بزرگ همراه است و همان‌طور که گفتیم با جنگهای داخلی، وزیرکشی و غیره.

اما یک تیره سومی هم هست که اندیشه متفکران را بازتاب می‌دهد. آنها می‌خواهند راه چاره‌ای پیدا کنند، دریچه نفس‌کشی بیابند، برای آنکه بشود زندگی کرد. این است که یک شاخه آن می‌رود به عرفان، شاخه دیگرش در اندیشه خیامی نمود می‌کند. سنایی نخستین گوینده عرفانی در ایران می‌شود. بعد نوبت می‌رسد به عطار و کسان دیگر، تا در مولوی به اوج برسد. چون نمی‌شود چیزی را عوض کرد، و اوضاع زمانه نیرومندتر از آن است که بشود در مقابلش ایستاد، یا می‌بایست روش حسن صباح را در پیش گرفت، یا سیاست نظام‌الملک که دوات را در کنار شمشیر می‌نهد، و یا از کلام بیرون ریخت، چون خیام و عارفان. شاید از این طریق بشود قدری آرامش به دست آورد. چه، انسانی که در اجتماع زندگی می‌کند، انتظار مشروعش این است که نوعی سامان اجتماعی و گشایش همگانی در کار آید و حکومت آسایش نسبی به مردم ارزانی دارد. ولی وقتی این اعتقاد سلب شد، امکانش از دست داده شد، نجات فردی مطرح می‌گردد. هر کسی برای خودش در چهار دیواری خودش و در درون ضمیر خویش یک فضای قابل تحمل جستجو می‌کند. دلخوشی خیالی و معنوی، جای دلخوشی عملی را می‌گیرد. راه حل معنوی نیز دو شاخه می‌شود، یکی می‌رود به طرف سنایی که عرفانی می‌شود، دیگری می‌رود به طرف خیام، که استدلالی است.

داستان «سه یار دبستانی» ولو با واقعیت تاریخی تطبیق نکند، باز هم معنی‌دار است. این سه تن که سه یار دبستانی خوانده می‌شوند، یعنی حسن صباح، نظام‌الملک و خیام، هرکدام طریقی در پیش می‌گیرند، و هر سه چاره‌ای می‌جویند و هر سه هم فرد شاخص زمان خود می‌شوند. اشاره داشتیم که حسرت دوران ایران باستان همین‌طور در ذهن این شاعران بعد از اسلام جنجال داشته که به عنوان یک دوره بر باد رفته سپری شده است. می‌خواهند از آن نتیجه‌گیری کنند که دنیا چقدر بی‌اعتبار است. خیام چند رباعی در این زمینه دارد، و می‌نماید که چقدر فکر او به آن مشغول بوده، از جمله:


آن قصر که جمشید در او جام گرفت آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت


بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهرام گرفت؟


چون معروف است که بهرام گور در یک زمین مردابی افتاد و غرقه و نابود شد. این یکی از رباعی‌هایی است که اشاره به دوران پیش از اسلام دارد. موضوع مهم دیگر طبیعت است و گردش آن. پیوسته یادآوری می‌کند که عمر را دریاب:


چون لاله به نوروز قدح گیر به دست با لاله رخی اگر تو را فرصت هست


می نوش به خرمی که این چرخ کهن ناگاه تو را چو خاک گرداند پست


می‌گوید زوال عمر به آسانی به سراغ تو می‌آید، پس الآن این فرصتی را که داری غنیمت بشمار. نیز آن رباعی معروف است که گفتیم نجم‌الدین رازی نقل کرده:


دارنده چو ترکیب طبایع آراست از بهر چه او فکندش اندر کم و کاست


گر نیک آمد شکستن از بهر چه بود ور نیک نیامد این صور عیب که راست؟


که معلوم است که چه می‌خواهد بگوید. رباعی دیگری که مورد ایراد نجم‌الدین رازی است این است:


در دایره‌ای کامدن و رفتن ماست او را نه بدایت نه نهایت پیداست


کس می‌نزند دمی در این معنی راست کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست؟


یعنی آغاز و انجام حیات معلوم نیست. هستی، از کجا شروع می‌شود و به کجا می‌رود، کسی نمی‌داند. ایرادی که نجم‌الدین رازی بر خیام می‌گیرد این است که چرا طرح سوال کردی، چرا چون و چرا می‌کنی؟ چرا می‌پرسی راجع به آنچه مشیت آسمانی است و قرارش گذارده شده و حکمتش ازلی است و نباید درباره‌اش حرف زد؟ این است که با عبارتهای بسیار تندی از خیام حرف می‌زند. او را به صفتهای دهری، طبایعی، فلسفی، می‌خواند. دهری یعنی بی‌خدا، طبایعی یعنی طبیعت پرست، فلسفی یعنی چون و چراگر؛ برای اینکه البته فکر خیام به جانب فلسفه متمایل بوده است، چون می‌دانید که کسانی چون ابن‌سینا، زکریای رازی و این دسته از متفکران ایرنی گرایش به فکر استدلالی داشتند، نه اینکه اینها بی‌خدا باشند، ولی میل داشتند که آنچه گفته می‌شد دلیل به همراه داشته باشد. اینها تیره فکر فلسفی را دنبال می‌کردند، در مقابل تیره فکر عرفانی که راجع به هیچ چیز دلیل اقامه نمی‌کند، و چون و چرا برنمی‌تابد. این چند صفتی بود که نجم‌الدین رازی به خیام چسباند. ببینید تا کجا جلو رفته. ولی از سوی دیگر ما باید واقعاً مدیون این مرد باشیم برای اینکه نظر ایرانی را به جانب خیام جلب کرد. از کتاب «مرصادالعباد» بود که ایرانی کنجکاو شد که این خیام چه کسی بوده، و چه گفته، و ظاهراً تعدادی از کسانی هم که به تقلید خیام رباعی سروده‌اند به نظر می‌رسد که بر اثر همین حرفهای نجم‌الدین رازی تشویق شدند. بنابراین از این جهت ما باید از او متشکر باشیم که این راه را باز کرد برای اینکه نظرها بتواند به طرف خیام متوجه شود.


در پایان تکرار کنیم که این تصور عوامانه‌ای که درباره خیام پیدا شده، باید به دور افکنده شود. از غم دنیا خارج شدن، مسئولیت انسانی را از خود دور کردن، به عیش و نوش‌های سبک گذراندن، به هیچ وجه حرف خیام این نیست، بلکه یک اندوه عمیق در اوست. می‌خواهد که نوعی نوشداروی ضد تاریخ، ضد مصائب بیابد. بار زندگی را سبک کند. گذران زندگی بشر در واقع درخشان نبوده است. می‌خواهد بداند چرا چنین است. می‌خواهد آن را بکاود. هدف، روشن‌بینی است. انسان بداند که کی هست و چه هست. تمام اینها را به عنوان سمبل، به عنوان کنایه به کار می‌برده. آنهمه تکرار به خوش گذراندن و شراب و بهره وری از زندگی تا حد زیادی جنبه نمادی دارند. نه اینکه واقعاً بگوید شما تمام عمر بروید بنشینید در گوشه‌ای و به این روش عمر بگذرانید.

بیوگرافی حکیم عمر خیام نیشابوری

خیام نـیـشابوری، تولد 29 اردیـبهشت 427 هجری شمسی (18 می 1048 میلادی) در نـیـشابور، ایران؛ وفات 13 آذرماه 510 هجری شمسی (4 دسامبر 1131). خیام را به عـنوان یک شاعـر، ستاره شناس، و ریاضیـدان مشهور می شناسند؛ ولی او بـیـشتر برای رباعـیات خود معـروفیت پـیـدا کرد. در سال 1859 رباعـیات خیام بوسیله " ادوارد فـیتـز جرالد " به انگلـیسی ترجمه شد.


خیام روشی را در هندسه کشف کرد، که بوسیله آن معـادلات هندسی مکعـبی را با تـقـسیم کردن، قطع مخروط بر محیط دایره بدست می آورد. کار خیام با جبر و هندسه در سراسر اروپا در قرون وسطی معـروفیت داشت. او هـمچـنیـن برای ترمیم و دوباره سازی سالنامه ( تقویم) ایرانی همکاری و کمک کرد. موقعـی که ملکشاه مصمم شد که سالنامه ایرانی را بازسازی کند، عمر خیام جزو هشت دانشمندی بود که برای این کار استخدام شده بود. نـتیـجه آن در دوران جلالی ( که بنام جلال الدین یکی از پادشاهان نام گذاری شده بود) محاسبه و شمارش زمان بود که از جولین پـیشی گرفت و به سبک گریگوری نزدیک شد.


خیام سال را به 365.24219858156 روز محاسبه کرد. در اینجا یادآوری دو نکته کاملا ضروری است. اول اینکه نشان دهنده یک اطمینان باور نکردنی که بر پایه دقت و صحت و درستی است. و دوم اینکه برجسته بودن او در دقت و صحت محاسبه سال است. برای مقایسه طول مدت یکسال در اواخر قرن نوزدهم 365.242196 روز بود که امروزه آن را به 365.242190 روز رسیده است.


خیام در کتاب جبر خودش به موضوعـی دیگر و کار دیگری که کرده اشاره می کند که اکنون موجود نیـست. در قسمت گمشده خیام به بحث و گفتگو دربا رهً مثـلث پاسکال پرداخته، ولی قبل از او هم به فاصله اندکی چـیـنیها به این موضوع اشاره کرده اند. کتاب جبر خیام، هندسی است که در آن به حل معـادلات درجه دوم و خطی مبادرت شده به روشی که در عناصر اقلیدوسی هم است. او به وسیله تقسیم کردن قطع مخروط با یک دایره این کار را انجام داد، اما در دوره ای این روشها بوسیله یک نویسنده بنام ابو الجاد گفته شده بود. کار مهم دیگر خیام دادن تعـریف به نسبتها بود، و ادامه دادن کار اقلیدوس بود که شامل تکثیر و ضرب نسبتها بود. او با سوال پیچ کردن پرسش از یک سوال نسبـیت می توانست که به آن یک عدد بدهد ولی همیشه آن را بدون جواب رها می کرد.


اسم خیام ( خیمه دوز ) ممکن است که از شغـل و حرفه پدرش مشتـق شده باشد. خیام تحصیلات خود را در عـلوم و فلسفه در نـیشاپور و بلخ بخوبی گذرانـید و به سمرقـند رفت؛ جایی که رساله مهم خودش را در رابطه با جبر کامل کرد. نام او چنان پرآوازه شد که سلطان سلجوقی، ملکشاه، از او درخواست کرد که جای ستاره شناس او را گرفـته و نظارت ضروری را در رابطه با بازسازی سالنامه بـیان کند. او همچـنـین ماموریت یافت که رصد خانه ای در شهر اصفهان بنا کند و با دیگر ستاره شناسان همکاری کند. بعـد از مرگ این حامی در سال 471 هجری شمسی ( 1092 میلادی) او به زیارت مکه رفت. در مراجعـت به نـیشاپور او در دربار به سمت پـیشگو شروع به خدمت کرد. فـلسفه، فـقه، تاریخ، ریاضی، طب و ستاره شناسی چیـزهایی بودند که این مرد با استعـداد از آنها آگاهی داشت. متاسفانه، مقدار کمی از نثرها و نوشته های او مانده که شامل مقـدار مختصری از رساله مبحث عـلوم ماوراء طبـیعـی و رساله او در رابطه با اقـلیدوس است. او در زمان خودش بسیار مشهور بود،( معـاصریـنش در این دوره حسن صباح بود) و این بـیشتر بخاطر مقالهایش در رابطه با عـلوم بود.


امروزه صدها رباعی را به او نـسبت می دهند؛ که خیلی از آنها جعـلی و ساختگی است؛ اما هفـتاد و دو تا از آن رباعـیات مطمعـنا درست و معـتبر هستـند، که در کتاب شعـر شراب نـیشاپور به قلم خود خیام است.


آرامگاه این فیلسوف , شاعـر و ریاضی دان بزرگ ایرانی، حکیم عمر خیام در باغـی در نـیشاپور است. این آرامگاه در سال 1341 هجری شمسی برابر با 1962 میـلادی ساخته شد .

 

http://persiangulfstudies.com/Fa/index.asp?p=pages&ID=472&Sub=435

 


برچسب‌ها: حکیم عمر خیام نیشابوری, دكتر محمدعلی اسلامی ندوشن
+ نوشته شده در  ساعت 10:38  توسط مهدی  | 

زندگینامه خیام.انی کاظمی

این نگاره توسط اِنی کاظمی در تاریخ ۸م مرداد، ۱۳۹۰ و در دسته "مشاهیر سلجوقی+ مشاهیر شعر - شاعران" ارسال شده است.

نویسنده :

زندگانی خیام نیشابوری  | عکس و تصاویر | www.Tarikhema.irخیامی . [ خ َی ْ یا ] (اِخ ) لقب دیگر شاعر و فلکی معروف ایران است . علماء عصر وی او را گاه دستور و گاه امام و گاه حکیم و حجةالحق و فیلسوف می نامیده اند. (یادداشت مؤلف ). در حواشی چهارمقاله ٔ عروضی شرح زیر درباره ٔ خیامی بقلم میرزا محمدخان قزوینی آمده است :
خواجه ٔ امام عمرخیامی ابوالفتح بن ابراهیم الخیامی او الخیام النیسابوری از مشاهیر حکماء و ریاضیین اواخر قرن پنجم و اوائل قرن ششم هجری و یکی از مفاخر بزرگ ایران است ولی شهرت فوق العاده ای که در بلاد شرق و در این اواخر در اروپا و آمریکا بهم رسانیده همانا بیشتر یا فقط بواسطه ٔ رباعیات حکمت آمیزی است که در اوقات فراغت تفریح خاطر را این دانشمند می سرود و سایر فضائل و مناقب او در تحت الشعاع شعر مستور مانده است .با توجه به تحقیقات جامع پروفسور ادوارد براون معلوم می گردد که اولاً لقب او در غالب کتب عربی که متضمن ترجمه ٔ حال اوست و همچنین در صدر رساله ٔ جبر و مقابله او خیامی است با یاء نسبت و در غالب کتب فارسی و در رباعیات خود او همیشه خیام بدون یاء نسبت آمده پس هر دو شکل صحیح است و صحت هرکدام باعث بطلان دیگری نیست و اختلاف تعبیر برحسب اختلاف زبان عربی و فارسی است . ثانیاً کتبی که در آنها ذکری از عمرخیامی شده است خواه متضمن ترجمه ٔ حال او بوده یا فقط اشاره ای بنام او شده باشد برحسب ترتیب زمانی از قرار ذیل است : قدیمترین کتابی که ذکری از عمرخیام نموده چهارمقاله ٔ عروضی سمرقندی معاصر خیام بوده و در سنه ٔ ۵۰۶ هَ . ق . در بلخ در مجلس انس بخدمت او رسیده است و در سنه ۵۳۰هَ . ق . در نیشابور قبر او را زیارت کرده و دو حکایت را که در باب عمرخیامی ذکر می کند اصح و اقدم مآخذ ترجمه ٔ حال اوست . بعد از چهارمقاله اقدم مواضعی که نامی از عمرخیامی در آن برده شده است در اشعار خاقانی شروانی است که به اصح ِّاقوال در سنه ۵۹۵ هَ . ق . وفات یافته است در یکی از قصاید خود گوید:
زان عقل بدو گفت که ای عمرعثمان
هم خیامی و هم خطاب .
یعنی در علم هم دارای اولین مرتبه ای مانند عمرخیامی و هم در عدل صاحب برترین درجه چون عمربن خطاب . بعد از اشعار خاقانی شیخ نجم الدین ابوبکر رازی معروف به دایه در کتاب مرصادالعباد که بسنه ٔ ۶۲۰ هَ . ق . تألیف شده است بتقریبی ذکری از عمر خیامی نموده و عین عبارتش این است :… و معلوم که روح پاک علوی و روحانی را در صورت خاک سفلی ظلمانی کشیدن چه حکمت بود و باز مفارقت دادن و قطع تعلق روح از قالب کردن و خرابی صورت چراست و باز در حشر قالب را نشرکردن و کسوت روح ساختن سبب چیست آنکه از زمره ٔ اولئک کالانعام بل هم اضل بیرون آیدو بمرتبه ٔ انسانی رسد و از حجاب غفلت یعلمون ظاهراًمن الحیوةالدنیا و هم عن الآخرة غافلون خلاص یابد و قدم بذوق و شوق در راه سلوک نهد و آن بیچاره ٔ فلسفی ودهری و طبایعی که از این هر دو مقام محرومند و سرگشته و گم گشته تا یکی را از فضلاء که بنزد ایشان بفضل وحکمت و کیاست و معرفت است و آن عمرخیامی است از غایت حیرت و ضلالت این بیت میباید گفت :
زندگانی خیام نیشابوری  | عکس و تصاویر | www.Tarikhema.irدر دایره ای کآمدن و رفتن ماست
آنرا نه بدایت نه نهایت پیداست
کس می نزند دمی درین عالم راست
کاین آمدن از کجا و رفتن بکجاست .
و ایضاً:
دارنده چو ترکیب طبایع آراست
باز از چه قبل فکند اندر کم و کاست
گر زشت آمد پس این صور عیب کراست
ور نیک آمد خرابی از بهر چراست .
بعد از مرصاد العباد قدیمترین کتابی که ترجمه ٔ حالی از عمرخیامی منعقد ساخته است کتاب نزهةالارواح و روضةالافراح فی تواریخ حکماءالمتقدمین والمتأخرین شمس الدین محمدبن محمود الشهر زوری است که مابین سنوات ۵۸۶ هَ . ق . و ۶۱۱ هَ . ق . تألیف شده است و دو روایت از کتاب او موجود است یکی به زبان پارسی . بعد از شهرزوری برحسب ترتیب زمانی ابن الاثیر در کتاب کامل التواریخ که در سنه ٔ ۶۲۸ هَ . ق . تألیف شده در ذیل حوادث سنه ٔ ۴۲۷ هَ. ق . گوید: و فیها جمع نظام الملک و السلطان ملکشاه جماعة من اعیان المنجمین و جعلوا النیروز اول نقطه من الحمل و کان النیروز قبل ذلک عند حلول الشمس نصف الحوت و صار ما فعل السلطان مبدء التقاویم … واجتمع جماعة من اعیان المنجمین فی عمله منهم عمربن ابراهیم الخیامی و ابوالمظفر الاسفزاری و میمون بن النجیب الواسطی و غیرهم و خرج علیه من الاموال شی ٔ عظیم و… الی ان مات السلطان سنة خمس و ثمانین و اربعمائه فبطل بعد موته . بعد از او قاضی اکرم جمال الدین ابوالحسن علی بن یوسف القفطی در کتاب تاریخ الحکماء که ظاهراً بین سنه ٔ ۶۲۴ – ۶۴۶ هَ . ق . تألیف شده است درباره ٔ عمرالخیامی امام خراسان شرحی نوشته است . ۞ پس از او زکریابن محمدبن محمود القزوینی در کتاب آثارالبلاد و اخبارالعباد که در سنه ٔ ۶۷۴ هَ . ق . تألیف نموده است در ذیل نیسابور از خیام سخن رانده است . ۞ بعد از آثارالبلاد قدیمترین کتابی که ذکری از عمرخیامی می نماید جامعالتواریخ رشیدالدین فضل اﷲ وزیر است که در سنه ٔ ۷۱۸ هَ . ق . مقتول گردید. رشیدالدین از یکی از کتب اسماعیلیه موسوم به «سرگذشت سیدنا» یعنی حسن صباح حکایت معروف رفاقت نظام الملک طوسی و عمرخیامی و حسن صباح را در کودکی در مکتب نیشابور و تعهد نمودن با یکدیگر که هر یک از ایشان بدرجه عالی رسد که از دیگران مساعدت نماید الخ … نقل میکند و کتاب مذکور از جمله کتب اسماعیلیه است که در کتابخانه ٔ قلعه ٔ الموت بود وهلاکو علاالدین عطاملک جوینی صاحب تاریخ جهانگشای را مأمور نمود که کتابخانه ٔ ایشان را تجسس و تصفح نموده هر کتابی را که مفید داند نگاه داشته باقی را بسوزاند عطاملک نیز حسب الامر رفتار نموده غالب آن کتب رابسوخت و فصل بسیار نفیس مفیدی که در جلد سوم جهانگشای از تاریخ اسماعیلیه مندرج است منقول از همان کتب قلعه ٔ الموت است و عجب آنست که عطاملک خود بدین حکایت هیچ اشارتی نمی نماید باری حکایت مزبور یعنی داستان رفاقت عمرخیامی و حسن صباح و نظام الملک در اوان طفولیت معروف و مشهور است و در غالب کتب تاریخ از قبیل جامعالتواریخ و تاریخ گزیده و روضةالصفا و حبیب السیرو تذکرة دولتشاه و کتاب مجعول «وصایای نظام الملک » وهمچنین در مقدمه ٔ هر طبعی از رباعیات عمرخیامی بفارسی و انگلیسی و غیرهما مسطور است و حاجت بتکرار آن در این موضع نیست ولی باید این نکته را ناگفته نگذاریم که بعقیده ٔ غالب مستشرقین اروپا این حکایت اصلی ندارد بلکه مجعول و افسانه است زیرا که تولد نظام الملک در سنه ٔ ۴۰۸ هَ . ق . است و تولد عمرخیامی و حسن صباح اگرچه معلوم نیست ولی وفات عمرخیامی علی المشهور درسنه ٔ ۵۱۷ هَ . ق . و وفات حسن صباح در سنه ٔ ۵۱۸ هَ .ق . است و اگر عمر خیام و حسن صباح همسن یا متقارب السن با نظام الملک بودند چنانکه مقتضای این حکایت است بایستی هر یک از حسن صباح و عمرخیام بیشتر از صد سال عمر کرده باشند و این اگر چه عادة محال نیست ولی مستبعد است باز اگر فقط یکی ازین دو نفر یعنی حسن صباح و عمرخیام موضوع این حکایت و صاحب عمر صد و بیست ساله می بود چندان استبعادی نداشت ولی حکایتی مستلزم این باشد که دو شخص معروف تاریخی که هیچ دلیلی از خارج بر بلوغ ایشان بعمر فوق العاده نداریم هر دو معاً قریب صد و بیست سال عمرکرده باشند بعید الوقوع و ضعیف الاحتمال است و اﷲاعلم بالصواب . بعد از جامعالتواریخ برحسب ترتیب زمانی در کتاب فردوس التواریخ تألیف مولانا خمروابرقوهی در سنه ٔ ۸۰۸ هَ . ق . فصلی در ترجمه ٔحال عمرخیامی منعقد است و عین عبارت آن این است : خیامی و هو عمر بن ابراهیم خیامی در اکثر علوم خاصه درعلم نجوم سرآمد زمان خود بود رسائل جهانگیر و اشعاربی نظیر دارد من اشعاره :
هر ذره که در روی زمینی بوده ست
خورشید رخی زهره جبینی بوده ست
گرد از رخ نازنین به آرام فشان
کان هم رخ و زلف نازنینی بوده ست .
زندگانی خیام نیشابوری  | عکس و تصاویر | www.Tarikhema.irحکایت – ابوالحسن البیهقی گوید من بمجلس امام عمر در آمدم در سنه ٔخمس و خمسمأته پس از من معنی بیتی از حماسه پرسید و آن این است :
ولایرعون اکناف الهوینا
اذا حلوا ولاارض الهدون .
گفتم هوینا تصغیر است ۞ که اسم مکبر ندارد همچنانک تریا و حمیا و شاعراشارت کرده است بعز آن ۞ طایفه و منع طرفی که دارند یعنی در مکانی که حلول ۞ نمایند یا موردش بستانید ۞ و در معالی ایشان تقصیری واقع نشود بلکه همت ایشان بسوی معالی امور باشد معاصر او پادشاه سلطان ملکشاه سلجوقی خلیفه …
وفات خیامی – امام محمد بغداد داماد عمرالخیامی ۞ می گوید مطالعه ٔ کتاب الهی از کتاب الشفاء می کرد چون بفصل واحد و کثیر رسید چیزی در میان اوراق مطالعه نهاد و مرا گفت جماعت را بخوان تا وصیت کنم چون اصحاب جمع شدند بشرایط قیام نمود و بنماز مشغول شد و از غیر اعراض کرد نماز خفتن بگذارد و روی بر خاک نهاد و گفت اللهم انی عرفتک علی مبلغ المکانی فاغفرلی فان معرفتی ایاک وسیلتی الیک و جان بحق سپرد و گویند آخر سخنان نظم او این بود:
سیر آمدم ای خدای از هستی خویش
از تنگ دلی و از تهی دستی خویش
از نیست چو هست میکنی بیرون آر
زین نیستیم بحرمت هستی خویش .
آخرین مأخذی که پرفسور ژکوفسکی ۞ روسی در شرح حال خیامی بدست می دهد تاریخ الفی است و آن مشتمل است بر کلیه ٔ وقایع تاریخی اسلام از اول هجرت تا سنه ٔ ۱۰۰۰ هَ . ق . و همین است وجه تسمیه ٔ آن بتاریخ الفی و کتاب مذکور را احمدبن نصراﷲ تتوی هندی بنام اکبرشاه هندی معروف تألیف نموده است و عین عبارت کتاب مذکور در باب خیامی این است : حکیم عمرخیام ، وی از پیشوایان حکماء خراسان است او را در حکمت قریب بمرتبه ابوعلی میدانند از تاریخ فاضل محمد شهرزوری معلوم میشود که مولد وی در نیشابور بوده و آباء وی نیز بوده اند بعضی او را از قریه شمشاد تابع بلخ دانسته اند و بعضی مولدش را در قریه بسنگ من توابع استرآباد، الحاصل توطن اکثر اوقات در نیشابور داشته حکیم مزبور بواسطه بخل و ضنت در نشر علوم در تصنیف چندان اثری ظاهر نکرد و آنچه از وی شهرت دارد رساله ای است مسمی بمیزان الحکم در بیان یافتن قیمت چیزهای مرصع بدون کندن جواهر از آن و دیگر رساله ای مسمی بل و ازم الامکنه غرض از آن رساله دریافتن فصول اربعه است و علت اختلاف هوای بلاد و اقالیم . وفات عمرخیام را غالب مصنفین اروپا در سنه ٔ ۵۱۷ هَ .ق . دانسته اند و بروکلمن در تاریخ علوم عرب در سنه ٔ ۵۱۵ هَ . ق . ذکر می کند ولی سند موثقی برای هیچ یک از این دو تاریخ بدست نیست در هر صورت از چهارمقاله واضح میشود که وفات او مابین سنه ٔ ۵۰۸ تا ۵۳۰ هَ . ق . بوده است زیرا که در سنه ٔ ۵۰۸ هَ . ق . در حیات بوده است و در سنه ٔ ۵۳۰ هَ . ق . که نظامی عروضی قبر او را در نیشابور زیارت کرده چندین سال ازوفات او گذشته بود. آنچه از مصنفات عمرخیامی باقی است یا آنکه مورخان ذکر کرده اند بدین شرح است : ۱ – رساله ای در جبر و مقابله که مسیو وپکه ۞ متن عربی آنرا با ترجمه ٔ آن در سنه ٔ ۱۸۵۱ م . در پاریس بطبع رسانیده است . ۲ – رساله فی شرح ما اشکل من مصادرات کتاب اقلیدس که در کتابخانه ٔ لیدن در هلاند محفوظ است . ۳ – زیج ملکشاهی که خیام یکی از مؤلفان آن بوده است . ۴ – مختصری در طبیعیات . ۵ – رساله ای در وجود که بزبان پارسی است و آنرا بنام فخرالملک بن مؤید تألیف نموده است و این رساله در موزه ٔ بریطانیه در لندن موجود است و عنوانش در نسخه ٔ مذکور چنین است «رسالة بالعجمیه لعمربن الخیام [ کذا ] فی کلیات الوجود». ۶ – رساله در کون و تکلیف . این سه رساله اخیر را شهرزوری به او نسبت داده است . ۷ – رسالة فی الاحتیال معرفة مقداری الذهب والفضة فی جسم مرکب منهما که در کتابخانه ٔ گوته در آلمان محفوظاست . ۸ – رسالة مسمی به لوازم الامکنه در فصول و علت اختلاف هوای بلاد و اقالیم این دو رساله ٔ اخیر را تاریخ الفی بدو نسبت داده است . ۹- رباعیات عمرخیامی : رباعیات عمرخیامی علاوه بر آنکه به کرات و مرات در ایران و هند بطبع رسیده است و به بسیاری از زبانهای اروپایی از لاتین و فرانسه و انگلیسی و آلمانی و دانمارکی و روسی و غیر آن ترجمه شده است و شهرت خیامی را در اروپا و مخصوصاً در انگلستان و آمریکا بمراتب بیشتر از شهرت او در وطن خود یعنی ایران نموده است ۞ و علت عمده ٔ این اشتهار فوق العاده آن است که یکی از مشاهیر و اعاظم شعراء انگلیس موسوم به ادوارد فیتزجرالد ۞ رباعیات عمرخیامی را به اشعار انگلیسی در نهایت سلامت و عذوبت ترجمه کرده است که در فصاحت لفظ و بلاغت معنی تقریباً معادل اصل فارسی آن است این ترجمه در سنه ٔ ۱۸۵۹ م . در لندن منتشر شد و چنان مطبوع طباع خواص گردید و چندان قبولیت عامه بهم رسانید که پس از آن چندین مرتبه کرةً بعد اخری و مرة بعد اولی در انگلستان و آمریکا طبع شد و نسخ آن بزودی تمام گردید. جمعی کثیر از ادباء و فضلاء نیز بترجمه ٔ رباعیات او پرداختندو بسیاری دیگر بتقلید و سبک رباعیات خیامی رباعیات ساختند و طبع نمودند به اندازه ای که می توان گفت از حیز احصاء بیرون است و اکنون در انگلستان و آمریکا «ادبیات عمری » خود یک طریقه و سبک مخصوصی از ادبیات و اشعار گردیده است و هرکس خواهد که از تفصیل ترجمه های رباعیات عمرخیامی به السنه ٔ مختلفه ٔ اروپا و مقایسه آنها با یکدیگر و شرح حال مترجمین و ترجمه ٔ حال عمرخیامی و شرح مشرب و مسلک او در فلسفه و غیر ذلک بتفصیل و اشباع تمام مطلع شود باید رجوع نماید به کتاب نفیس که مسترنثان هسکل دول در این موضوع تألیف نموده و در سنه ٔ ۱۸۹۸ م . در دو مجلد مصور در لندن بطبع رسانیده است ۞ . و بعد از انتشار ترجمه ٔ فیتز جرالد تاکنون اقبال عمومی مردم از عوام و خواص برباعیات عمرخیامی و طرز خیالات و مسلک و فلسفه ٔ او روز بروز در تزاید است تا اینکه در این اواخر انجمنی بنام عمرخیام در لندن منعقد گردید.
انجمن عمرخیامی : در سنه ٔ ۱۸۹۲ م . در لندن انجمنی تأسیس شد بنام «عمرخیام کلوب » یعنی انجمن عمرخیام و مؤسسان آن از فضلاء و ادباء و بعضی ارباب جراید بودند در سنه ٔ ۱۸۹۳ م . انجمن مذکور بار سوم در تشریفات شایان اهمیت دو عدد بوته ٔ گل سرخ بر سر قبر فیتز جرالد مترجم رباعیات عمرخیامی نشانیده و سرلوحه ای که حاوی کتیبه ٔ ذیل بود در آنجا نصب کردند:
این بوته ٔ گل سرخ که در باغ کیو ۞ پرورده شده و تخم آنرا سیمپسن از سر مقبره عمرخیامی در نیشابور آورده است و بدست چندین تن از هواخواهان ادوارد فیتزجرالد از جانب انجمن عمرخیام غرس شد. در هفتم اکتبر ۱۸۹۳ م . اشعار بسیار که اعضاء انجمن مذکور بمناسبت مقام انشاء نموده بودند درین موقع خوانده شد و همچنین ترجمه ٔ بسیاری از رباعیات خیامی بزبان انگلیسی قرائت گردید از جمله این رباعی :
هفتاد و دو ملتند در دین کم و بیش
از ملتها عشق تو دارم در کیش
چه کفر و چه اسلام چه طاعت چه گناه
مقصود تویی بهانه بردار از پیش .
زندگانی خیام نیشابوری  | عکس و تصاویر | www.Tarikhema.irو دیگر:
هین صبح دمید و دامن شب شد چاک
برخیز و صبوح کن چرایی غمناک
می نوش دلا که صبح بسیار دمد
او روی بما کرده و ما روی بخاک .
و دیگر:
سنت بکن و فریضه ٔ حق بگذار
و آن لقمه که داری ز کسان باز مدار
غیبت مکن و مجوی کس را آزار
در عهده ٔ آن منم باده بیار.
و دیگر:
ای دل تو به اسرار معما نرسی
در نکته ٔ زیرکان دانا نرسی
اینجا بمی و جام بهشتی میساز
کانجا که بهشت است رسی یا نرسی .
اما بوته ٔ گل سرخ مذکور که بر سر قبرفیتز جرالد غرس نمودند آنرا مستر سیمپسن ۞ که بسمت وقایعنگاری مخصوص از جانب جریده ٔ «ایلوستریتد لندن نیوز» ۞ در مصاحبت کمیسیون سرحدی افغان در تحت ریاست «سرپترلمسدن » ۞ بصفحات شرقی ایران فرستاده شده بود از نیشابور از سر مقبره عمرخیامی به انگلستان فرستاد. (از حواشی چهارمقاله عروضی بقلم علامه ٔ قزوینی اختصاراً). ۞ در سالهای اخیر در آرامگاه حکیم عالیقدر بکوشش انجمن آثار ملی بنائی زیبا و باغی دلگشا ساخته شده است . ۞

عمر خیام . [ ع ُ م َ رِ خ َی ْ یا ](اِخ ) ابن ابراهیم خیامی نیشابوری ، مکنی به ابوالفتح یا ابوحفص و ملقب به حجةالحق و مشهور به عمر خیام .حکیم ، ریاضی دان و شاعر بزرگ ایران در قرن پنجم و ششم هجری . سال ولادت و ابتدای او بدرستی معلوم نیست ، ولی وفاتش را غالباً بسال ۵۱۷ هَ .ق . صحیح دانسته اند. عمر خیام از مشاهیر حکما، منجمان ، اطباء، ریاضی دانان و شاعران بود. معاصران او وی را در حکمت تالی بوعلی سینا شمرده اند و در احکام نجوم قول او را مسلم میداشتند و در کارهای بزرگ علمی ، از قبیل ترتیب رصد، اصلاح تقویم و نظایر آنها بدو رجوع میکردند. او راسفرهایی به سمرقند، بلخ ، هرات ، اصفهان و حجاز بوده است . و گویند که وی مردی تندخوی بود و بسبب بیان حقایق و اظهار حیرت و سرگشتگی در حقیقت احوال وجود و تردید در معاد و آخرت و ترغیب به استفاده از لذائذ موجود و حال ، و امثال این مسائل که همه خارج از حدود ذوق و درک عامه ٔ مردم است ، مورد کینه و شماتت علمای دینی بود. همچنین او را به بخل و ضَنَّت در امر تعلیم وتألیف و پیروی از فلسفه ٔ مادی و لامذهبی نسبت داده اند؛ اما در عین حال برخی از محققان معتقدند که خیام به اصول تصوف علاقه داشت ، و تأثیر عقاید و افکار متصوفه در آثار او مشهود است . خیام را تألیفاتی است که از جمله ٔ آنهاست : ۱- ترجمه ٔ خطبةالغراء ابن سینا. ۲- رساله ای کوتاه در یک مسأله ٔ جبری بوسیله ٔ قطوع مخروطی . ۳- رساله ٔ جبر و مقابله که مهمترین کتاب ریاضی خیام است . ۴- رسالة فی الاحتیال لمعرفة مقداری الذهب و الفضة فی جسم مرکب منهما. ۵- رسالة فی شرح ما اشکل من مصادرات کتاب اقلیدس . ۶- رساله ٔ وجودیة یا رساله در کلیات وجود. ۷- لوازم الامکنة، درباره ٔ فصول و علت اختلاف هوای بلاد و اقالیم . ۸- نوروزنامه ، در بیان اسباب پیدایش جشن نوروز. بسیاری از رسالات وی در مسکوچاپ شده است . خیام را رباعیات بسیار مشهوری نیز هست که به غالب زبانهای زنده ٔ دنیا ترجمه و درباره ٔ آنها تحقیق و تتبع شده است . این رباعیات بسیار ساده و بی آرایش و دور از تصنع و تکلف است . و خیام آنها را غالباً به دنبال تفکرات فلسفی خود سروده و قصد او از ساختن آنها شاعری و به سلک شعرا درآمدن نبوده است و بهمین سبب وی در عهد خود شهرتی در شاعری نداشته و به نام حکیم و فیلسوف شناخته میشده است . چنانکه بعقیده ٔبسیاری از محققان ، غالب رباعیاتی که فعلاً به او نسبت میدهند از وی نیست و اغلب آنها رباعیاتی است که پس از خیام به سبک او سروده اند و به نام وی شهرت یافته است . برای اطلاع بیشتر از احوال خیام رجوع به مآخذ ذیل شود: تاریخ ادبیات در ایران ، تألیف ذبیح اﷲ صفا ج ۲، معجم المؤلفین ج ۷ ص ۲۶۹، الاعلام زرکلی چ ۲ ج ۵ ص ۱۹۴، تتمه ٔ صوان الحکمة ص ۱۱۲، تاریخ الحکماء شهرزوری ، چهارمقاله چ لیدن ص ۶۲، تذکرة الشعراء دولتشاه سمرقندی ص ۸۸، مقدمه ٔ رباعیات خیام تألیف سعید نفیسی ، مقدمه ٔ رباعیات خیام تألیف ذکاءالملک فروغی ، مقاله ٔ عباس اقبال آشتیانی در مجله ٔ شرق ص ۴۶۶ بعنوان «راجع به احوال حکیم عمر » و نیز رجوع به یادداشتهای آقای دشتی درباره ٔ خیام شود. از اوست :
افسوس که ما بیهده فرسوده شدیم
وز داس سپهر سرنگون سوده شدیم
دردا و ندامتا که تا چشم زدیم
نابوده به کام خویش نابوده شدیم .
برخیز و مخور غم جهان گذران
خوش باش و دمی به شادمانی گذران
در طبع جهان اگر وفایی بودی
نوبت به تو خود نیامدی از دگران .

خیام . [ خ َی ْ یا ] (اِخ ) شهرت و لقب و تخلص ابوالفتح و بقولی ابوحفص غیاث الدین عمربن ابراهیم نیشابوری است و او را خیامی نیز می نامند [ متوفی بین ۵۱۵ - ۵۱۷ هَ . ق . ] . او حکیم وریاضی دان و شاعر معروف ایران در قرن پنجم و ششم هَ . ق . است . سبب شهرت او به خیام درست معلوم نیست و احتمال داده اند که پدرش خیمه دوز بوده است . تفصیل زندگی او نیز با روایات افسانه آمیز مخلوط گشته است . بموجب این روایات ، او در کودکی با خواجه نظام الملک و حسن صباح همشاگرد بوده است و این خبر بسیار مستبعد است ؛ همچنین وی را در امر تهیه ٔ زیج ملکشاهی (۴۶۷ هَ . ق .) در شمار سایر دانشمندان ذکر کرده اند که خالی از اشکال نیست . قدیمترین مآخذی که ذکر او در آنها آمده است غیر از یک نامه ٔ منسوب به سنائی غزنوی کتاب میزان الحکمه ٔ عبدالرحمن خازنی و چهارمقاله ٔ نظامی عروضی و تتمه ٔ صوان الحکمه ٔ ابوالحسن بیهقی است . خیام بنابر مشهور در عراق و خراسان سفر کرد و غالباً بتدریس حکمت و مطالعه در علوم ریاضی اشتغال داشت . از جمله آثاروی رساله ای در جبر و مقابله و رساله ای فی شرح ما اشکل من مصادرات اقلیدس و همچنین مختصری در طبیعیات و رساله ای در وجود و رساله ای در کون و تکلیف است ؛ در تذکره ها چند رساله ٔ دیگر به او نسبت داده اند و از آنجمله است نوروزنامه که در صحت انتساب آن بدو تردید کرده اند و غیر از اینها چند شعر عربی و تعدادی رباعی فارسی است . در هر صورت هرچند شهرت بخل او در تعلیم ظاهراً اساسی ندارد اما محقق است که وی پرگویی را دوست نمیداشته چه نه بتألیف کتابهای مفصل پرداخته و نه شاگردان معروفی دارد. حتی رباعیهای بدیع و لطیف فارسی و مشهور خود را زیاد نگفته و احتمال دارد که بسبب اشتغال به علم و حکمت تا حدی شاعری را دون شأن خود میدانسته است مضافاً به اینکه در قدیم نیز شهرت او بشاعری نبوده است . چنانکه معاصر وی نظامی عروضی سمرقندی با آنکه به وی ارادتی داشته است و از او با احترام و تقدم در علم نجوم نام می برد، از شاعری او سخنی نمیگوید، در حالی که اگر خیام را رباعی مشهور بود و یا به شاعری شهرت داشت ، قاعدةً باید نظامی این دقیقه را فرونگذارد. باری در باب رباعیات منسوب به خیام و اینکه چه مقدار از این رباعیات از او است و چه مقداربنام اوست بین محققان قرن حاضر اختلاف است تا آنجا که تنی چند انتساب این رباعیات را به حکیم عمرخیام منکر شده اند! و خیام ریاضی دان و خیام شاعر را دو تن پنداشته اند اما برخلاف این تصور، از قدیمترین مآخذ که در آنها از رباعیات خیام ذکری رفته است تاریخ الحکماء شهرزوری و مرصادالعباد نجم الدین رازی است و پس از آن جهانگشای جوینی و تاریخ گزیده و مونس الاحرار را می توان ذکر کرد اگر چه در کتب قدیمتر هم اشارات بشعر فارسی او هست . از رباعیات خیام که آن همه باعث شهرت اوشده تاکنون نسخه ٔ جامع و کامل موثقی در دست نیست و بسیاری از آنچه بدو منسوب می باشد مجهول و منحول است و به این جهت در تعداد واقعی رباعیات او جای بحث است و از قرن نهم و دهم هجری قمری تعداد این رباعیات درنسخ مختلف روبفزونی نهاده است و بجهات مختلف هر رباعی مجهول القائلی را که مضمونش با بعضی سخنان خیام مناسبت داشته به او نسبت داده اند چندانکه تعداد رباعیات منسوب به او که در مجموع مآخذ نسبةً قدیم به سیصدرباعی نمی رسد رفته رفته از هزار نیز تجاوز می کند.
شهرت فوق العاده ٔ رباعیات خیام در ادوار اخیر چه در ایران و چه در جهان تا حدی زیاد مدیون ترجمه ٔ معروف انگلیسی ادوارد فیتز جرالد است که قبول و رواج آن خیام را در اروپا بعنوان یکی از گویندگان بزرگ عالم مشهور کرده است و به این منتهی شده که رباعیات او به زبانهای مختلف منجمله فرانسوی و انگلیسی و آلمانی و ایتالیایی و روسی و عربی و ترکی و ارمنی و آنهم غالباً و مکرر ترجمه شود و متن آن نیز در ایران و غیره همراه با ترجمه یا بدون آن مکرر چاپ گردد و از جمله ٔ این چاپها می توان چاپ ژکوفسکی و چاپ آربری را نام برد. مضمون عمده ٔ غالب رباعیات او شک و حیرت وتوجه بمرگ و فنا و تذکار ضرورت اغتنام عمر است و ازبعضی جهات افکار او با افکار ابوالعلاء معری شاعر عرب شباهت دارد و این موارد شباهت نیز قابل توجه است . رجوع به خیامی شود.

 

http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%d9%8a-%d8%ae%d9%8a%d8%a7%d9%85


برچسب‌ها: زندگینامه خیام, انی کاظمی
+ نوشته شده در  ساعت 1:24  توسط مهدی  | 

خیام در ویکی گفتاورد

عمر خیام
از ویکی‌گفتاورد
پرش به: ناوبری, جستجو

حکیم ابوالفتح عمر بن ابراهیم خیام نیشابوری مشهور به عُمَر خیام از مشاهیر حکما و ریاضی‌دانان و یکی از مفاخر بزرگ ایران است. تاریخ تولد و وفات وی مورد اختلاف است و حدود سال‌های (۴۵۰ - ۵۳۰ هجری قمری) برآورد شده‌است.

آرامگاه عمر خیام،نیشابور
تندیس خیام در نزدیکی آرامگاه وی ،نیشابور
تمثال عمر خیام در بوخارست،رومانی
«قومی متفکرند اندر ره دین// قومی به‌گمان فتاده در راه یقین// می‌ترسم از آن‌که بانگ آید روزی// کی بی‌خبران راه نه آن‌ است و نه ‌این»

فهرست مندرجات

[نهفتن]

[ویرایش] گفتاورد

[ویرایش] در رساله‌ی «بحث در كلیات»

  • «این چهار گروه را جویندگان حقیقت بدان:فلاسفه، متكلمان، اسماعیلیان، صوفیه.»

[ویرایش] رباعیات

  • «آنان‌که به ‌حکمت در معنی سفتند// در ذات خداوند سخن‌ها گفتند// سر رشته‌ٔ اسرار ندانست کسی// اول زنخی زدند و آخر خفتند»
  • «آنان‌که محیط فضل و آداب شدند// در جمع کمال شمع اصحاب شدند// ره زین شب تاریک نبردند به روز// گفتند فسانه‌ای و در خواب شدند»
  • «اجرام که ساکنان این ایوانند// اسباب تردد خردمندانند// هان تا سر رشته خرد گم نکنی// کانان‌که مدبرند سرگردانند»
  • «امروز تو را دسترس فـردا نیست// واندیشه فردات بجز سودا نیست// ضایع مکن این دم، ار دلت شیدا نیست// کاین باقی عمـر را بها پیــدا نیست»
  • «این چرخ و فلک که ما در او حیرانیم// فانوس خیال از او مثالی دانیم// خورشید، چراغ‌دان و عالم، فانوس// ما چون صوریم کاندر او حیرانیم»
  • «این کوزه چو من عاشق زاری بوده‌است// در بند سر زلف نگاری بوده‌است// این دسته که بر گردن او می‌بینی// دستیست که بر گردن یاری بوده‌است»
  • «تا کی غـم آن خورم که دارم یا نه// وین عمر به‌خوشدلی گذارم یا نه// پر کن قدح باده که معلومم نیست// کاین دم که فرو برم برآرم یا نه»
  • «چون عمر بسر رسد چه بغداد و چه بلخ// پیمانه که پـر شود چه شیرین و چه تلخ// می ‌نوش که بعد از من و تو، ماه بسی// از سـَلخ به‌غـُره آید، از غره به‌سلخ»
  • «در خواب بدم، مرا خردمندی گفت// کزخواب کسی را گل شادی نشکفت// کاری چه کنی که با اجل باشد جفت// می ‌خور که به‌زیر خاک می‌باید خفت»
  • «زاهد گوید که جنت و حور خوش است// من می‌گویم که آب انگور خوش است// این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار// کآواز دهل شنیدن از دور خوش است»
  • «قومی متفکرند اندر ره دین// قومی به‌گمان فتاده در راه یقین// می‌ترسم از آن‌که بانگ آید روزی// کی بی‌خبران راه نه آن‌ است و نه ‌این»
  • «معشوق که عمرش چو غمم باد دراز// امروز تلطفی دگر کرد آغاز// برچـشم من افکند دمی چشم و برفت// یعنی که نکوئی کن و در آب انداز»
  • «هر ذره که بر روی زمینی بود‌ست// خورشیدرخی، زهره‌جبینی بودست// گرد از رخ نازنین به ‌آزرم فشان// کین هم رخ و زلف نازنینی بودست»
  • «هرگز دل من ز علم محروم نشد// کم ماند زاسرار که معلوم نشد// هفتاد و دوسال فکر کردم شب و روز// مـعلومم شد که هیچ معلوم نشد»
  • «هریک‌چند یکی برآید که منم// بانعمت و باسیم و زر آید که منم// چون کارک او نظام گیرد، روزی // ناگاه اجل از کمین درآید که منم»
  • «دریاب که از روح جدا خواهی رفت//در پرده اسرار فنا خواهی رفت//می نوش ندانی ز کجا آمده‌ای//خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت»

[ویرایش] نوروزنامه

  • «آئین ملوک عجم از گاه کی‌خسرو تا به‌روزگار یزدجرد شهریار که آخر ملوک عجم بود چنان بوده‌است که روز نوروز نخست کس از مردمان بیگانه موبد موبدان پیش ملک آمدی با جام زرین پر می، و انگشتری و درمی و دیناری خسروانی و یک‌دسته خوید سبز رسته، و شمشیری و تیروکمان و دوات‌وقلم و استر و بازی و غلامی خوب‌روی، و ستایش نمودی و نیایش کردی او را به‌ زبان پارسی به ‌عبارت ایشان.»
  • «اردیبهشت‌ماه، این ماه را اردیبهشت نام کردند یعنی این ماه آن ماه است که جهان اندر وی به‌ بهشت ماند از خرمی، و «ارد» به زبان پهلوی «مانند» بود و آفتاب اندر این ماه بر دور است بر برج ثور باشد و میانهٔ بهار بود.»
  • «جمشید در اول پادشاهی سخت عادل و خدای‌ترس بود و جهانیان او را دوست‌دار بودند و بدو خرم و ایزد تعالی او را فری و عقلی داده بود که چندین چیزها بنهاد و جهانیان را به‌زر و گوهر و دیبا و عطرها و چهارپایان بیاراست چون از ملک او چهارصد و اند سال بگذاشت دیو بدو راه یافت و دنیا در دل او شیرین گردانید، و دنیا در دل کسی شیرین مباد.»
  • «چون آفتاب به‌ فروردین خویش رسید آن روز آفریدون به ‌نو جشن کرد و از همهٔ جهان مردم گردآورد و عهدنامه نبشت و گماشتگان را داد فرمود و ملک بر پسران قسمت کرد.»
  • «خردادماه یعنی آن ماه است که خورش دهد مردمان را از گندم و جو و میوه، و آفتاب در این ماه در برج جوزا باشد.»
  • «فروردین ماه، به‌زبان پهلوی است، معنیش چنان باشد که این آن ماه است که آغاز رستن نبات در وی باشد و این ماه مر برج حمل راست که سرتاسر وی آفتاب اندر این برج باشد.»
  • «و عادت ملوک عجم و ترک و روم که از نژاد آفریدون‌اند چنان بودست که اگر پادشاهی سرایی مرتفع بنا افکندی یا شهری یا دیهی یا رباطی یا قلعه، یا رودی براندی و آن بنا در روزگار او تمام نشدی پسر او آن‌کس که به‌ جای او بنشستی برتخت مملکت چون کار جهان بر وی راست گشتی بر هیچ‌چیز چنان جد ننمودی که آن بنای نیم‌کردهٔ آن پادشاه تمام کردی یعنی تا جهانیان بدانند که ما نیز بر آبادان کردن جهان و مملکت همچنان راغبیم.»
  • «هوشنگ نهصد و هفتادسال پادشاهی راند و دیوان را قهر کرد و آهنگری و درودگری، بافندگی پیشه آورد و انگبین از زنبور و ابریشم از پیله بیرون آورد و جهان به خرمی بگذاشت و به‌نام نیک از جهان بیرون شد.»

[ویرایش] جبر و مقابله

  • «گرفتار روزگاری هستیم که از اهل علم فقط عدهٔ کمی، مبتلی به هزاران رنج و محنت، باقی مانده، که پیوسته در اندیشهٔ آنند که غفلت‌های زمان را فرصت جسته به تحقیق در علم و استوارکردن بپردازند.دانشمند نمایان عصر ما حقیقت را به جای باطل ارائه می کنند و از تظاهر به دانستن قدمی فراتر نمی گذارند.»

[ویرایش] درباره خیام

  • عارف قزوینی: «عارف ز ازل تکیه بر ایام نداده‌ست// جز جام، به کس‌دست، چو خیام نداده‌ست// دل جز به سر زلف دلارام نداده‌ست// صد زندگی ننگ به یک نام نداده است»
  • فارس: بی‌شک حکیم عمر خیام نیشابوری را می‌توان از بحث ‌برانگیزترین چهره‌های ادبیات کهن فارسی به حساب آورد.
  • یاحقی: به جریان خیام اعتقاد داریم نه به شخصی به نام خیام.
    • خرمشاهی: حافظ شارح خیام است.
    • نفیسی: خیام نام ایران را تا ابد زنده می‌دارد.
    • اسلامی ندوشن: باید تصورات عوامانه درباره خیام را به ‌دور افکند.
  • «خوشا به حال آمریکا که مردمانی در آن یافت می شوند که در بحبوحهٔ زندگی امروزی فرصت مطالعهٔ این فیلسوفان روزگار گذشته را پیدا می کنند، و چراغ عقل و خرد آنان را که قرنها پیش برافروخته شده، در جهان روشن نگه می دارند. اهالی ووستِر بابت سهمی که شهروندان این شهر در آثار دلنشین فرهنگی داشته اند، می توانند بر خود ببالند.»[۱]
  • اندرو لنج(از اعضای باشگاه عمر خیام لندن )در مراسم کشتِ گلهای سرخی که از نیشابور آمده بود بر سر مزار ادوارد فیتز جرالد این رباعی را سرود:

«گمان مبر که مردم عاقل آرام، شاد و خرسند توانند بود، زیرا چگونه//ما انگلیسیها(ی عبوس و سودازده) می توانیم مانند خیام//شاعر بادهٔ سرخ و گل سرخ باشیم که روزهایش//نه چون ما، به عیش و شادمانی طی شد؟»

  • ادمند گاس، یک دیگر از اعضای باشگاه لندن که در مراسم گلکاری در بولج حضور داشت، رباعی زیر را سرود:

«فرمان بران اینجا،ای گًلِ تربتِ خیام//درویشی ترا از فراز امواج(فضای) ایران آورد//فرمان بران با غروری نو،چه،اینجا قلبی(است که)//شکوهی دو چندان به استادت بخشید»[۲]

 

http://fa.wikiquote.org/wiki/%D8%B9%D9%85%D8%B1_%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%85


برچسب‌ها: خیام, خیام در ویکی گفتآورد
+ نوشته شده در  ساعت 1:16  توسط مهدی  | 

خیام شناسی

 

 

خیام شناسی قسمت اول

امروز می خوام به قول دوست عزیزم از مغزم بنویسم. می خوام در مورد یکی از شخصیتهای ادبی کشورمون که در موردش ابهامات زیادی هستش کمی صحبت کنم تا موضوع هم برای من و هم برای احیایا خواننده ها کمی روشن تر بشه. قصد دارم درمورد شاعر، منجم، ریاضیدان، قیلسوف و کسی که تقویم خورشیدی رو به شکل امروزی در آورد صحبت کنم.شخصیت مورد نظر البته خیام است.شخصی که میشه گفت تمام ابعاد فکریش ابهام بر انگیز هستش هم اشعارش هم فلسفه هاش!!!! هم شخصیتش و هم زندگیش. حالا چرا گفتم فلسفه هاش... چون خیام شخصی بود هدونیسم(خوش گذران) و نهیلیسم(پوچ گرا) البته اگه این طور هستش نمیدونم چرا تو خیلی جاها از خیام با نام امام و حکیم یاد شده .امروزه اشعار زیادی از خیام در دست نیست ولی با همین تعداد کم رباعی(سبک شعری خیام رباعی یا چهار مصراعی بود)تقریبا بیست یا بیست و چهار تا در دنیا مشهور شده که به طوری که آقای جرالد اگه اشتباه نکنم شعرهای خیام رو به انگلیسی ترجمه کرده و بعدا به چند زبان زنده دنیا ترجمه شده که این ابیات در تمامی دانشگاه های مشهور دنیا از جمله دانشگاه هاروارد و کالیفرنیا و دانشکده ادبی سلطنتی انگلیس!!! تدریس میشه. ولی متاسفانه در کشور با فرهنگ ما این ابیات نه تنها تدریس نمیشه بلکه توسط اساتید گرامی تبلیغ میشه که خیام شخصیت جالبی نداره و اصلا و ابدا دور و بر خیام نرین چون میرین به جهنم....جدا من موندم که این آقایان اساتیدی که ابیات عاشقانه سعدی، نظامی و حافظ رو در اوج تدریس خودشون قرار میدن چطور خودشون رو راضی میکنن به این که از خیام حرفی به میون نیارن؟؟؟؟ خیامی که فرانتس کافکا،ویرجینیا وولف، فردریش نیچه و.... خیلیهای دیگه ازش الهام گرفتن؟؟؟البته یکی رو یادم رفت بگم و مخصوصا نگفتم مرحوم صادق هدایت نویسنده میشه گفت نهیلیست کشورمون که رمان بوف کورش شهرت جهانی داره البته نه تو ایران!!!!(بازم قضیه فرهنگ کشی هستش) حتی هدایت هم از رباعیات خیام خیلی الهام گرفته. نمی خوام اینجا فلسفه نهیلیسم رو به قول دوستان تبلیغ کنم ولی می خوام بگم که مطمئنا خیلی بهتر از اینه که خودمون رو با کلمات قلمبه و سلمبه ای مثل آخرت، بهشت، جهنم و کلمات بی معنی تر دیگه مشغول کنیم و از اینکه کار خوب می کنیم تا به بهشت بریم!!! احساس خوش حالی کنیم....حالا از بحث اصلیم خارج نشم بهتره....از خیام می خواستم بگم.. این شخصیت مرموز که ما اطلاع چندان دقیقی از زندگی و اشعارش نداریم اکنون کمتر از بیست و پنج رباعی داره که جالبه که بعضیها همین تعداد اندک رو به شاعران دیگه نسبت میدن که با توجه به تفکرات و نوشته های خیام همچنین سبک شعری خیام که میشه گفت یکه تازه سبک رباعی همین خیام هستش یک فکر پوچ و بی معنی هستش. از اونجا که همه می دونیم خیام یک ضد عرب محض بود باید بتونیم تشخیص بدیم که رباعی های مذبور مربوط به خیام هستش نه یک شیخ الاسلام...!!!! میدونیم که سبک رباعی سبک سنتی و اصیل ایرانی هستش که حالا به خاطر برخی دلالیل می گن رباعی که چهار تایی هم میگن حالا من نمی خواهم سبک شعر و بحث ادبی کنم چون تا اون حد اطلاعی ندارم. در طی زمان اشعار خیام به علت های مطمئنا قصدی از بین رفتن ولی نمیدونم چرا اشعار عاشقانه و واقعا چرت و پرت سعدی... یا حافظ این بلا سرشون نیومده....مشخص هستش که دست یک عده انسان که چه عرض کنم بهتره بگم عرب وسط بوده که به علت منافع شخصی و...این اشعار رو نادیده می گیرن مطمئن باشید اگه کارهای دیگر خیام مثل علم قوی او در ریاضیات و نجوم و همچنین از همه مهمتر تبیین تقویم امروزی نبود الان خبری از خیام و اشعارش نبود... بلایی که اعراب بر سر فرهنگ و ادب کشور ما آوردن هیچ قوم نا خدایی سر قوم دیگه نیاورده حتی قبایل وحشی آفریقا ...!!!! خیام شخصی نبوده که به این راحتی ها بره زیر بار ظلم اعراب و به همین خاطر اسمی جالب و لقبهای جالبتری دریافت کرده مثل امام، شیخ مشرق و مغرب... جالب هستش که بدونید خیام یک نهیلیست محض بود هر چند بعضی ها میگن یه هدونیسم محض بوده... البته تو ابیاتش به این نکته هم اشاره کرده. خوب میشه گفت خیام یه فرد چند شخصیتی بوده: یک فرد نهیلیست، یک فرد هدونیسم و یک فرد کاملا مذهبی قابل مقایسه با امامان...حالا با توجه به اشعار خیام و گفته های من خودتون تصمیم بگیرین. تو کتابهای دانشگاهی می خونیم که اشعار و تفکرات نهیلیسمی مربوط به خیام نیست در حالی که من با قاطعیت تمام میگم که این اشعار با توجه به زمان و نحوه سبک مربوط به خیام هستن.شاید بی ربط نباشه در این میان بگم که تا اونجا که من میدونم هیچ مراسم بزرگداشتی برای خیام برگزار نشده(البته دقیق نمیدونم و نمی تونم با قاطعیت بگم ولی من تا به حال نشنیدم بزرگداشتی برگزار شده باشه و این که تو کتبهای دانشگاهی و مدارس هیچ شعری از خیام گنجانده نمیشه شاید یه کار سهوی باشه و مطمئنا سهوی در کار نیست و همه این کارها برای اینه که بگن این رباعیات ناچیز مربوط به خیام نیست و برای از بین بردن خیام هستش. می ترسم اینجوری که پیش میره تا چند سال بعد کسی دیگه خیام رو نشناسه و حتی تقویم رو هم به علی(ع)!!! نسبت بدن...!!!شاید به علی نسبت ندن ولی به کسی دیگه نسبت میدن...

فعلا حرف دیگه ای به این مغز ناچیز من خطور نمی کنه که بگم تو پـسـتهای بعدی سعی می کنم بیشتر در مورد خیام و آثارش توضیح بدم هم چنین نوشتن رونوشت کتاب رو می خواهم بزارم کنار چون به نظرم کسی ارزشش رو نمی دونه البته برای خودم تایپ می کنم و هر کس بخواد میتونم هر قسمتش رو بفرستم ولی تو وب نمی زارم. بیشتر می خواهم در مورد تفکرات نهیلیستی، فمینیسمی و اگزیستانسیالیسمی بنویسم. هر چند شاید این نوشته ها برای بعضی ها قابل درک نباشه و من رو همچون وبلاگهای دوستان دیگر به باد ناسزا بگیرن ولی بگم که قصد توهین به کسی یا فرقه ای و یا دینی رو ندارم همچنین دوست دارم توهینی در میون نباشه......البت که روابط دوستی در وبلاگ متقابل خواهد بود.......آخر سر هم می خوام چند بیت از خیام بزارم حالا بعضی ها هی برن بگن خیام بده و اینها آثار خیام نیست...البته بعضی ها در بعضی جاها خیام رو به باد ناسزا میگیرن و در بعضی جاهای دیگر از او تمجید می کنن همانند استاد ارجمند ادبیات ما که باید ازشون تشکر کرد......البته خیام این وسط کمتر از آمریکا از استاد معارف ماناسزا نمی شنوه.....

یک روز زبند عالم آزاد نی ام یک دم زدن از وجود خود شاد نی ام

شاگردی روزگار کردم بسیار در کـار جهـان هنوز اسـتاد نی ام.

******

هر ذره که در خاک زمینی بوده است پیش از من و تو، تاج و نگینی بوده است

گرد از رخ نازنیــن به آزرم فشـان کان هم رخ خوب نازنینی بوده است

 

http://existence.blogsky.com/1385/08/


برچسب‌ها: خیام شناسی یک ادم عادی
+ نوشته شده در  ساعت 0:36  توسط مهدی  | 

خیام فیلسوف؛ خیام شاعر -محمد علی اسلامی ندوشن

خیام فیلسوف؛ خیام شاعر :: محمد علی اسلامی ندوشن

تعداد افراد ایرانی که در رابطه با شعر و تفکر خیام کار کرده باشند بسیار اندک است. دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن از جمله معدود کسانی است که زندگی و آثار خیام را مورد پژوهش قرار داده و چند مقاله درباره‌ خیام نوشته است. آنچه در پی می‌آید خلاصه ای از مقاله “حکیم عمر خیام نیشابوری، فیلسوف بزرگ ایرانی” به قلم اسلامی ندوشن است.

می‌دانید که خیام شخصیت خاصی است در ادبیات پارسی؛ خاصّ از این جهت که هم شاعر است. هم نیست. بیشتر عالم شناخته شده. در زمان خود به این عنوان معروف بوده است. گذشته از آن درست روشن نیست که چه تعداد رباعی گفته و یا اصلاً این رباعی‌های منسوب به او تا چه مقدار به او مربوطند. چنانکه می‌بینیم چند سوال و ابهام در برابر نامش هست.
نخست به عنوان عالم یعنی ریاضیدان، متفکر، فیلسوف و کسی که در ستاره شناسی کار می‌کرده معروف شده. ولی بعد موضوع شاعریش مطرح گردیده. می‌دانید که وی تا حدود صد سال پیش در ایران شاعر معروفی نبود. نام او به عنوان شاعر در میان بود، ولی کسی او را به عنوان یک گوینده صاحب دیوان به شمار نمی‌آورد. بیشتر شعر به سبک «خیامی» رواج داشت، که دیگران به تقلید او می‌سرودند.
واقعیت آنست که شهرتش از زمانی بالا گرفت که فیتز جرالد انگلیسی تعدادی رباعی‌ها را به اسم او ترجمه کرد و انتشار داد و بعد از این، شهرت او از انگلستان شروع شد و به سراسر جهان سرایت کرد.
از نظر خود ما هم، باید اعتراف کرد که فیتز جرالد ما را متوجه اهمیت شاعری خیام کرد و این از عجایب است که کسی که از همه کمتر در زبان فارسی شعر گفته، در جهان معروف‌ترین شاعر ایران شود. الآن تقریباً خیام به همه زبان‌های مهم دنیا ترجمه شده، نه تنها به زبانهای متعدد بلکه بعضی از زبانها چند بار به فرانسوی، آلمانی…، در زبان‌های بزرگ هر کدام چند ترجمه از او هست ولی با اینهمه هنوز در مقابل این سوال قرار دارد که چگونه کسی است؟ نه تنها از لحاظ نوع کار، یعنی اینکه آیا شاعر بوده یا نه و چه تعداد شعر گفته، بلکه از جهت اینکه اصولاً چه می‌خواسته است بگوید و چگونه آدمی است؟ دو سوال متناقض در برابرش هست که بعضی او را به عنوان یک شاعر بی‌اعتقاد به همه چیز و بعضی دیگر به عنوان یک شاعر حکیم معرفی می‌کنند.
خیام، پرده پوشی خاصی که گویندگان دیگر مثل عطار و سنایی و مولوی و حافظ داشتند را نداشته، یعنی کنایه‌گویی، استعاره گویی و این پوشش‌های معمول ادب فارسی در او نیست یا کم است، و به همین علت باز یک حالت استثنایی پیدا می‌کند، که نسبتاً صریح حرف زده. با این حال، باز هم ایرانی‌ها بعد از او، آنها که قضاوت درباره‌اش داشتند دست‌بردار نبوده‌اند. باز خواستند که تعبیرهای مختلفی بکنند. این است که بعضی خواستند حتی او را یک شاعر عارف‌منش قلمداد کنند. بعضی خواستند او را یک مادی‌اندیش محض بشناسند.
ما نظرمان به سوی شاعری خیام جلب شد، آنگاه که نجم‌الدین رازی به عنوان نخستین فرد، عبارت مهمی درباره او به کار برد. در حدود ۷۰ ، ۸۰ سال بعد از خیام، کتاب «مرصاد العباد» را نوشت، در بحبوحه حمله مغول که او را فرار داده و رانده بود به آسیای صغیر. در این کتاب او اشاره‌های بسیار تند نسبت به خیام دارد، و می‌گوید که این آدمی بوده است مادی‌مآب و دارای انحراف فکری، و دو رباعی از او نقل می‌کند به عنوان شاهد، و این نخستین بار است که ما برمی‌خوریم به یک نوع اظهارنظر صریح درباره خیام که با تلخی بیان می‌شود.
این دو رباعی‌ای که نقل می‌کند می‌گوید که اینها شعرهایی است حاکی از بی‌اعتقادی نسبت به مبانی دینی و یکی از آنها این است:
دارنده چو ترکیب طبایع آراست // از بهر چه او فکندش اندر کم و کاست
گر نیک آمد، فکندن از بهر چه بود // ور نیک نیامد این صور عیب که راست
می‌بینید که خیلی روشن می‌گوید که خدا ما را خلق کرد. اگر یک ترکیب خوبی از آفرینش هستیم، پس چرا ما را در «کم و کاست» یعنی رنج و محنت انداخت؟ اگر هم ترکیب بدی هستیم، پس تقصیر کیست؟ کسی که ما را خلق کرده در واقع این‌طور خلق کرده، ما که خود به اراده خود نیامدیم، به اراده خود ساخته نشدیم، پس تقصیری نداریم و مجازات هم درباره ما و عذاب ما معنی پیدا نمی‌کند.
رباعی دیگری هم نظیر همین از خیام می‌آورد و از این‌جاست که نظرها در تاریخ ایران به جانب خیام جلب می‌شود.
علاوه بر نجم‌الدین رازی، دو سه نفر دیگر هم بودند که همین اظهارنظر منفی را درباره خیام بکنند. در مقابل، کسانی دیگر در صدد تبرئه او برآمدند و رباعیاتی از قول او ساختند، که حاکی از پشیمانی و توبه او باشد. کسانی هم– بیشتر در دوره معاصر– درصدد برآمدند که بگویند اصلاً این رباعی‌ها از خیام نیست، و از شخص دیگری به همبن نام است.
سوال اولی که عنوان شد این بود که اصولاً حکیم عمر خیام نیشابوری، شعر می‌گفته یا نمی‌گفته؟ این شک ناشی از روایات نظامی عروضی است. نظامی عروضی در کتاب معروف خود، «چهارمقاله»، اشاره دارد که در آخر عمر خیام او را دیده، ملاقاتی با او در بلخ داشته است، در یک مجلس، که حکایت خیلی شیرینی در این باره نقل می‌کند و می‌گوید که ما در مجلس «عشرت» نشسته بودیم، در بلخ، و حجت‌الحق حکیم ابوالفتح عمر خیام در مجلس بود و او گفت که بعد از مردن، گور من در جایی خواهد بود که هر بهار طبیعت بر آن گل‌افشانی کند، یعنی گل بریزد بر گور من؛ و آنگاه که پس از سالها نظامی می‌رود و دیدار می‌کند از مقبره خیام در نیشابور، می‌نویسد که: من رفتم و همین را دیدم. بهار بود و مقدار زیادی گل و شکوفه از بالا ریخته شده بود بر خاک، و آنگاه می‌گوید که او چه مرد روشن‌بینی بود که پیش‌بینی گور خود را کرده بود.
نتیجه‌گیری از این عبارت این بود، که اگر خیام شعر می‌گفته بود، چگونه است که مردی کنجکاو چون نظامی که در کشف شاعرها بوده، از شاعری او یاد نکرده است؟ و این را دلیل می‌گیرند، که رباعی‌های منسوب به خیام از آن او نیست.
خوب، پس این رباعی‌های گفته شده از کیست؟ می‌گویند از فرد دیگری. پس چرا نام خیام بر آنها گذارده‌اند؟ می‌گویند: او هم نام خیام بر خود داشته. به هر حال، کوشش بر آن بوده که آنها را از خیام منجم و ریاضیدان و حکیم، دور نگه دارند. چرا این اصرار بوده است؟ برای آنکه نمی‌خواهند باور کنند، یا دوست ندارند که باور کنند که فرد محترمی که لقب حجت‌الحق بر خود داشته، کسی که با حکومت نسبتاً متعصب و دین‌مآب سلجوقی ارتباط داشته، یک چنین کسی حرفی بر زبان آورد، که بوی بی‌اعتقادی از آن بیاید و مورد بازخواست قرار نگیرد؟ پس او نبوده.
همه اینها اکنون بازمی گردد به این سوال که واقعیت امر چه بوده؟ آیا فرد صاحب مقام و صاحب عنوانی چون خیام، در بحبوحه دین‌فروشی حکومت، به خود اجازه می‌داده است که این رباعی‌ها را به نام خود بگوید و یا اصلاً خود را شاعر بخواند؟
می شود گفت که اظهارنظری که نجم‌الدین رازی کرده و صریحاً این دو رباعی را به نام خیام منجم و عالم کرده، از سر بی‌اطلاعی بوده و یا منظوری داشته؟ دو سه تن دیگر هم نظیر نظر او را آورده‌اند. پس با قرینه همین دو رباعی «مرصاد العباد»، دلیل معقولی برای شک کردن در هویت گوینده رباعی‌ها نمی‌رود. اکنون سوال دوم پیش می‌آید که پس چرا او در زمان خود به شاعری شهرت نداشته؟
حدسی که می‌توان داشت آن است که آنها را در لحظه‌های خاصی به صورت تفنن می‌گفته و پنهان نگه می‌داشته، یا تنها برای بعضی از دوستان نزدیک خود می‌خوانده. دلیلش معلوم است. با موقعیتی که خیام داشته، اگر این رباعی‌ها منعکس می‌شد، گذشته از همه چیز، به اعتبار اجتماعی او لطمه می‌زد. چه دلیلی هست که همان استنباطی که نجم‌الدین رازی داشت، دیگران از آنها نمی‌داشتند؟ ولی از سوی دیگر، حرفهایی هم در درونش داشته است که نمی‌توانسته نزند. بنابراین آنها را بر پاره‌ای کاغذ یا در حاشیه کتاب یادداشت می‌کرده که بعدها برملا گردیده. به این علت است که انتشار آنها خیلی دیر و به کندی صورت گرفته.
سوال دیگر آنکه یک عالم متفکر محترم، یک حجت‌الحق (یعنی نماینده حق، کسی که خلاف نمی‌گوید) که با دستگاه رسمی هم رفت و آمد داشته، و در واقع نوعی مرجعیت برای او قائل بودند، چرا اصولاً ذهنش به جانب این اندیشه‌های نامتعارف برود؟ این را باید از دوگانه‌اندیشی ضمیر ایرانی دانست، که یک نماینده برجسته‌اش خیام است و اصولاً هر ایرانی چاشنی‌ای از آن را در خود دارد.
حافظ یک سخنگوی دیگرش می‌شود.
اکنون بیاییم بر سر این موضوع که اصولاً اندیشه خیامی چه هست؟ اندیشه خیام را اگر بفشاریم، در سه وجه خلاصه می‌شود: یکی مسئله اغتنام وقت است یعنی توصیه به اینکه وقت خود را غنیمت بشمارید، از عمر بهره بگیرید. این یک نقطه مهم اندیشه اوست. بهره گرفتن یعنی از مواهب زندگی استفاده کردن، از چیزهایی که مطبوع است خود را محروم نکردن. البته از دوست داشتن چیزها، منظور آن نیست که به دنبال هوای نفس بروند، و هر چه را دوست داشتند، دنبالش را بگیرند. نه، منظور آن است که چیزهایی هست که لااقل ظاهر نامشروع ندارند و لطمه‌ای به دیگران نمی‌زنند، یعنی زیانی وارد نمی‌آورند، مخصوص زندگی شخصی شماست، پس خود را از آن محروم نکنید. این، یکی از توصیه‌های مکر اندیشه خیامی است.
دوم حسرت و تأسف بر گذشت عمر است که این نیز مسئله مهمی است. زمان چیزی است که نمی‌شود زنجیرش کرد، نگهش داشت، هر روز دیده می‌شود که از عمر یک روز می‌رود و بازگشتی نیست، و سرانجام می‌رسد به دوران انتها که مرگ است. و سوم البته گذشت روزگار به طور کلی است. ایران باستان، ایران گذشته، که به عنوان شاهد مثال چند جا از آن یاد می‌شود. خیام بارها، و حافظ هم خیلی زیاد از آن حرف می‌زند، به عنوان گواه یک قدرت و حشمت بر باد رفته و نابود شده؛ می‌بینیم که بزرگانی مثل جمشید، مثل فریدون، مثل بهرام که اینها قدرتهای اول زمان خود بودند چطور از بین رفتند، نابود شدند. می‌گوید: پس شما عبرت بگیرید، قدر وقت و عمر و زمان خود را داشته باشید. شاهد مثالش از زیبایان جهان نیز هست که در جوانی نابود شده‌اند.
باید گفت که آنچه در همین تعداد رباعی‌ها آمده هیچ مضمون تازه‌ای ندارد؛ یکی از کهنه‌ترین اندیشه‌هایی است که بشر در سر خود پرورانده، یعنی در قدیمی‌ترین آثار بر جای مانده است، از این تمدن‌های کهن مصر و سومر که جزو باستانی‌ترین تمدنها هستند. قطعه‌هایی که از آنها بر جای مانده‌اند، ما همین اندیشه‌ها را در آنها می‌بینیم، یعنی چهارهزار سال پیش، پنج هزار سال پیش، همین دل‌مشغولی در انسان بوده. این کنجکاوی در انسان بوده است که زندگی از کجا آمده و به کجا خواهد رفت و چرا آمده و بشر عمر خود را چگونه باید بگذراند و چه چیز رواست و چه چیز ناروا، و چه کاره است و تا چه اندازه زمام زندگی خودش در اختیارش هست. اینها سوالهای خیلی کهنی هستند که در ذهن بشر آمد و رفت می‌کرده، و البته یک منبع بزرگش خود «شاهنامه» است. «شاهنامه» همین اندیشه‌ها را در درونش گذشته و تکرار شده.
قبل از خیام هم نزد رودکی و شاعران دوره سامانی باز نظیر همین اندیشه‌ها را می‌بینیم، یعنی فکری است که نه در جهان و نه در ایران تازگی ندارد. اما تازگی حرف خیام را در دو مورد می‌شود ذکر کرد: یکی اینکه اینها را به صورت خیلی شفاف و کوتاه بیان کرده و بدون کنایه به طرز روشن و دوم آنکه این تعداد رباعی که به نظر می‌آید که اصالت بیشتر دارند و مربوط به خیام باشند، بسیار زیبا ادا شده‌اند. این است که تمام این فکر که صدها نفر درباره‌اش حرف زده‌اند، سرچشمه‌اش از خیام دانسته شده، در حالی که گویندگان مختلف همان مضمون را گفته‌اند.
ما آن را اصطلاحاً می‌نامیم «اندیشه خیامی»، یعنی به روش خیام؛ برای آنکه بعد هم در ادبیات فارسی تکرار می‌شوند. سعدی هم همان مفهوم را مقداری دارد، حافظ هم مقدار زیادی دارد، شاعرهای دیگری هم دارند، عطار هم به همچنین. اندیشه‌ای است که در واقع کلی بوده؛ ولی نماینده اصلیش خیام شناخته شده، زیرا او از همه کوتاهتر و زیباتر بیان نموده.
این تعداد رباعی که الآن خیام در جهان به عنوان معروف‌ترین شاعر ایران شناسانده، یک علتش آن است که مسائلی که در آنها آمده یعنی مسئله سرنوشت انسان، مسئله چگونگی کار، همواره مطرح بوده، ولی در دوران جدید بیشتر، زیرا زمانی که فیتز جرالد اینها را ترجمه کرد، درست موقعی بود که یک بحران فکری در اروپا ایجاد شده بود، یعنی برخورد صنعت با سنت در قرن نوزدهم انگلستان، و نیز در خود اروپا ایجاد شده بود، یعنی می‌خواست بداند که چگونه بر این بحران فائق شود. البته اکنون هم بحران ادامه دارد، ولی در آن زمان چون آغاز کار بود نگرانی درباره آن بیشتر بود. از این‌رو رباعی‌ها توانست جا برای خود باز کند. فیتز جرالد، البته خدمتی کرد به ادبیات فارسی، با شناساندن خیام، اما در عین حال یک جنبه منفی هم در کار او هست و آن اینست که تعدادی از رباعی‌های بسیار سست، رباعی‌هایی که با شأن خیام تناسب نداشتند با اصلی‌ترها مخلوط کرد، و تصویری به خیام بخشید که با او فاصله بسیار دارد.
آنچه از آمیزه فیتز جرالد بیرون می‌آید از خیام علم‌اندیش نمی‌تواند بود، خیامی که باید انسجام فکری داشته باشد و انتظار نمی‌رود از او که چند گونه حرف بزند و از این شاخ به آن شاخ بپرد. ترجمه فیتز جرالد یک قیافه نامشخص و آشفته‌ای به خیام بخشیده و از این‌رو گفتیم که هم خدمت کرده و هم ناخدمت. خیام او یک متفکر وقت‌پرست و می‌خواره است.
کسی است که می‌گوید همه چیز بر باد است، همه چیز بیهوده است باید خوش بود، باید مست بود، و وقت را به این شیوه گذراند، در حالی که خیام از اینها عمیق‌تر است، سرنوشت بشریت را می‌سراید. گرچه بعدها، ترجمه‌های دقیق‌تر از رباعی‌ها به بازار آمد، ترجمه فیتز جرالد عامیت خود را از دست نداده است.
چنانکه می‌دانیم، تعدادی از میخانه‌ها، نام خیام را بر خود نهاده‌اند، برای آنکه بتوانند جلب مشتری کنند، چه در آمریکا، چه در انگلستان و چه در بعضی کشورهای دیگر. یک چنین قیافه‌ای بخشیده شده به خیام، در حالی که واقعیت امر این نیست.
منظور او این نیست که مردم بنشینند پای سبزه و گل و آب تماشا بکنند و شراب بخورند و مست بشوند. شکایت او این است که عمق زندگی را بر وفق مراد انسان نمی‌بیند.
یک نوع واکنش در برابر تاریخ ایران هم هست. در واقع جواب به این تاریخ است. اگر در وضع زمان خیام توجه بکنیم، یعنی عصر سلجوقی که بعد از غزنوی‌ها آمدند و ترک‌ها حاکم شدند بر کشور، ایران دو فرهنگی شد یا سه فرهنگی شد. برخورد فرهنگ بومی ایران با فرهنگ ترک، با فرهنگ عرب عباسی و این اتحاد میان عباسی‌های بغداد و حکومت ترک‌ها، در واقع وضعی ایجاد کرده است که یک بحران روانی به همراه داشته باشد، و این خواه ناخواه فرد روشن‌بین و هوشمندی مثل خیام را در مقابل سوال‌هایی قرار می‌داد که این چه زندگی است؟ به کجا می‌خواهد برسد؟ بنابراین تأثیر زمان را نباید از نظر دور داشت.
این است که می‌بینید که در این زمان سه نوع و سه تیره از اندیشه سیاسی، اجتماعی نمود پیدا می‌کند؛ در سه فردی که مردان شاخص زمان هستند: یکی در این جریان الموت یعنی طغیان حسن صباح و الموتی‌ها که می‌دانید در طی مدتی دراز نزدیک دو قرن کشور را ناآرام نگاه داشتند. این یک طغیان بزرگ معنی‌دار بوده بر ضد خلافت عباسی، و حکومت ترک‌های سلجوقی. بنابراین کم و بیش در همین زمان خیام است که قلعه الموت و طغیان حسن صباح روی می‌نماید، و به نوعی نمودار عکس‌العمل ایرانی‌ها در برابر اوضاع و احوالی است که در واقع باب طبعشان نیست. نوع دوم نمود پیدا می‌کند در تیره سازش که نظام‌الملک نماینده‌اش قرار می‌گیرد، یعنی ایرانی می‌بیند که چاره نیست، باید به نحوی مماشات کرد و ساخت با حکومت وقت و درواقع سعی کرد که آنها هرچه بیشتر به طرف فرهنگ ایران کشیده شوند، آنها را هرچه بیشتر اهلی کرد. این تیره تبلورش و نمودارش در نظام‌الملک است، بعد در خانواده وزرا که اکثرشان کشته می‌شوند، برای اینکه این برخورد، برخورد کوچکی نبوده است. کشمکشی است میان تیره ایرانی و تیره ترک که مسلط شده‌اند. در این صف کسانی هستند چون نظام‌الملک و پسرهایش و کسانی چون عمیدالملک و دیگران. اینان غالباً سر سالم به گور نمی‌برند، چون اختلاف عمیق است. خود نظام‌الملک هم می‌دانید به آن صورت کشته شد. این هم یک تیره فکر است، یک کوشش تا حدی نومیدانه تا بلکه بتواند آشتی بدهد بین حکومت و فرهنگ ایرانی. ولی قضیه با تشنج‌های بزرگ همراه است و همان‌طور که گفتیم با جنگهای داخلی، وزیرکشی و غیره.
اما یک تیره سومی هم هست که اندیشه متفکران را بازتاب می‌دهد. آنها می‌خواهند راه چاره‌ای پیدا کنند، دریچه نفس‌کشی بیابند، برای آنکه بشود زندگی کرد. این است که یک شاخه آن می‌رود به عرفان، شاخه دیگرش در اندیشه خیامی نمود می‌کند. سنایی نخستین گوینده عرفانی در ایران می‌شود. بعد نوبت می‌رسد به عطار و کسان دیگر، تا در مولوی به اوج برسد. چون نمی‌شود چیزی را عوض کرد، و اوضاع زمانه نیرومندتر از آن است که بشود در مقابلش ایستاد، یا می‌بایست روش حسن صباح را در پیش گرفت، یا سیاست نظام‌الملک که دوات را در کنار شمشیر می‌نهد، و یا از کلام بیرون ریخت، چون خیام و عارفان. شاید از این طریق بشود قدری آرامش به دست آورد. چه، انسانی که در اجتماع زندگی می‌کند، انتظار مشروعش این است که نوعی سامان اجتماعی و گشایش همگانی در کار آید و حکومت آسایش نسبی به مردم ارزانی دارد. ولی وقتی این اعتقاد سلب شد، امکانش از دست داده شد، نجات فردی مطرح می‌گردد. هر کسی برای خودش در چهار دیواری خودش و در درون ضمیر خویش یک فضای قابل تحمل جستجو می‌کند. دلخوشی خیالی و معنوی، جای دلخوشی عملی را می‌گیرد. راه حل معنوی نیز دو شاخه می‌شود، یکی می‌رود به طرف سنایی که عرفانی می‌شود، دیگری می‌رود به طرف خیام، که استدلالی است.
داستان «سه یار دبستانی» ولو با واقعیت تاریخی تطبیق نکند، باز هم معنی‌دار است. این سه تن که سه یار دبستانی خوانده می‌شوند، یعنی حسن صباح، نظام‌الملک و خیام، هرکدام طریقی در پیش می‌گیرند، و هر سه چاره‌ای می‌جویند و هر سه هم فرد شاخص زمان خود می‌شوند. اشاره داشتیم که حسرت دوران ایران باستان همین‌طور در ذهن این شاعران بعد از اسلام جنجال داشته که به عنوان یک دوره بر باد رفته سپری شده است. می‌خواهند از آن نتیجه‌گیری کنند که دنیا چقدر بی‌اعتبار است.
در پایان تکرار کنیم که این تصور عوامانه‌ای که درباره خیام پیدا شده، باید به دور افکنده شود. از غم دنیا خارج شدن، مسئولیت انسانی را از خود دور کردن، به عیش و نوش‌های سبک گذراندن، به هیچ وجه حرف خیام این نیست، بلکه یک اندوه عمیق در اوست. می‌خواهد که نوعی نوشداروی ضد تاریخ، ضد مصائب بیابد. بار زندگی را سبک کند. گذران زندگی بشر در واقع درخشان نبوده است. می‌خواهد بداند چرا چنین است. می‌خواهد آن را بکاود. هدف، روشن‌بینی است. انسان بداند که کی هست و چه هست. تمام اینها را به عنوان سمبل، به عنوان کنایه به کار می‌برده. آنهمه تکرار به خوش گذراندن و شراب و بهره وری از زندگی تا حد زیادی جنبه نمادی دارند. نه اینکه واقعاً بگوید شما تمام عمر بروید بنشینید در گوشه‌ای و به این روش عمر بگذرانید.
منبع: آفتاب نیوز ۲۹ ادریبهشت


برچسب‌ها: خیام فیلسوف, خیام شاعر, محمد علی اسلامی ندوشن
+ نوشته شده در  ساعت 23:37  توسط مهدی  | 

سیمای راستین خیام 3

http://www.ichodoc.ir/p-a/CHANGED/124/html/124-47.htm

شيرواني، فردين؛ شايگان، حسن. "سيماي راستين خيام". دوره11، ش122-124و125 (آذر- بهمن واسفند51).

خلاصه: ش124و125 (بهمن واسفند51): 47-50. خيام وبرخي از فيلسوفان هند: زندگي ومرگ درنظر بودا، نهيليسم خيام.

سيماي راستين خيّام

(3)

خيّام و برخي از فيلسوفان هند

فردين شيرواني ـ حسن شايگان

اگر تمامي فيلسوفان بدبين جهان را از ظلمت كدة تاريخ،‌بيرون آوريم سه تن ازآنان بدبين‌تر مي‌نمايند: بودا از بنارس، ابوالعلاء از معّره شوپنهاور از فرانكفورت(1). اجازه بدهيد خيل عظيم بدبينان ديگر را چه در فلسفه و چه در شعروادب و موسيقي و هنر كه خيام ما نيز در جرگة آنان است درصف دوم و بعد قرار هيم كه هم درميان اين گروه ميتوان به نمونه‌هاي بارز و سرشناس چون «لوكرسيوس» شاعر يوناني كه كارش به جنون و انتحار كشيد از اعصار قديم و «بودلر و بايرون وشلي» در شعر و «شوپن شومان و شوبرت» درعالم موسيقي و «لرمانتوف و داستايوسكي و اشپينگلر» اشاره كرد.

اگر اين سئوال به ذهن خواننده متبادر شود كه چرا عمر خيام را با بودا مقايسه مي‌كنيم و يا بعدأ او را در برابر شوپنهاور و ابوالعلاي معّري قرار خواهيم داد؟ پاسخ اينستكه ما خيام را شاعري درسطح جهاني مي‌دانيم كسي كه كتاب رباعيات او درغرب بعداز اجيل پرفروش‌ترين آثار بوده است، كاملأ بحق و شايسته چنين مقايسه‌اي تواند بود.

***

نخستين مسأله‌اي كه ذهن بودا را بخود مشغول داشت، مسأله بيماري،‌پيري و مرگ بود. او ميخواست بداند كه چرا تمامي عناصر مادي طبيعي محكوم به زوال و انحطاط و باژگوني است. پدر بودا كه پادشاه اقليمي ازهند بود،‌دستوري صادر كرده بود مبني براينكه همه آدميان و جانوران بيمار و سالخورده و فرسوده را كه ممكن بود در گردشهاي روزانة پسرش (بودا) درمنظر او قرار گيرد،‌از درون كاخ و حول و حوش آن دور بدارند. ليكن روزي بودا مرزها را مي‌شكند و به بيرون كاخ راه مي‌يابد و بناگاه بيماري جذامي و پيري سالخورده را مي‌بيند، و آنسوتر با جسد بويناك مرده‌اي كه درخلاب اوفتاده مواجه مي‌شود. آنچه پدر تا آن لحظه از ديدگاه او پنهان داشته بود و تصوير زيباي كاذبي كه دراندرون و تالارهاي پرشكوه كاخ براي او تدارك ديده بود،‌با اين مشاهدات يكباره درنظر او تيره شد و بدنبال آن «گوتاما» كه بعدها بودا (روشن شده. بيدار شده) نام گرفت زن و وفرزند را وداع گفت و به درون جنگل پناه برد. نخست انديشه كرد كه تنها ره رستگاري رياضت است و مقدمة رياضت چشم پوشيدن از تمامي عزيزان و كسان و تجملات و غيره است. پس آغاز آن كرد كه مرتاض شود. تا آنكه روزي كه گرسنگي سخت براو چيره شده بود، بزير درخت انجيري نشست و بناگاه روشن شد (بودا شاد) آن لحظه دانست كه رياضت ره دستگاري نيست. اين مرتاض بزرگ سرانجام دريافت كه زندگي شرّ است اما شرّي كه ازآن مي‌توان اجتناب كرد. زندگي درد است و جهان قلمروي رنج. اما انسان آزادانه مي‌تواند براين رنج چيره شود، اگر بداند كه اين رنج چسان ريشه‌كن شدني است، و ريشة اين درد و رنج دراميال و نفس نهفته است؛ نفسي كه كورانه ميخواهد و مي‌طلبد، و هر آرزو آرزوي ديگري به دنبال دارد. بودا در جنگل، درآن عرصة تنازع بقاء، دانست كه جسم محكوم به فنا و زوال است، و انگيزة رنج خواستن و خواستن است، خواستني كه بي‌فرجام و سيري‌ناپذير و بيكران است. مادام كه ميخواهيم رنج مي‌كشيم و چون نخواهيم از رنج فارغيم. طنين همين كلمات يأس‌انگيز را در صفحات كتاب عظيم «جهان به مثابه اراده و تصور» آرتور شوپنهاور پس از 25 قرن مي‌شنويم. شوپنهاور آن بوداي عصرنوين كه بزرگترين بدبين تمامي تاريخ فلسفه است.

بودا مي‌گفت اشكهائي كه تاكنون ازديدة آدمي جاري شده، با آب تمامي اقيانوسها برابر است، و نه درزمين و نه درآسمان ونه درهيچ دخمه ودهليز و غاري درجهان نمي‌توان جائي يافت كه بتوان از مرگ و فرسودگي و زوال رهائي يافت. اگر قول افلاطون را بپذيريم كه فلسفه نوعي انديشه‌گري و تفكر دربارة نيستي است، بايد بگوئيم كه هم‌بودا و هم خيام فيلسوفان مرگ‌انديش بوده‌اند،‌و گوئي هردو به نوعي «عقدة مرگ» دچار بوده‌اند، و درنتيجه به نوعي سرگشتگي و يأس و دلهره و تعليق گرفتار آمده بودند، اما بازتاب آنان در برابر اين سرگشتگي يكسان نيست. بودا آن زمان كه دانست حيات، رنج است به «نيروانا» آويخت كه اين «نيروانا» شايد همان نيستي و خاموشي و سكون جاودانه است كه عرفاي ما آنرا «فناء في‌الله» ناميده‌اند.

بودا مرگ را تسريع مي‌كرد،‌و آخرين ملجاء‌و پناهگاه او نيستي بود. وقتي قبول كنيم زندگي شرّ است،‌پس هرچه زودتر به نيستي پيونديم، رستگارتر هستيم. آيا «نيروانا»ي بودا همان نيستي نيست؟ همين نقطه عطف و جدائي بودا و خيام از يكديگرست. خيام ستايشگر حيات بود.

بودا درسرزميني زندگي ميكرد كه درآنجا فلسفه‌هاي مادي خريداري نداشت و فقط ايده‌آليسم محض حكومت مي‌كرد، اما سرزمين‌آباد و شكوهمند كه شهرهايش پراز كالاها و كاروانها و كاروانسراها و امكانات مادي غني بود و نيشابوري كه سكنه آن از ميليون متجاوز بود و خراساني كه فيلسوف و عارف و طبيب و تاجر را دركنار هم داشت و امپراطوري عظيم (سلجوقي) كه عرصة تاخت و تاز و اقتدارش از انطاكيه تا جيحون گسترده بود، مي‌بايستي مرداني چون خيام راكه با تمام بدبيني ستايشگر حيات بود در دامان خود بپرورد. مردي كه هرگز چون بودا نمي‌انگاشت كه زندگي شرّ است. شاعري كه ازيكسو چشم به ستارگان داشت و از سوي ديگر نگاهش برخطوط واشكال هندسه اقليدس دوخته شده بود.

ازسوي ديگر تمدن هند مداري بسته بود كه فقط گذرگاه فاتحين بود. و كاست هندي هيچگاه از آبشخور تمدني عظيم چون يونان سيراب نشد. درحاليكه ستايش و تقديسي كه خيام براي مردان جاودانة علم چون اقليدس، جالينوس، آپولونيوس، و بويژه ارسطو قائل بود و احترامي كه به فيلسوفان مشّائي چون ابن‌سينا و رازي مي‌نهاد، قابل توجه است.

ليكن آنجا كه خيام دراثر يأس فلسفي به نوعي نيهليسم ميرسد، و انديشة او در اطراف هيچ بودن حيات دور مي‌زند، تشابه انيدشة او را با «شانكارا» بزرگترين فيلسوف هند، برأي‌العين ميتوان يافت. «شانكارا» ميگويد:‌جهان «مايا Maya» است كه اگر بخواهيم اين واژة فلسفي را تفسير كنيم، مي‌توان آنرا به نوعي پرده، وهم، خيال يا جهل جهاني و نوعي توهّم جهاني تعبير كنيم؛ يعني به زغم شانكارا هميشه غيرواقعيت، ضميمة واقعيت مي‌شود و اين زائيدة ناداني بشر است. شانكارا مي‌گفت: طنابي را كه در گوشه‌اي افتاده، ماري مي‌پنداريم كه چنبره زده است، و حتي ممكن است به ديدن آن ترس برما چيره گردد. اما اين مار نمودن فقط يك توهّم است؛ آهسته جلو ميرويم،‌وبعد غيرواقعيت را از واقعيت، تفكيك مي‌كنيم،‌آنچه كه آنجا افتاده طنابي بيش نيست.

اين وهم ذهني زائيدة نوعي جهل است،‌كه چون وسيلة يك عمل ذهني دريده شد،‌واقعيت تجلي مي‌كند.

آيا دراينجا شبح «كانت» دربرابر چشمان ما مجسم نمي‌شود؟ چراكه نبوغ فلسفي كانت نيز اين مسأله را شكافت كه ميان «فنومن» و «نومن» يا «نمود» و «بود» فرق و تمايز اساسي قائل گرديد. خلاصه اگر بگوئيم كه شانكارا اعتقاد داشت، جهان سراب است و خواب و خيالي بيش نيست، درخواهيم يافت كه خيام نيز همين انديشه را دريك رباعي بدين گونه بيان و گنجانده است:

هر ذره ز خاك كيقبادي و جمي است

شادي بطلب كه حاصل عمر، دمي است

خوابي و خيالي و فريبي و دمي است

احوال جهان و اصل اين عمر چه هست؟

اين رباعي به صورت ديگر نيز نقل شده كه با مصراع: شادي مطلب … آغاز مي‌گردد و هدايت در «ترانه‌هاي خيام» معتقد است صوفي‌نماها و دشمنان خيام تركيب شادي بطلب را به عمد به مطلب تغيير داده‌اند. اما نوع ديگري كه نقل شده عبارت است از:

هر ذرّه ز خاك كيقبادي و جمي است

شادي مطلب كه حاصل عمر، دمي است

خوابي و خيالي و فريبي دمي است

احوال جهان و اصل اين عمر كه هست

اما آنچه كه خيام را از شانكارا متمايز مي‌كند در فلسفة «لاادريّه» به مشرب و مكتب كانت نزديك مي‌سازد، اينستكه شانكارا معتقد بود كه مي‌توان واقعيت را از غير واقعيت بادريدن پردة جهل و ناداني بازشناخت و بازيافت. فكر عرفاني او موجب مي‌شد تا بينگارد، واقعيت شناختني است و برد فكر انساني قادر به شناخت است. ليكن خيام چون كانت معتقد است كه حوزة عقل و شناخت آدمي محدود و محصور است. حتي در رباعي زير خيام واژة پرده را بكار برده كه شباهت زيادي به «مايا»ي شانكارا دارد:

وين حرف معمّا، نه تو خواني و نه من

اسرار ازل را نه تو داني و نه من

چن پرده بر افتد، نه تو ماني و نه من

هست ازپس پرده گفتگوي من‌وتو

دراينجا فكر خيام درمورد اسرار ازل كه همان مسائل متافيزيك يا مابعدالطبيعه است به نوعي «لاادري ـ نميدانم» كامل و رسيدن به بن‌بست فلسفي منجر مي‌گردد. گوئي دراينجا خيام و غزالي ناگهان و ناخودآگاه ازدو راه بهم ميرسند و دست يكديگر را مي‌فشارند!

***

ازآنجا كه بودا مصلح و نماينده و پيامبر تمامي فلسفه‌هاي رواقي وتارك دنيائي است، و حاوي بدبيني ژرف درنگرش به حيات و هستي است،‌مي‌توانيم اورا در نقطة مقابل خيام قرار دهيم كه متفكري دنيادوست بود. كافي است كتاب «نوروزنامه» اورا باز كنيم تا ببينيم كه خيام چگونه باآن سبك نگارش و نثر ساده و زيبا، از تمامي تجليات حيات، تجليل مي‌نمايد. نورز و سنن نياكان خود را چسان با عظمت ياد مي‌كند، درهمين سطور و صفحات است كه چهرة يك ايراني نژاده و آريائي‌منش را در برابر خود مجسم مي‌بينيم. بي‌ترس از تعصّبات مذهبي، شراب ارغواني را مي‌ستايد و فصلي از كتاب را به مي‌اختصاص ميدهد،‌چراكه : «فضيلت شراب بسيار است.» زيباترين افسانه و اسطوره را دربارة پديد آمدن شراب كه چگونه و كجا آنرا ساخته‌اند، ياد مي‌كند. از انگور هرات سخن مي‌گويد كه به صدرنگ جلوه دارد، و به صراحت مي‌گويد بهترين انگور جهان، درهرات است. اينجا سيماي بشّاش يك طبيعي‌دان كه عاشق آفتاب و گل و شراب و مظاهر زيباي زندگي است نمايان مي‌گردد. اما بودا بهشت پدر را رها كرد،‌از شراب و گل و لعبتان گسست و گذشت، و براي رستگاري از «نيروانا» و نيستي محض نهراسيد. او بدنبال بهشت گمگشته،‌سودا زده و آسيمه‌سر، رفت. وحال آنكه خيام بهشت را درهمين جهان مي‌جست:

در نكتة زيركان دانا نرسي

اي دل تو به اسرار معممّا نرسي

كانجا كه بهشت است، رسي يانرسي؟!

اينجا به مي لعل بهشتي مي‌ساز

او فصلي را در نوروزنامه به زيبائي و جمال و روي خوب اختصاص ميدهد، همان زيبائي كه در ترانه هاي او نيز چشمگير است. آنجا كه با تركيب چند واژه، طبيعت را با زيباترين بيان برايمان ترسيم مي‌كند:

بي‌بادة گلرنگ نمي‌بايد زيست

ابر آمدوباز برسر سبزه گريست

تا سبزة خاك ما تماشاگه كيست!

اين سبزه كه امروز تماشاگه ماست

اگر بودا با آغوش باز به استقبال نيروانا نيستي ميرود، و رستگاري را درفناشدن مي‌بيند و از جهان مي‌گسلد، خيام نه تنها زندگي را نفرين نمي‌كند،‌بلكه آن حياتي را كه بقول «برگسون» درصدها گلبرگ و شكوفه معطر، درتبسم طفل، در رنگين‌كمان آسمان و در رمة سينة‌كوه تجلي مي‌كند، عاشقانه مهر مي‌ورزد و بهترين ستايش‌ها را ازآن مي‌كند،‌اما افسوس كه مرگ و تباهي در كمين است، وويراني، باغ جهان را تهديد مي‌نمايد، ازهمين روست كه در نوروزنامه، مدام دم از آباداني ميزند و پادشاه وقت را به دادگري آبادان ساختن ايران تشويق و ترغيب مي‌كند. حتي ازسلطان ميخواهد كه ساختمان رصدخانه ناتمام را به پايان برد.

اما آيا خوشبيني خيام با يأسي تلخ درنياميخته است؟ او مارا به مجلس شراب و طرب مي‌برد،‌ساقي برايمان از سبو، مي‌درساغر مي‌اندازد، مجلس عشرت ازگل و مل، فضا را عطرآگين و سكرآور مي‌كند، ليكن وقتي شرا بخيامي را نوشيديم و مست شديم و به چشمان سياه ساقي خيره گشتيم،‌ناگاه اشارة انگشت خيام به تابوتي كه در كنار بزم پرده از رويش برداشته شده، مستي از سرما مي‌پراند. مي‌گويد خوش باش،‌اما درهمان لحظه با اشارت و كنايت، گورستان، كفن، تابوت را در برابرمان مجسم مي‌سازد. اين سخنان از دهانة تنگ كوزة شراب بيرون مي‌آيد:

تا زو طلبم واسطة عمر دراز

لب بر لب كوزه بردم از غايت آز

مي‌خور كه بدين جهان نمي‌آئي باز

لب بر لب من نهاد و مي‌گفت به راز

***

حتي مرگ خودرا شكوهمند وصف و وصيت مي‌كند:

وين چهرة‌كهرباء‌چوياقوت كنيد

اي هم نفسان مرا ز مي قوت كنيد

وز چوب ر زم تختة تابوت كنيد

چون درگذرم به مي‌بشوئيد مرا

اين رباعي كه حتمأ درسنين كهولت سروده شده، و بحق از بهترين رباعيان خيام است، نشا ميدهد كه شاعر زيباپرست، با تمامي ترسي كه از مرگ دارد، ميخواهد كه پيكرش را با شراب بشويند و تابوتش را از چوب تاك بسازند و بر گورش گل بيفشانند. اين نشان ميدهد كه او حتي بعداز مرگ نيز ميخواهد دوستدار زيبائي و شكوهمندي باشد. آيا بدينسان فلسفه خيام، حكمت بودا را محكوم و مردود نمي‌شناسد؟

انديشة خيام، مدام در حول و حوش نيستي دور مي‌زند، گوئي شبح مرگ، دائمأ درمحراب شعر او دركمي است. «فروغي» كه درشعروادب و فلسفه، به يقين در زمرة چيرگان و خبرگان بشمار است، و شوپنهاور را همانقدر خوب مي‌شناخت كه سعدي را در تدليل و تعليل اين مسأله، عقيده دراد كه عمر خيام حتمأ‌عزيزاني را ازدست داده و نيمي از توميدي و تلخي زبان او زائيدة سوگ او دريادكسان از دست شده، بوده است. به گمام ما اين پندار و حدس فروغي تا حدي مي‌تواند راهنماي نگرش ما باشد. چراكه خيام عمري دراز كرده (بقول «بايرون» خوشبخت كسانيكه جوان ميميرند و مجبور نيستند مرگ دوستي،‌عشق، زيبائي و عزيزان را شاهد باشند. چنانكه خودش نيز جوان مرد) و قريب يكقرن زيست، و دراين زمان دراز، مرگ بسيار كسان را نظاره كرد. با اين همه ميدانيم كسان بسيار بوده‌اند كه مرگ بسيار كسان ديده‌اند، و با اينهمه دربند نوميدي نيفتاده‌اند. پس آيا براي توجيه و تبيين بدبيني و مرگ انديشي او، نبايد به دنبال كشف علل و دلائل قاطع‌تر و قانع‌كننده‌تر باشيم؟

***

سخن از بودا بود و تصميم راسخ او مبني بر بازنگشتن به خانه پدري. او هنگاميكه از جنگل به بنارس رفت هنوز تنش آغشته به عطر گلهاي وحشي جنگل بود. آنقدر آرام و سبكبار گام برمي‌داشت كه گوئي به زمين زيرپايش نيز شفقت مي‌ورزيد. او به همان ارامش جاودانه كه آرزوي فيلسوفان رواقي اپيكوري است،‌رسيده بود. خوبتر بگوئيم:‌رستگار شده بود. بودا يك انديشه‌گر بي‌خداست. او اعتقاد داشت كه نه درآسمان و نه درزمين هيچكس فريادرس نيست. آديم را فقط خويشتن مي‌تواند رهائي بخشد، نه از بالا و نه از پائين،‌كسي دستي نمي‌گيرد. به عبارتي ديگر: آسمان تهي است. اينجا دو انديشة بودا و خيام ازيك دوراهي بهم مي‌رسند. اما تقاطع و توتافق ايندو موقت و گذراست،‌زيرا بي‌درنگ ازهم جدا شده، هريك سر خويش مي‌گيرد و براه خود ميرود. خيا شايد به پيروي از ارسطو و ابن‌سينا به مطالعة فلسفة ما بعدالطبيعه گرايش داشته ليكن درشعرش كه آفريدة حساس‌ترين لحظه‌هاي تفكر اوست به ما بعدالطبيعه پشت ميكند:

درجمع كمال شمع اصحاب شدند

آنانكه محيط فضل و آداب شدند

گفتند فسانه‌اي و در خواب شدند

ره زين شب تاريك نبردند برون

بنابراين با دوسيماي متفاوت از خيام روبرو هستيم. آنجا كه خيام با خطوط و اشكال هندسة اقليدسي و چشمك ستاره‌ها سروكار دارد، سيمايش سخت خاضع،‌متين و عالمانه است. اما در عرصة شعر، آنجا كه ميخواهد با يك تفكر عالي، مسائل و معماهاي حيات بشري را در چهارمصراع، خلاصه و فشرده كند، سيماي ديگري بخود ميگيرد. فيلسوف نيشابود به نظام‌ها و دستگاههاي فلسفي ما انسانها،‌لبخند مي‌زند، تو گوئي تبسم او، يادآور لبخند بوداست. آنچه بافته‌اند و گفته‌اند،‌از ديدگاه او افسانه‌اي بيش نيست چرا كه عقل، آنجا كه ميخواهد از حصارها و محدوده‌هاي خود بيرون تازد و تاري را كه بدورش تنيده شده بگسلد و به اسرار آنسوي ماده و محسوس، دست يازد، از سر جهل و قصور، به افسانه‌گوئي و قصه‌پردازي توسل مي‌جويد. بجاي آنكه بگويد نميدانم از سرغرور مي‌گويد مي‌دانم. اما تمامي مذاهب و فلسفه‌ها، كفرودين،‌شك‌ويقين، همه بي‌جواب مي‌مانند. خيام سئوالات بزرگ طرح مي‌كند. ليكن پاسخي ندارند. بقول حافظ: ……….. كه كس نگشود و نگشايد به حكمت اين معما را.

شگفتي‌آور اينكه با شاعر فيلسوفي روبرو هستيم كه آفريده‌هاي فلسفي، مذهبي ما هرگز به حيرتش نمي‌آورد. گوئي همه را قصه مي‌انگارد چنين ريشخند ميكند:

قومي متحيرند در شك و يقين

قومي متفكرند در مذهب و دين

كاي بيخبران، راه نه آنست و نه اين

ناگاه منادي يي درآيد زكمين

اگر عصر خيام را درپيش چشم مجسم كنيم كه علم كلام در نظر متكلمين، بهترين خادم دين بود، و در زير رواق هرمسجد، اشعري، معتزلي، شيعي، سنّي، باطني، قرمطي و فرق ديگر، ساعاتي طولاني به مجادلات لفظي و مناقشات كلامي مي‌گذراندند، و هركس به تهمت الحاد و ارتداد، متهم مي‌شد،‌به خواري تكفير مي‌گرديد، و حتي غزالي، بزرگترين عالم عصر ناگزير شد براي اجتناب ازخطر تكفير، بحث‌وجدل را به «طفلان عراق … » واگذارد و بغداد را ترك گويد. مي‌بينيم كه خيام هوشمندانه در چهارمصراع، چگونه همه را پوزخند مي‌زند درميان قيل‌وقال حكماء صداي منادي مرگ را كه دركمين است به گوش مي‌رساند: اي بيخبران، راه نه آنست و نه اين.

پاورقي‌ها:

1- نه بنارس زادگاه بوداست و نه فرانكفورت مسقط‌الرأس شوپنهاور. ليكن بعدازآنكه اينان به بلوغ و شكوفائي انديشگي رسيدند، نشوونما و بيشترين روزهاي زندگيشان دراين دو محل به ثمر رسيد و حلقات و مجالس تدريس آنها نيز درهمين دوشهر تشكيل ميشد.


برچسب‌ها: خیام, نهیلیسم, سیمای راستین خیام 3
+ نوشته شده در  ساعت 23:27  توسط مهدی  | 

صبح‌ به ‌خير آقاي‌خيام‌!

صبح‌ به ‌خير آقاي‌خيام‌!
--------------------------------------------------------------------------------http://forum.downloadina.com/thread1908.htmlمروز، روز شاعر زندگي‌ و عشق‌، خيام‌ نيشابوري‌ است‌ و به‌ همين‌ مناسبت‌ مراسم‌ بزرگداشت‌ اين‌ شاعر بزرگ‌ ايراني‌ در نيشابور برگزار مي‌شود. مدير فرهنگ‌ و ارشاد اسلامي‌ نيشابور اعلام‌ كرده‌ كه‌ آرامگاه‌ خيام‌ امروز در نيشابور گلباران‌ مي‌شود. همچنين‌ قرار است‌ امروز همزمان‌ با روز خيام‌، شاعر، رياضيدان‌ و منجم‌ بزرگ‌ ايراني‌ همايشي‌ با حضور منجمان‌ برجسته‌ و اساتيد دانشگاه‌هاي‌ مختلف‌ كشور در فرهنگسراي‌ سيمرغ‌ زادگاه‌ خيام‌ برگزار شود. ميهمانان‌ ويژه‌ اين‌ مراسم‌ پرويز شهرياري‌ و حجت‌ الحق‌ حسيني‌ دو تن‌ از اساتيد برجسته‌ رياضي‌ و نجوم‌ خواهند بود.علاوه‌ بر اين‌ براساس‌ گزارش‌ ايسنا و به‌ نقل‌ از مدير فناوري‌ اطلاعات‌ سازمان‌ ميراث‌ فرهنگي‌ و گردشگري‌ خراسان‌ رضوي‌ قرار است‌ از امروز سايت‌ اينترنتي‌ خيام‌ همزمان‌ با روز بزرگداشت‌ اين‌ شاعر راه‌اندازي‌ شود.در اين‌ سايت‌ كه‌ آدرس‌ اينترنتي‌ آن‌ گ‌غ.قع‌ضووضع‌ف.ننن است‌ مقالاتي‌ درباره‌ شخصيت‌ و زندگينامه‌ خيام‌ قرار داده‌ شود. همچنين‌ پژوهش‌هاي‌ انجام‌ شده‌، كنگره‌ها و همايش‌ها و آرامگاه‌ خيام‌ نيز در اين‌ سايت‌ معرفي‌ شده‌ است‌. محمد صنعتي‌، نويسنده‌ و پژوهشگر درباره‌ خيام‌ گفت‌: خيام‌ از معدود شاعران‌ ايراني‌ است‌ كه‌ اتفاقا به‌ زندگي‌ علاقه‌مند است‌. اين‌ نويسنده‌ و پژوهشگر در گفت‌وگويي‌ با ايسنا، عنوان‌ كرد: خيام‌ به‌ مرگ‌ مي‌انديشد، اما مرگ‌پذير نيست‌ و تفاوتش‌ با مولوي‌، عطار، سنايي‌ و عراقي‌ در اين‌ است‌ كه‌ آنها نه‌ تنها مرگ‌انديش‌، بلكه‌ گاهي‌ تسليم‌ مرگند، چنانكه‌ در شعر عطار به‌ نوعي‌ موت‌ ارادي‌ پرداخته‌ مي‌شود. او ادامه‌ داد: اما در شعر خيام‌ با تاسف‌ او از مرگ‌ و اينكه‌ چرا جهان‌ فناپذير است‌، روبروييم‌ و اين‌ تاسف‌ از مرگ‌ و نيستي‌ در تمام‌ رباعيات‌ او به‌ چشم‌ مي‌خورد. صنعتي‌ گفت‌: خيام‌ احساس‌ نمي‌كند زندگي‌ پوچ‌ است‌، بلكه‌ معتقد است‌ اگر زندگي‌ تلخ‌ است‌، بخاطر كوتاه‌ بودن‌ آن‌ و پاياني‌ است‌ كه‌ به‌ مرگ‌ منجر مي‌شود، يعني‌ جدايي‌ و رنجي‌ كه‌ انسان‌ در رابطه‌ با اين‌ از دست‌ دادنها دارد، او را ناراحت‌ مي‌كند. وگرنه‌ در تمامي‌ رباعيات‌ او تاكيد بر اين‌ است‌ كه‌ چون‌ دنيا فناپذير است‌ و مرگ‌ در انتظارما است‌، بايد لذت‌ ببريم‌ و خوش‌ باشيم‌. درواقع‌ توجه‌ خيام‌ به‌ مرگ‌ و مرگ‌انديشي‌، به‌ نوعي‌ با شوق‌ و شور زندگي‌ همراه‌ است‌. او در ادامه‌ تصريح‌ كرد: البته‌ اين‌ شور و شوقي‌ كه‌ او دارد، همراه‌ با نوعي‌ خشم‌ است‌ و اين‌ آن‌ چيزي‌ است‌ كه‌ هدايت‌ در نگاه‌ خيام‌ و عيش‌ خيام‌ ديده‌ است‌.هدايت‌ در مقدمه‌يي‌ كه‌ بر ترانه‌هاي‌ خيام‌ مي‌نويسد، مي‌گويد او به‌ گونه‌يي‌ عيش‌ مي‌كند كه‌ انگار دندانهايش‌ را به‌ هم‌ فشرده‌ و با غيظ‌ مي‌گويد خوش‌ باشيم‌ كه‌ شايد اين‌ برداشت‌ تا حدودي‌ درست‌ باشد، ولي‌ از درجه‌ عيش‌ خيام‌ كم‌ نمي‌كند.صنعتي‌ افزود: خيام‌ آن‌ قدر به‌ زندگي‌ علاقه‌مند است‌ كه‌ حتي‌ مي‌گويد او را جايي‌ دفن‌ كنند كه‌ گل‌ و سبزه‌ باشد، يعني‌ مي‌خواهد زندگي‌اش‌ را به‌ تدوام‌ زندگي‌ در طبيعت‌ پيوند دهد. اين‌ به‌ آن‌ معناست‌ كه‌ انگار خيام‌ ادامه‌ زندگي‌ را در گل‌ و گياه‌ مي‌بيند و گويي‌ به‌ نوعي‌ تفكر تناسخي‌ معتقد است‌ كه‌ اينها از نشانه‌هاي‌ اين‌ است‌ كه‌ شوق‌ زندگي‌ در خيام‌ وجود دارد.او در ادامه‌ يادآور شد: به‌ همين‌ جهت‌ است‌ كه‌ مي‌بينيم‌ از بين‌ شاعران‌ ما در قرن‌ نوزدهم‌ و اوايل‌ قرن‌ بيستم‌، خيام‌ است‌ كه‌ مورد توجه‌ ويژه‌ غربي‌ها قرار مي‌گيرد و علت‌ اين‌ است‌ كه‌ نوعي‌ هماهنگي‌ بين‌ تفكر او و تفكري‌ كه‌ در رابطه‌ با خواست‌ زندگي‌ در مدرنيته‌ رواج‌ داشت‌، وجود دارد. اما در دوران‌ جديد وعصر پست‌مدرن‌ كه‌ نوعي‌ توجه‌ خاص‌ به‌ مرگ‌ وجود دارد، شاعران‌ ديگري‌ از ما مثل‌ مولوي‌ مورد توجه‌ قرار گرفته‌اند كه‌ البته‌ باز مولوي‌ هم‌ به‌ زندگي‌ علاقه‌مند است‌ و جزو آن‌ عرفايي‌ محسوب‌ نمي‌شود كه‌ تمام‌ زندگي‌ را پوچ‌ مي‌دانند واز ابتدا خود را براي‌ مرگ‌ آماده‌ مي‌كنند. دكتر صنعتي‌ سپس‌ درباره‌ مقابله‌ خيام‌ با تحجرگرايي‌ و جمود فكري‌ به‌ خبرنگار ايسنا گفت‌: از نقطه‌ نظر شوق‌ و خواست‌ زندگي‌ خيام‌ را به‌ مدرنيته‌ ربط‌ دادم‌ و طبعات‌ خيام‌ به‌ دليل‌ اينكه‌ انديشه‌ معطوف‌ به‌ زندگي‌ داشت‌، با هرگونه‌ تحجر سازگاري‌ نداشت‌ و هر چيزي‌ كه‌ بخواهد زندگي‌ را متوقف‌ و ايستا كند، براي‌ او قابل‌ فهم‌ نبوده‌، او بيش‌ از اينكه‌ شاعر باشد دانشمند و رياضيدان‌ بود و اصلا نمي‌توانست‌ خود را با تحجر و نوعي‌ تعمد سازگار كند.اندوه‌ فلسفي‌ در شعر خيام‌خيام‌ از پرچمداران‌ مبارزه‌ با انواع‌ مقدس‌مابي‌ها و خشكي‌هاي‌ زاهدانه‌ است‌. احمد ابومحبوب‌ نويسنده‌ و پژوهشگر نيز عنوان‌ كرد: حافظ‌ كه‌ يد طولايي‌ در اين‌ زمينه‌ دارد، بسيار تحت‌ تاؤير خيام‌ است‌ و بسياري‌ از شعرهاي‌ حافظ‌، بخصوص‌ در اين‌ زمينه‌، موتيف‌ها و مايه‌هاي‌ شعر خيام‌ را به‌ خود پذيرفته‌ است‌. او با اشاره‌ به‌ درگيري‌هاي‌ خيام‌ با قشري‌نگري‌ها و قشري‌گري‌ها يادآور شد: خيام‌ به‌ دليل‌ دانشمند بودن‌، بسيار مورد اتهام‌ قشري‌گراياني‌ مثل‌ امام‌ محمد غزالي‌ واقع‌ شد و حتي‌ توسط‌ او مورد اتهام‌ و تكفير قرار گرفت‌. ابومحبوب‌ سپس‌ درباره‌ مطرح‌ شدن‌ مرگ‌ در شعر خيام‌ و توجه‌ او به‌ اين‌ مقوله‌ عنوان‌ كرد: خيام‌ اتفاقا از شاعراني‌ است‌ كه‌ اصلا مرگ‌انديش‌ نيست‌. مرگ‌انديشي‌ تفكري‌ منفي‌ است‌ و به‌ شعرهايي‌ سياه‌ و تيره‌ منجر مي‌شود، ولي‌ خيام‌، برعكس‌، شادي‌ و زندگي‌ در شعرش‌ موج‌ مي‌زند و به‌ گونه‌يي‌ با مرگ‌انديشي‌ مخالف‌ است‌.او افزود: تمايل‌ به‌ مرگ‌انديشي‌، يعني‌ كنار گذاشتن‌ دنيا و زيبايي‌هاي‌ آن‌ كه‌ خيام‌ دقيقا با اينها مخالف‌ است‌. وي‌ در عين‌ حال‌، متذكر شد: خيام‌ اگر هم‌ مرگ‌ را مطرح‌ مي‌كند، بخاطر توجه‌ به‌ زندگي‌ است‌، نه‌ مرگ‌ و زندگي‌ پس‌ از آن‌. همانطور كه‌ هر چيزي‌ با ضد خودش‌ شناخته‌ مي‌شود، نگاه‌ خيام‌ به‌ مرگ‌ هم‌ به‌ دليل‌ توجه‌ او به‌ زندگي‌ است‌. اين‌ مدرس‌ دانشگاه‌ در ادامه‌ تصريح‌ كرد: خيام‌ از مرگ‌ متاسف‌ است‌ و ناراحتي‌ از مرگ‌ را مطرح‌ مي‌كند، بخاطر اينكه‌ به‌ زندگي‌ مي‌انديشد، او چو زندگي‌ را اصل‌ مي‌داند، مي‌خواهد مرگ‌ را نفي‌ كند، اما مي‌بيند مرگ‌ واقعيتي‌ حتمي‌ و تقديري‌ است‌ و از اين‌ ناراحت‌ مي‌شود كه‌ چرا زندگي‌ كه‌ معتقد است‌ زيباست‌، بايد از بين‌ برود. طرح‌ مساله‌ مرگ‌ در شعر خيام‌، نه‌ بخاطر توجه‌ به‌ آن‌، بلكه‌ به‌ خاطر نفي‌ آن‌ است‌. او البته‌ مرگ‌ را مي‌پذيرد و معتقد است‌ زندگي‌ پس‌ از آن‌ به‌ شكل‌ ديگري‌ در خاك‌ و سبزه‌ و ... ادامه‌ حيات‌ مي‌دهد، به‌ اين‌ خاطر است‌ كه‌ مي‌گويد به‌ پديده‌هاي‌ طبيعت‌ احترام‌ بگذاريم‌. ابومحبوب‌ گفت‌: بر خلاف‌ آنچه‌ گاهي‌ مطرح‌ مي‌شود، خيام‌ شاعري‌ مايوس‌ و نااميد نيست‌أ در شعر او اندوه‌ فلسفي‌ ديده‌ مي‌شود، اما ياس‌ فلسفي‌ نه‌، و از اين‌ جهت‌ او با ابوالعلاء معري‌ كه‌ او را در ميان‌ شاعران‌ عرب‌ به‌ خيام‌ نزديك‌تر مي‌دانند، متفاوت‌ است‌أ چراكه‌ در شعر ابوالعلاء معري‌ ياس‌ حاكم‌ است‌. او افزود: خيام‌ زياد با كسي‌ حرف‌ نمي‌زد و حتي‌ همه‌ مسائلي‌ را كه‌ به‌ آنها رسيده‌ بود، مطرح‌ نمي‌كرد. او بيشتر در خودش‌ مي‌انديشيد و اهل‌ زمانه‌ را لايق‌ اين‌ نمي‌ديد كه‌ حرفهايش‌ را مطرح‌كندأ او از لحاظ‌ روانشناسي‌ داراي‌ نوعي‌ اندوه‌ در كنار كم‌ سخني‌ بود و يك‌ آدم‌ كم‌ حرف‌ اگر بخواهد شعري‌ بگويد، كوتاه‌ترين‌ قالبها را انتخاب‌ مي‌كند. درواقع‌ خيام‌ متفكري‌ است‌ كه‌ انديشه‌هايش‌ را در قالب‌ كوتاه‌ رباعي‌ بيان‌ كرده‌ و به‌ عنوان‌ يك‌ شاعر حرفه‌يي‌ مطرح‌ نبوده‌ است‌. ابومحبوب‌ در ادامه‌ خاطرنشان‌ كرد: شايد تاسف‌بار باشد كه‌ ما از ديدگاه‌ متفكر، فيلسوف‌ و دانشمند به‌ خيام‌ نگاه‌ نمي‌كنيم‌ و بيشتر او را شاعر مي‌دانيم‌، در صورتي‌ كه‌ شايد لازم‌ باشد امروز به‌ عنوان‌ يك‌ فيلسوف‌، دانشمند و رياضيدان‌ به‌ او بنگريم‌. احمد ابومحبوب‌ سپس‌ درباره‌ توجه‌ ويژه‌ غربي‌ها به‌ شعر خيام‌ و شناخته‌ شدن‌ او در آنجا عنوان‌ كرد: شانسي‌ كه‌ خيام‌ آورده‌ اينكه‌ زودتر از بقيه‌ ترجمه‌ شد و بعد با آن‌ موتيف‌هاي‌ فلسفي‌اش‌ و همچنين‌ با روحيه‌ شادي‌طلبانه‌ و دم‌ غنيمت‌ شماري‌اش‌، بيشتر با روح‌ دنياگرايي‌ و لذت‌ از دنيا كه‌ بعد از دوره‌ روشنگري‌ در غرب‌ مطرح‌ شد، تطابق‌ داشت‌ و به‌ همين‌ علت‌، بسرعت‌ جاي‌ خود را باز كرد.-------------------------------چند رباعي از عمر خيام - برگرفته از سايت ادبکدهبرخيز بتا بيا ز بهر دل ماحل كن به جمال خويشتن مشكل مايك كوزه شراب تا به هم نوش كنيمزان پيش كه كوزه ها كنند از گل ما---------------آمد سحري ندا ز مي خانه ي ماكاي رند خراباتي ديوانه ي مابرخيز كه پر كنيم پيمانه ز ميزان پيش كه پر كنند پيمانه ي ما---------------امروز تو را دسترس فردا نيستو انديشه فردات بجز سودا نيستضايع مكن اين دم ار دلت شيدا نيستكاين باقي عمر را بها پيدا نيست-----------------اي آمده از عالم روحاني تفتحيران شده در پنج و چهار و شش و هفتمي خور چو نداني از كجا آمده ايخوش باش نداني به كجا خواهي رفت-----------------اي چرخ فلك خرابي از كينه ي تو استبيدادگري شيوه ي ديرينه ي تو استاي خاك اگر سينه ي تو بشكافندبس گوهر قيمتي كه در سينه ي تو است-----------------اي دل چو زمانه مي كند غمناكتناگه برود ز تن روان پاكتبر سبزه نشين و خوش بزي روزي چندزان پيش كه سبزه بر دمد از خاكت-----------------اين بحر وجود آمده بيرون ز نهفتكس نيست كه اين گوهر تحقيق بسفتهر كس سخني از سر سودا گفتندزان روي كه هست كس نمي داند گفت----------------چون عهده نمي شود كسي فردا راحالي خوش دار اين دل پر سودا رامي نوش به ماه تاب اي ماه كه ماهبسيار بتابد و نيابد ما را---------------چون در گذرم به باده شوييد مراتلقين ز شراب ناب گوييد مراخواهيد به روز حشر يابيد مرااز خاك در ميكده جوييد مرا __________________وقتی خواستم زندگی کنم راهم را بستند . وقتی خواستم ستایش کنم گفتند خرافات است .وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است .وقتی خواستم بخندم گفتند دیوانه است . دنیا رو نگه دارید میخواهم پیاده شوم ... 2 کاربر زیر از این پست مفید تشکر کرده اند: Arash, دل تنگم 03-09-09, 00:57 AM #2 Alsa مدیر گالری تصاویر اسم واقعی: السا تاریخ عضویت: Jul 2009 محل سکونت: درون چشمان تو نوشته ها: 5,154 تشکر: 1,603 تشکر شده 6,675 بار در 3,645 پست امتیاز: 6,767 جعبه مدال ها مجموع مدال ها: 1 مجموع امتیازات: 60 حكيم عمر خيام رو بر سر افلاك و جهان خاك انداز مي ميخور و دل به ماهرويان ميبازچه جاي عتاب آمد و چه جاي نياز كز جمله رفتگان يكي نيامد باز آنرا كه وقوف است بر اسرار جهان شادي و غم و رنج برو شد يكسان چون نيك و بد جهان به سر خواهد شد خواهي همه درد باش و خواهي درمان اين غافله عمر عجب مي گذرد نيكوست كه با طرب مي گذرد ساقي غم فرداي قيامت چه خوري در ده قدح باده كه شب مي گذرد سرمست به ميخانه گذر كردم دوش پيري ديدم مست سبويي بر دوش گفتم كه: چرا نداري از يزدان شرم گفتا كه: كريم است خدا باده بنوش ياري كه دلم از بهر او زار شدست او جاي دگر به غم گرفتار شدست من در طلب داروي خود چون كوشم؟ چون او كه پزشك ماست خود بيمار شدست افسوس كه نامه جواني طي شد وان تازه بهار زندگاني طي شد آن مرغ طرب كه نام او بود شباب افسوس ندانم كه كي آمد، كي شد گر يك نفست ز زندگاني گذرد مگذار كه جز به شادماني گذرد زنهار كه سرمايه اين ملك جهان عمر است بدان سان گذراني گذرد گر من ز مي مغانه مستم، هستم ور عاشق و رند و بت پرستم، هستم هر كس به خيال خود گماني دارد من خود دانم هر آنچه هستم، هستم از آمدن و رفتن ما سودي كو؟ و ز تار وجود بود ما پودي كو؟ از آتش چشم پاكان وجود مي سوزد و خاك مي شود، دودي كو؟ چون نيست حقيقت و يقين اندر دست نتوان به گمان تمامي عمر نشست آن به ننهيم جام مي را ز دست نوشيم و شويم خوش، نه هشيار نه مست انديشه عمر بيش از شصت منه هر كجا كه قدم نهي بجز مست منه زان پيش كه كاسه سرت كوزه كنند تو كوزه ز دوش و كاسه از دست منه آنكه سطري ز عقل در دل بنگاشت يك لحظه ز عمر خويش ضايع نگذاشت يا در طلب رضاي ايزد كوشيد يا راحت خود گزيد و ساغر برداشت خورشيد سپهر بيزوالي عشق است مرغ چمن خجسته فالي عشق است عشق آن نبود كه همچون بلبل نالي هر گه كه بميري و ننالي عشق است گاه سحر است خيز اي ساده پسر پر باده لعل كن بلوري ساغر كاين يك دم عاريت در اين كنج فنا بسيار جوئي‏‎ّ و نيابي ديگر __________________وقتی خواستم زندگی کنم راهم را بستند . وقتی خواستم ستایش کنم گفتند خرافات است .وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است .وقتی خواستم بخندم گفتند دیوانه است . دنیا رو نگه دارید میخواهم پیاده شوم ... 2 کاربر زیر از این پست مفید تشکر کرده اند: Arash, دل تنگم 27-01-10, 22:02 PM #3 دل تنگم مدیر بخش ادبیات تاریخ عضویت: Jan 2010 نوشته ها: 18,182 تشکر: 13,267 تشکر شده 14,425 بار در 9,402 پست امتیاز: 23,474 جعبه مدال ها مجموع مدال ها: 1 مجموع امتیازات: 70 زندگي نامه خيام حجه‌الحق امام غياث‌الدين عمربن ابراهيم خيامي معروف به حكيم عمر خيام در اول ذيحجه 439 قمري (18 ماه مه 1048 ميلادي) در نيشابور متولد شد. شاگرد امام‌الحرمين جويني، ابوالحسين انبيري و ... بوده است. ابن سينا 11 سال قبل از تولد خيام چشم از جهان فرو بسته بود اما خيام همواره خود را شاگرد او ‌دانسته و ارادتي وافر به او داشته است. روزي در حضور او از كسي سخن مي‌گويند كه نظريات ابوعلي سينا را رد مي‌كرده و نظر خيام را مي‌پرسند. مي‌گويد: او را رتبه يافت كلام ابوعلي نيست؛ چگونه رتبه اعتراض باشد او را؟خيام در تمام علوم زمان خود سرآمد بود. در اوان جواني رساله‌اي در گرفتن جذر و كعب نوشت. در سمرقند در سايه حمايت ابو طاهر عبدالرحمن‌بن علق رساله‌اي در جبر و مقابله نوشت. در اين رساله معادلات درجه دوم و درجه سوم از راه‌هاي هندسي و جبري حل شده‌اند. او بسياري از مسائل جبري را با استفاده از مقاطع مخروطي حل كرد. خيام هم چنين با بسط دوجمله‌اي كه اكنون به بسط دوجمله‌اي خيام- نيوتن (1727-1642 ميلادي) معروف است و يافتن ضرايب اين بسط، به دستوري دست يافت كه اكنون به مثلث خيام- پاسكال (1623- 1662 ميلادي) معروف است. خيام به بسياري از خواص اين مثلث پي برده بود.پس از فتح سمرقند توسط ملكشاه سلجوقي، خيام در سايه حمايت خواجه نظام‌الملك وزير خردمند ملكشاه قرار گرفت.در سال 467 قمري (1074 ميلادي) در حالی كه تنها 27 سال داشت، مأمور شد كه با همكاري دانشمندان و رياضي‌دانان مشهوري همچون ابوالمظفر اسفزاري و ميمون‌النجيب‌ الواسطي، ابوالفتح عبدالرحمن خازني، ابوالعباس لوكري و معموري بيهقي به اصلاح تقويم موجود بپردازد. حاصل اين كارِ گروهيِ عظيم كه در رصدخانه اصفهان صورت گرفت و تا سال 471 قمري (1078 ميلادي) ادامه ياقت، تقويم جلالي بود كه تا به امروز يكي از دقيق‌ترين گاه‌شمارهاي جهان به شمار مي رود.پس از استيلاي اعراب تقويم هجري قمري رايج شده بود. با اين تقويم كارِ گرفتن ماليات از كشاورزان همواره با مشكل مواجه مي‌شد. براي يكنواخت كردن تاريخِ گرفتنِ ماليات، ملكشاه تصميم به تغيير تقويم گرفت.تقويم جلالي تقويمي شمسي است. در اين تقويم سال كبيسه هر 4 سال يك بار اجرا مي‌شود (كبيسه رباعي) ولي هر 33 و يا 29 سال (بسته به رصد آسمان توسط منجمان) يك بار كبيسه پس از پنج سال اجرا مي‌شود (كبيسه خمسه). تاريخ شروع تقويم جلالي اول فروردين 458 هجري شمسي معادل 15 مارس 1079 ميلادي و 9 رمضان 471 هجري قمري بوده است.خيام در سال 470 قمري (1077 ميلادي) رساله‌اي در هندسه نوشت كه در آن روي اصول هندسه اقليدس مخصوصاً اصل پنجم آن تحقيق و كار كرد. يعني نسبت به اصول هندسه اقليدسي كه صدها سال كتاب درسي سراسر دنيا بود، شك كرد. بايد قبول كرد كه ايجاد هندسه غير اقليدسي براي آن دوره بسيار زود بوده است. زيرا تمامي مسائل آن زمان با استفاده از هندسه اقليدسي قابل حل بودند. اما بيش از 700 سال بعد، همان روش خيام مبناي كار لباچفسكي (1792-1856 ميلادي) در ساختن هندسه غير اقليدسي قرار گرفت كه با فاصله كمي مورد استفاده اينشتين (1955- 1879 ميلادي) قرار گرفت. خيام رساله‌اي در باره نظريه رياضيِ موسيقي، رساله‌اي در علم مكانيك و تعيين وزن مخصوص اجسام و هم چنين رساله‌اي در باره روش‌هاي تعيين جهات و سبب اختلاف هوا در مناطق مختلف (هواشناسي) دارد. مهم‌ترين رساله خيام در فلسفه رساله الكون والتكليف است. در كلام و هم‌چنين ادبيات فارسي و عرب نيز استاد بوده است. از اشعارش پيداست كه با فردوسي و شاعر بزرگ‌ عرب يعني ابوالعلاي معري به خوبي آشنا بوده. او را تالي ابن‌سينا دانسته‌اند. امام محمد غزالي و عين‌القضات همداني در زمره شاگردان او بودند.از آزمايشي كه در حضور شاگردانش انجام داده چنين بر‌مي‌آيد كه كه به حركت زمين به دور خورشيد پي برده بود. او در اين آزمايش، در يك فضاي استوانه‌اي شكل، جسمي را حول محوري و به دور يك شمع مي‌چرخاند و وضعيت زمين و ستارگان را در آسمان به اين شكل توضيح مي‌دهد. يعني در ثابت بودن زمين كه مورد تأييد همه دانشمندان آن روز بوده، شك مي‌كند و بديلي بسيار هوشمندانه براي آن مي‌يابد. پس از كشته شدن خواجه نظام‌الملك توسط فدائيان اسماعيليه و مرگ ملكشاه در سال 485 قمري (1092 ميلادي)، رصدخانه اصفهان تعطيل شد و خيام به نيشابور بازگشت. در زماني كه سنجر نوجوان بود، خيام براي بيماري آبله‌اش به بالين او آمد. يعني در پزشكي هم مورد مشورت قرار مي‌گرفته. اما هيچ‌گاه مورد محبت سلطان سنجر قرار نگرفت. شايد اين بي مهري از آن رو باشد كه خيام تحت تأثير سياست مدني يونانيان مداخله اعضاي جامعه را در حكومت طلب مي‌كرد و مخالف حكومت پادشاهي مطلقه بود. ابن قفطي مي‌گويد: ”در التزام سياست مدنيه، بر موجب قواعد يونانيه، مبالغت فرمودي... “ نارضايتي سلطان سنجر از اين نظريات و مخالفت اهل ظاهر و متكلمان از سوي ديگر، موجب خانه‌نشيني خيام شد. خيام در سال526 قمري (1131 ميلادي) در سن 83 سالگي در نيشابور درگذشت. شايد بي مناسبت نباشد كه گفته شود در دم مرگ مشغول مطالعه كتاب شفاي ابن‌سينا بوده ‌است. بعيد به نظر مي‌رسد آن را براي اولين بار در دم مرگ مي‌خوانده، بيش‌تر احتمال دارد كه هميشه به آن مراجعه مي‌كرده است؛ يعني در فلسفه پيرو ابن‌سينا بوده و همواره عقل و منطق و برهان را معيار و ترازوي شناخت مي‌دانسته است .زندگی خیام بطور اختصارآرامگاه خیام که در محله کهن شادیاخ در نیشابور است. عمر خیام در سده پنجم هجری در نیشابور زاده شد. فقه را در میانسالی در محضر امام موفق نیشابوری آموخت؛ حدیث، تفسیر، فلسفه، حکمت و اختر شناسی را فراگرفت. برخی نوشته‌اند که او فلسفه را مستقیما از زبان یونانی فرا گرفته بود.در حدود ۴۴۹ تحت حمایت و سرپرستی ابوطاهر، قاضی‌القضات سمرقند، کتابی دربارهٔ معادل‌های درجهٔ سوم به زبان عربی نوشت تحت نام رساله فی البراهین علی مسائل ‌الجبر و المقابله نظام الملک طوسی رابطه‌ای نیکو داشت، این کتاب را پس از نگارش به خواجه تقدیم کرد. پس از این دوران خیام به دعوت سلطان جلا‌الدین ملکشاه سلجوقی و وزیرش نظام ‌الملک به اصفهان می‌رود تا سرپرستی رصدخانهٔ اصفهان را به‌عهده گیرد. او هیجده سال در آن‌جا مقیم می‌شود. به مدیریت او زیج ملکشاهی تهیه می‌شود و در همین سال‌ها (حدود ۴۵۸) طرح اصلاح تقویم را تنظیم می‌کند. تقویم جلالی را تدوین کرد که به نام جلال الدین ملکشاه شهره‌است، اما پس از مرگ ملکشاه کاربستی نیافت. در این دوران خیام به‌عنوان اختربین در دربار خدمت می‌کرد هرچند به اختربینی اعتقادی نداشت. در همین سال‌ها(۴۵۶) مهم‌ترین و تاثیرگذارترین اثر ریاضی خود را با نام رساله فی شرح مااشکل من مصادرات اقلیدس را می‌نویسد و در آن خطوط موازی و نظریهٔ نسبت‌ها را شرح می‌دهد. پس از درگذشت ملکشاه و کشته شدن نظام‌الملک، خیام مورد بی‌مهری قرار گرفت و کمک مالی به رصدخانه قطع شد بعد از سال ۴۷۹ اصفهان را به قصد اقامت در مرو که به عنوان پایتخت جدید سلجوقیان انتخاب شده بود، ترک کرد. احتمالا در آن‌جا میزان الحکم و قسطاس المستقیم را نوشت. رسالهٔ مشکلات الحساب (مسائلی در حساب) احتمالا در همین سال‌ها نوشته شده است.خیام در زندگی زن نگرفت و همسر بر نگزید. باغی که آرامگاه خیام در آن قرار دارد، تصویر از کنار آرامگاه امامزاده محروق گرفته شده‌است. مرگ خیام را میان سال‌های ۵۱۷-۵۲۰ هجری می‌دانند که در نیشابور اتفاق افتاد. گروهی از تذکره نویسان نیز وفات او را ۶۱۵ نوشته‌اند، اما پس از بررسیهای لازم مشخص گردیده که تاریخ وفات وی سال ۵۱۷ بوده‌است. مقبرهٔ وی هم اکنون در شهر نیشابور، در باغی که آرامگاه امامزاده محروق در آن واقع می‌باشد، قرار گرفته‌است.منبع: سایت حکیم عمر خیام نیشابوری 27-01-10, 22:08 PM #4 دل تنگم مدیر بخش ادبیات تاریخ عضویت: Jan 2010 نوشته ها: 18,182 تشکر: 13,267 تشکر شده 14,425 بار در 9,402 پست امتیاز: 23,474 جعبه مدال ها مجموع مدال ها: 1 مجموع امتیازات: 70 تصحیحات رباعیات خیام شهرت خیام به عنوان شاعر مرهون ادوارد فیتزجرالد انگلیسی‌است که با ترجمهٔ شاعرانهٔ رباعیات وی به انگلیسی، خیام را به جهانیان شناساند. با این حال در مجموعهٔ خود اشعاری از خیام آورده‌آست که به قول هدایت نسبت آنها به خیام جایز نیست. [1]تا پیش از تصحیحات علمی مجموعه‌هایی که با نام رباعیات خیام وجود داشت؛ مجموعه‌هایی مغشوش از آرای متناقض و افکار متضاد بود به طوری که به قول صادق هدایت «اگر یک نفر صد سال عمر کرده باشد و روزی دو مرتبه کیش و مسلک و عقیدهٔ خود را عوض کرده باشد قادر به گفتن چنین افکاری نخواهد بود.»[۲]. بی‌مبالاتی نسخه‌نویسان و اشتباه کاتبان همیشه در بررسی نسخه‌های خطی دیده می‌شود. اما در مورد خیام گاه اشعارش را به‌عمد تغییر داده‌اند تا آن را به مسلک تصوف نزدیک کنند. [3] هدایت حتی می‌گوید یک علت مغشوش بودن رباعیات خیام این است که هر کس می‌خوارگی کرده‌است و رباعی‌ای گفته‌است از ترس تکفیر آن را به خیام نسبت داده‌است. [4]. مشکل دیگری که وجود دارد این است که بسیاری به پیروی و تقلید از خیام رباعی سروده‌اند و رباعی ایشان بعدها در شمار رباعیات خیام آمده‌است.[5].نخستین تصحیح معتبر رباعیات خیام به دست صادق هدایت انجام گرفت. وی از نوجوانی دلبستهٔ خیام بود تدوینی از رباعیات خیام صورت داده بود. بعدها در ۱۳۱۳ آن را مفصل‌تر و علمی‌تر و با مقدمه‌ای طولانی با نام ترانه‌های خیام به چاپ رسانید. تصحیح معتبر بعدی به دست محمد علی فروغی در ۱۳۲۰ به انجام رسید. لازم به ذکر است که اروپاییان نظیر ژوکوفسکی، روزن و کریستن‌سن دست به تصحیح رباعیات زده بودند اما منتقدان بعدی شیوهٔ تصحیح و حاصل کار ایشان را چندان معتبر ندانسته‌اند. [6]احمد شاملو روایتی از ۱۲۵ رباعی خیام در کتابی به نام ترانه‌ها روایت:احمد شاملو ارائه داده‌است.مضمون اشعار و مشرب فلسفی خیامصادق هدایت در ترانه‌های خیام دسته‌بندی کلی‌ای از مضامین رباعیات خیام ارائه می‌دهد و ذیل هر یک از عناوین رباعی‌های مرتبط با موضوع را می‌آورد: راز آفرینش[7] درد زندگی[8] از ازل نوشته[9] گردش دوران[10] ذرات گردنده[11] در کل اشاره به این مضمون است که چون بمیریم ذرات تن ما پراکنده شده و از گِلِ خاک ما کوزه خواهند ساخت. این درواقع به یک معنا هم از ایراداتی‌است که به معاد جسمانی وارد ساخته‌اند. چرا که وقتی ذرات تن اشخاص با گذشت زمان در تن دیگران رود رستاخیز جسمانی هر دوی آنان چگونه ممکن است. هر چه باداباد[12] هیچ است[13] دم را دریابیم[14] __________________________________پانویس: ↑هدایت، ترانه‌های خیام ۱۱ ↑هدایت ترانه‌های خیام ۹ ↑هدایت، ترانه‌های خیام، ۲۲ ↑هدایت ترانه‌های خیام ۲۲ ↑هدایت ترانه‌های خیام ۲۳ ↑برای نمونه نگاه کنید به فروغی ۲۶ و هدایت ترانه‌های خیام ۲۱ ↑نمونه: «از آمدنم نبود گردون را سود/وز رفتن من جاه و جلالش نفزود/وز هیچ‌کسی نیز دو گوشم نشنود/کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود» ↑نمونه: «گر آمدنم بمن بدی، نامدمی/ور نیز شدن بمن بدی، کی شدمی؟/به زان نبدی کاندرین دیر خراب/نه آمدمی، نه شدمی، نه بدمی.» نسخهٔ فروغی کمی تفاوت دارد و با «گر آمدنم به خود بدی نامدمی» آغاز می‌شود. ↑نمونه: «بر لوح نشان بودنیها بوده‌است/پیوسته قلم ز نیک و بد فرسوده‌است/در روز ازل هر آنچه بایست بداد/غم خوردن و کوشیدن ما بیهوده‌است» ↑نمونه: «یکچند به کودکی به استاد شدیم/یکچند ز استادی خود شاد شدیم/پایان سخن شنو که ما را چه رسید/از آب بر آمدیم و چون باد شدیم.» در نسخهٔ فروغی «از خاک برآمدیم و بر باد شدیم» ↑نمونه: «این کوزه چو من عاشق زاری بوده‌است/در بند سر زلف نگاری بوده‌است/این دسته که بر گردن او می‌بینی/دستی‌است که بر گردن یاری بوده‌است ↑نمونه: «چون نیست مقام ما درین دهر مقیم/پس بی می ومعشوق خطایی‌است عظیم/تا کی ز قدیم و محدث امیدم و بیم/ چون من رفتم جهان چه محدث چه قدیم» ↑نمونه: «بنگر ز جهان چه رخت بربستم هیچ/وز حاصل عمر چیست در دستم هیچ/شمع طربم ولی چو بنشستم هیچ/من جام جمم ولی چو بشکستم هیچ» ↑نمونه: «این قافلهٔ عمر عجب می‌گذرد/دریاب دمی که با طرب می‌گذرد/ساقی غم فردای حریفان چه خوری/پیش آر پیاله را که شب می‌گذرد» 27-01-10, 22:10 PM #5 دل تنگم مدیر بخش ادبیات تاریخ عضویت: Jan 2010 نوشته ها: 18,182 تشکر: 13,267 تشکر شده 14,425 بار در 9,402 پست امتیاز: 23,474 جعبه مدال ها مجموع مدال ها: 1 مجموع امتیازات: 70 خیام و ریاضیات پیش از کشف رساله خیام در جبر، شهرت او در مشرق ‌زمین به واسطه اصلاحات سال و ماه ایرانی و در غرب به واسطه ترجمه رباعیاتش بوده است و تقریباً تا حدود قرن ۱۹ میلادی از تحقیقات جبری او اطلاعی در دست نبود. به همین دلیل کوشش‌ها و تحقیقات خیام در علم جبر تأثیر چندانی در بسط این علم نداشته است و در آن زمان اروپائیان در جبر به مرحله‌ای رسیده بودند که آشنایی با رساله‌های خیام تنها از جنبه تاریخی برای آنها با اهمیت بوده است. قدیمی‌ترین کتابی که از خیام اسمی به میان آورده و نویسندهٔ آن هم عصر خیام بوده، نظامی عروضی مؤلف «چهار مقاله» است. ولی او خیام را در ردیف منجمین ذکر می‌کند و اسمی از رباعیات او نمی‌آورد.با این وجود جورج سارتن با نام بردن از خیام به عنوان یکی از بزرگترین ریاضیدانان قرون وسطی چنین می‌نویسد:خیام اول کسی است که به تحقیق منظم علمی در معادلات درجات اول و دوم و سوم پرداخته، و طبقه‌بندی تحسین‌آوری از این معادلات آورده است، و در حل تمام صور معادلات درجه سوم منظماً تحقیق کرده، و به حل (در اغلب موارد ناقص) هندسی آنها توفیق یافته، و رساله وی در علم جبر، که مشتمل بر این تحقیقات است، معرف یک فکر منظم علمی است؛ و این رساله یکی از برجسته‌ترین آثار قرون وسطائی و احتمالاً برجسته‌ترین آنها در این علم است.خیام در مقام ریاضی‌دان و ستاره ‌شناس تحقیقات و تالیفات مهمی دارد. از جمله آنها رسالة فی البراهین علی مسائل ‌الجبر و المقابله است که در آن از جبر عمدتاً هندسی خود برای حل معادلات درجه سوم استفاده می‌کند. او معادلات درجه دوم را از روش‌های هندسی اصول اقلیدس حل می‌کند و سپس نشان می‌دهد که معادلات درجه سوم با قطع دادن مخروط‌ها با هم قابل حل هستند. برگن معتقد است که «هر کس که ترجمهٔ انگلیسی [جبر خیام] به توسط کثیر را بخواند استدلالات خیام را بس روشن خواهد یافت و، نیز، از نکات متعدد جالب توجهی در تاریخ انواع مختلف معادلات مطلع خواهد شد.»مسلم است که خیام در رساله‌هایش از وجود جوابهای منفی و موهومی در معادلات آگاهی نداشته است و جواب صفر را نیز در نظر نمی‌گرفته است.یکی دیگر از آثار ریاضی خیام رسالة فی شرح ما اشکل من مصادرات اقلیدس است. او در این کتاب اصل موضوعهٔ پنجم اقلیدس را دربارهٔ قضیهٔ خطوط متوازی که شالودهٔ هندسهٔ اقلیدسی است، مورد مطالعه قرار داد و اصل پنجم را اثبات کرد. به نظر می‌رسد که تنها نسخه کامل باقیمانده از این کتاب در کتابخانه لیدن در هلند قرار دارد. درکتاب دیگری از خیام که اهمیت ویژه‌ای در تاریخ ریاضیات دارد رسالهٔ مشکلات الحساب (مسائلی در حساب) هرچند این رساله هرگز پیدا نشد اما خیام خود به این کتاب اشاره کرده است و ادعا می‌کند قواعدی برای بسط دوجمله‌ای (a + b)n کشف کرده و اثبات ادعایش به روش جبری در این کتاب است.به هر حال قواعد این بسط تا n = 12 توسط طوسی (که بیشترین تاثیر را از خیام گرفته) در کتاب «جوامع الحساب» آورده شده است. روش خیام در به دست آوردن ضرایب منجر به نام گذاری مثلث حسابی این ضرایب به نام مثلث خیام شد، انگلیسی زبان‌ها آنرا به نام مثلث پاسکال می‌شناسند که البته خدشه‌ای بر پیشگامی خیام در کشف روشی جبری برای این ضرایب نیست.خیام به تحلیل ریاضی موسیقی نیز پرداخته است و در القول علی اجناس التی بالاربعاء مسالهٔ تقسیم یک چهارم را به سه فاصله مربوط به مایه‌های بی‌نیم‌پرده، با نیم‌پردهٔ بالارونده، و یک چهارم پرده را شرح می‌دهد.مهم‌ترین دست‌آوردها: ابداع نظریه‌ای دربارهٔ نسبت‌ها هم‌ارز با نظریهٔ اقلیدس. در مورد جبر، کار خیام در ابداع نظریهٔ هندسی معادلات درجهٔ سوم موفقترین کاری است که دانشمندی مسلمان انجام داده است.او نخستین کسی بود که نشان داد معادلهٔ درجهٔ سوم ممکن است دارای بیش از یک جواب باشد و یا این که اصلا جوابی نداشته باشند. آنچه که در هر حالت مفروض اتفاق می‌افتد بستگی به این دارد که مقاطع مخروطی‌ای که وی از آنها استفاده می‌کند در هیچ نقطه یکدیگر را قطع نکنند، یا در یک یا دو نقطه یکدیگر را قطع کنند.نخستین کسی بود که گفت معادلهٔ درجهٔ سوم را نمی‌توان عموما با تبدیل به معادله‌های درجهٔ دوم حل کرد، اما می‌توان با بکار بردن مقاطع مخروطی به حل آن دست یافت.در نیمهٔ اول سدهٔ هیجدهم، ساکری اساس نظریهٔ خود را دربارهٔ خطوط موازی بر مطالعهٔ همان چهارضلعی دوقائمهٔ متساوی‌الساقین که خیام فرض کرده بود قرار میدهد و کوشش میکند که فرضهای حاده و منفرجه‌بودن دو زاویهٔ دیگر را رد کند.**مثلث خيام ـ پاسكال يكي از زيباترين نگاره‌‌هاي عددي است كه در تاريخ رياضيات مورد توجه رياضيدانان قرار گرفته است. 11 1۱ ۲ ۱1 3 3 11 4 6 4 11 5 10 10 5 11 6 15 20 15 6 1و........به سهولت مشخص مي‌شود كه هر سطر با سطر بالاتر از خود چه رابطه‌اي دارد.يكي از خواص اين مثلث آن است كه مجموع اعداد هر سطر برابر است با توان‌هاي از صفر تا nعدد 2 حال به بسط دوجمله‌اي خيام ـ نيوتن توجه كنيم:(a+b)0= 1(a+b)1= a+b(a+b)2= a2+2ab +b2(a+b)3= a3+3a2b + 3ab2+ b3(a+b)4= a4+4a3b +6a2b2 +4ab3 + b4(a+b)5= a5+5a4b + 10a3b2+ 10a2b3+ 5ab4+ b5(a+b)6= a6+ 6a5b+ 15a4b2+ 20a3b3 + 15a2b4+ 6ab5+ b6اگر به ضرايب بسط دو جمله‌اي توجه شود، همان اعداد مثلث فوق‌الذكر هستند. يا به عبارتي اگر به جاي a و b عدد 1 گذاشته شود، اين بسط، همان مثلث فوق را تشكيل مي‌دهد.خيام براي حل معادلات درجۀ اول و دوم و سوم آنان را به ترتيب زير طبقه‌بندي كرد.(معادلاتي كه با علامت * مشخص شده‌اند، قبل از خيام حل شده بودند.)1- معادلات دوجمله‌اي* a= x* a= x2a= x3* ax= xax2= x3ax= x3 2- معادلات سه جمله‌اي * x2+ax= b* x2+b= ax* x2= ax+b* x3+ax2= bx* x3+bx= ax2* x3= ax2+bx1- x3+bx= c2- x3+c= bx3- x3= bx+c4- x3+ax2= c5- * x3+c= ax26- x3= ax2+c3- معادلات چهار جمله‌اي 7- x3+ax2+bx= c8- * x3+ax2+c= bx9- x3+bx+c= ax210- x3= ax2+bx+c11- x3+ax2= bx+c12- x3+bx= ax2+c13- x3+c= ax2+bxاز اين 25 نوع معادله، راه‌حل 11 نوع آن، قبل از خيام پيدا شده بود. خيام درستي معادلات حل شده را آزمود و براي بقیه معادله‌ها يا راه‌حل جبري و هندسي و يا تنها راه حل هندسي يافت. از آن ميان 13 نوع آخر (معادلات درجۀ سوم) را با استفاده از مقاطع مخروطي حل كرد. راه‌حلِ جبري معادلات درجۀ سوم و چهارم آن طور كه محققين تاريخ علم رياضي معتقدند، همان راه حل هندسي خيام براي معادلات درجۀ سوم، با استفاده از مقاطع مخروطي است.استاد دكتر محسن هشترودي چگونگي استفادۀ اروپائيان را از روش خيام در اختيار ما گذاشته است:معادلۀ درجۀ سوم را با ضرب كردن در x به معادلۀ درجه چهارم تبديل مي‌كنيم. (پس از خاتمه کار ریشه x= 0 را كنار مي‌گذاريم.)معادلۀ درجۀ چهارم:x4+ax3+bx2+cx=0 را با تبديل x y-a/4 =مي‌توان به معادله y4+Ay2+By+C=0تبديل كرد. روشن است كه تبديل بالا جهت حذف توان سوم مجهول در معادله بوده است. حال چون براي سهولت y را به x نشان دهيم، معادله به صورت زير نوشته مي‌شود. (ß) x4+Ax2+Bx+C=0 در اين معادله x2= y را جانشين مي‌كنيم. حل معادله (ß) به حل دستگاه دو معادله دو مجهولي زير (دستگاه شمارۀ 1) منجر مي‌شود:x2=y y2+Ay+Bx+C=0از نظر هندسي مسئله به تقاطع دو سهمي بدل مي‌شود كه محورهاي آن‌ها بر هم عمودند؛ زيرا محور سهمي اول يعني x2=y محور oy مي‌باشد و محور سهمي دوم يعني Y2+Ay+Bx+C=0موازي با ox است.اين دو سهمي داراي چهار نقطۀ تقاطع (حقيقي يا موهومي) مي باشند كه بر يك دايره واقعند. (اين را هم خود خيام ثابت كرده است كه نقاط تقاطع دو سهمي روي يك دايره واقع مي شوند.) و مي‌توان به سهولت با افزودن دو معادله دستگاه شمارۀ 1 ، معادله دايره را تعيين كرد. يعني دستگاه شمارۀ 1 و دستگاه شماره 2 (دستگاه زير) داراي جواب‌هاي يكسان هستند.x2= y(A-1)y+Bx+c=0 x2+y2 + كه معادلۀ دوم دستگاه شمارۀ 2 مجموع دو معادلۀ دستگاه شمارۀ 1 مي‌باشد. و مشاهده مي‌شود كه تعيين ريشه‌هاي معادلۀ درجۀ چهارم (ß) به تعيين نقاط تقاطع دايرۀ :(A-1)y+Bx+c=0 x2+y2 + با سهمي x2= yمنجر مي‌شود كه طول نقاط تقاطع، چهار ريشۀ معادلۀ (ß) مي‌باشند. به طريق هندسي حل دستگاه شمارۀ 1 يعني تقاطع دو سهمي كه محورهاي آن‌ها بر هم عمودند، به تقاطع يكي از اين سهمي‌ها با دايرۀ مذكور بدل مي‌شود و اين مطلب از استنباط‌هاي خيام در حل معادلات درجۀ سوم نتيجه شده است.منبع: سایت حکیم عمر خیام نیشابوری 27-01-10, 22:30 PM #6 دل تنگم مدیر بخش ادبیات تاریخ عضویت: Jan 2010 نوشته ها: 18,182 تشکر: 13,267 تشکر شده 14,425 بار در 9,402 پست امتیاز: 23,474 جعبه مدال ها مجموع مدال ها: 1 مجموع امتیازات: 70 پیروان خیام صادق هدایت بر این باور است که حافظ از تشبیهات خیام بسیار استفاده کرده‌است، تا حدی که از متفکرترین و بهترین پیروان خیام به شمار می‌آید. هر چند که به نظر او افکار حافظ به فلسفهٔ خیام نمی‌رسد، اما بنا به نظر صادق هدایت حافظ این نقص را با الهامات شاعرانه و تشبیهات رفع کرده‌است و برای نمونه به قدری شراب را زیر تشبیهات پوشانده که تعبیر صوفیانه از آن می‌شود. اما خیام این پرده پوشی را ندارد.[1] برای نمونه حافظ دربارهٔ بهشت با ترس سخن می‌گوید:باغ فـردوس لطیـف است و لیکن زیـنهار تو غنیمت شمر این سایهٔ بید و لب کشتاما خیام بدون پرده‌پوشی می‌گوید:گویند بهشت و حور عین خواهد بود آنجا می‌ناب و انگبین خواهد بودگر ما مِی و معشوقه گزیدیم چه باک؟چون عاقبت کار چنین خواهد بودچهره جهانی خیامتندیس خیام در بخارست، پایتخت رومانیدر جهان خیام به عنوان یک شاعر، ریاضیدان و اخترشناس شناخته شده‌است. هرچند که اوج شناخت جهان از خیام را می‌توان پس از ترجمه شعرهای وی به وسیله فیتز جرالد دانست. این در حالی است که بسیاری از پژوهشگران شماری از شعرهای ترجمه‌شده به وسیله ادوارد فیتزجرالد را سروده خیام نمی‌دانند و این خود سبب تفاوت‌هایی در شناخت خیام در نگاه ایرانی‌ها و غربی‌ها شده‌است. تأثیرات خیام بر ادبیات غرب از مارک تواین تا تی.اس الیوت او را به نماد فلسفه شرق و شاعر محبوب روشنفکران جهان تبدیل کرده‌است.[2]ولادیمیر پوتین،مارتین لوتر کینگ و آبراهام لینکن همیشه قبل از خواب رباعیات خیام می‌خواندند یا می‌خوانند[3][نیاز به یادکرد منبع معتبرتر]خیام در افسانهانابهافسانه‌هایی چند پیرامون خیام وجود دارد. یکی از این افسانه‌ها از این قرار است که خیام می‌خواست باده بنوشد ولی بادی وزید و کوزه میش را شکست. پس خیام چنین سرود:ابریق می مرا شکستی،ربی بر من در عیش را ببستی،ربیمن مِی خورم و تو می‌کنی بدمستی خاکم به دهن مگر که مستی،ربیپس چون این شعر کفرآمیز را گفت خدا روی وی را سیاه کرد. پس خیام پشیمان شد و برای پوزش از خدا این بیت را سرود:ناکرده گنه در این جهان کیست بگو! آن کس که گنه نکرد چون زیست بگو!من بد کنم و تو بد مکافات دهی پس فرق میان من و تو چیست بگو!و چون اینگونه از خداوند پوزش خواست رویش دوباره سفید شد. البته جدا از افسانه‌ها در اینکه این دو رباعی بالا از خیام باشند جای شک است.[4]ای رفته و باز آمده بل هم گشتهدر افسانه‌ای دیگر، چنین آمده که روزی خیام با شاگردان از نزدیکی مدرسه‌ای می‌گذشتند. عده‌ای، مشغول ترمیم آن مدرسه بودند و چارپایانی، مدام بارهایی (شامل سنگ و خشت و غیره)را به داخل مدرسه می‌بردند و بیرون می‌آمدند. یکی از آن چارپایان از وارد شدن به مدرسه ابا می‌کرد و هیچ کس قادر نبود او را وارد مدرسه کند. چون خیام این اوضاع را دید، جلو رفت و در گوش چارپا چیزی گفت. سپس چارپا آرام شد و داخل مدرسه شد. پس از این که خیام بازگشت، شاگردان پرسیدند که ماجرا چه بود؟خیام بازگفت که آن خر، یکی از محصلان همین مدرسه بود و پس از مردن، به این شکل در آمده و دوباره به دنیا بازگشته بود ( اشاره به نظریهٔ تناسخ) و می‌ترسید که وارد مدرسه بشود و کسی او را بشناسد و شرمنده گردد. من این موضوع را فهمیدم و در گوشش خواندم:ای رفته و باز آمده بَل هُم گشته نامت ز میان مردمان گم گشتهناخن همه جمع آمده و سم گشته ریشت ز عقب در آمده دم گشتهو چون متوجه شد که من او را شناخته‌ام، تن به درون مدرسه رفتن در داد. [5]سه یار دبستانیمقالهٔ اصلی: سه یار دبستانیبه روایتی خیام، حسن صباح و خواجه نظام الملک به سه یار دبستانی معروف بوده‌اند که در بزرگی هر یک به راهی رفتند. حسن رهبری فرقهٔ اسماعیلیه را به عهده گرفت، خواجه نظام الملک سیاست مداری عظیم الشان شد و خیام شاعر و متفکری گوشه گیر گشت که در آثارش اندیشه‌های بدیع و دلهره و اضطرابی از فلسفه هستی و جهان وجود دارد.[6]برپایه داستان سه یار دبستانی این سه در زمان کودکی با هم قرار گذاشتند که هر کدام به جایگاهی رسید آن دو دیگر را یاری رساند. هنگامی که نظام‌الملک به وزیری سلجوقیان رسید به خیام فرمانروایی بر نیشابور و گرداگرد آن سامان را پیشنهاد کرد،ولی خیام گفت که سودای ولایت‌داری ندارد. پس نظام‌الملک ده‌هزاردینار مقرری برای او تعیین کرد تا در نیشابور به او پرداخت‌کنند.[7]چنان که فروغی در مقدمهٔ تصحیحش از خیام اشاره کرده‌است این داستان سند معتبری ندارد و تازه اگر راست باشد حسن صباح و خیام هر دو باید بیش از ۱۲۰ سال عمر کرده باشند که خیلی بعید است. به علاوه هیچ یک از معاصران خیام هم به این داستان اشاره نکرده‌است. [8]آثارخیام آثار علمی و ادبی بسیار تالیف کرد.او میزان الحکمت را درباره فیزیک و لوازم الامکنت را در دانش هواشناسی نوشت. نوروزنامه دیگر اثر ادبی اوست، در پدیداری نوروز و آیین پادشاهان ایرانی و اسب و زر و قلم و شرا که در حدود ۴۹۵ هجری قمری نگاشته شده‌است. کتاب جبر و مقابله خیام با تلاش دانش پژوهان اروپایی در سال ۱۷۴۲ در یکی از کتابخانه‌های لیدن یافته شد. این کتاب در ۱۸۱۵ توسط تنی چند از دانشمندان فرانسوی ترجمه و منشر شد. رسالة فی البراهین علی مسائل الجبر و المقابله به زبان عربی، در بارهٔ معادلات درجهٔ سوم. رسالة فی شرح مااشکل من مصادرات کتاب اقلیدس در مورد خطوط موازی و نظریهٔ نسبت‌ها. رساله میزان‌الحکمه.«راه‌حل جبری مسالهٔ تعیین مقادیر طلا و نقره را در آمیزه‌(آلیاژ) معینی به وسیلهٔ وزنهای مخصوص بدست می‌دهد.» قسطاس المستقیم رسالهٔ مسائل الحساب، این اثر باقی نمانده‌است. القول علی اجناس التی بالاربعاء، اثری دربارهٔ موسیقی. رساله کون و تکلیف به عربی درباره حکمت خالق در خلق عالم و حکمت تکلیف که خیام آن را در پاسخ پرسش امام ابونصر محمدبن ابراهیم نسوی در سال ۴۷۳ نوشته‌است و او یکی از شاگردان پورسینا بوده و در مجموعه جامع البدایع باهتمام سید محی الدین صبری بسال ۱۲۳۰ و کتاب خیام در هند به اهتمام سلیمان ندوی سال ۱۹۳۳ میلادی چاپ شده‌است. رساله روضة‌القلوب در کلیات وجود رساله ضیاء العلی رساله‌ای در صورت و تضاد ترجمه خطبه ابن سینا رساله‌ای در صحت طرق هندسی برای استخراج جذر و کعب رساله مشکلات ایجاب رساله‌ای در طبیعیات رساله‌ای در بیان زیگ ملکشاهی رساله نظام الملک در بیان حکومت رساله لوازم‌الاکمنه اشعار عربی خیام که در حدود ۱۹ رباعی آن بدست آمده‌است. نوروزنامه، از این کتاب دو نسخه خطی باقی مانده‌است. یکی نسخهٔ لندن و دیگری نسخه برلن.[9] رباعیات خیام به زبان فارسی که در حدود ۲۰۰ چارینه (رباعی) یا بیشتر از حکیم عمر خیام است و زائد بر آن مربوط به خیام نبوده بلکه به خیام نسبت داده شده. عیون الحکمه رساله معراجیه رساله در علم کلیات رساله در تحقیق معنی وجود دیگران دربارهٔ خیام«در تاریخ ریاضی سده‌های ۱۱ و ۱۲ و شاید هم بتوان گفت در تمام سده‌های میانه حکیم عمر خیام متولد نیشابور خراسان نقش عمده‌ای داشته‌است.»[10]گوناگون در تونس هتلی به نام خیام ساخته شده‌است.[11] در فرانسه و مصر شراب‌هایی به نام خیام تولید می‌شود.[12][13][14] گفته می‌شود که خیام هنگامی که سلطان سنجر در کودکی به آبله گرفتار بوده وی را درمان‌نموده‌است.[15] یکی از حفره‌های ماه به افتخار خیام «عمر خیام» نامیده شده‌است. [16] «انجمن عمر خیامی: در سال ۱۸۹۲ م. در لندن انجمنی تأسیس شد بنام «عمرخیام کلوب» یعنی انجمن عمر خیام و موسسان آن از فضلاء و ادباء و بعضی ارباب جراید بودند در سال ۱۸۹۳ م . انجمن مذکور بار سوم در تشریفات شایان اهمیت دو عدد بوته گل سرخ بر سر قبرفیتز جرالد مترجم رباعیات عمرخیامی نشانیده و سرلوحه‌ای که حاوی کتیبه ذیل بود در آنجا نصب کردند: این بوته گل سرخ که در باغ کیو پرورده شده و تخم آنرا سیمپسن از سر مقبره عمرخیامی در نیشابور آورده است و بدست چندین تن از هواخواهان ادوارد فیتزجرالد ازجانب انجمن عمرخیام غرس شد. در هفتم اکتبر ۱۸۹۳ م . اشعار بسیار که اعضاء انجمن مذکور بمناسبت مقام انشاء نموده بودند درین موقع خوانده شد و همچنین ترجمه بسیاری از رباعیات خیامی بزبان انگلیسی قرائت گردید.»[17] شهرک صنعتی خیام در نزدیکی نیشابور به نام خیام نامگذاری شده‌است. [18] نام یکی از ایستگاه‌های قطار که فاجعه قطار نیشابور در آن‌جا رخ داد نامش خیام بود.[19] وی یکی از موضوعات بحث میان دو تن از شخصیت‌های رمان گرگ دریا نوشته جک لندن است. در یکی از رمان‌های ایرانی به نام خیام و آن دروغ دلاویز (نوشته هوشنگ معین‌زاده)، روح خیام نقشی محوری دارد.[نیازمند منبع] وی شخصیت اصلی رمان سمرقند نوشته امین معلوف است.[نیازمند منبع] سیارکی در سال ۱۹۸۰ به نام وی نامگذاری شد.(عمر خیام ۳۰۹۵) مارتین لوتر کینگ در سخنرانی خود از خیام گفته‌ای را می‌آورد.[مدرک نقل قول ایشان؟][20] خیام یکی از شخصیت‌های داستان زیبای معصومه شیرازی اثر محــمد علی جمال زاده است (رجوع شود به کتاب معصومه شیرازی) __________________________________________________ _پانویس: ↑ هدایت، ترانه‌های خیام ۵۶-۵۷ ↑ تأثیر خیام بر مارک تواین و تی اس الیوت روزنامه همبستگی ۳ اسفند ۱۳۸۴ ↑ احسان رضایی. «درکارگه کوزه‌گری». همشهری جوان. ۱۴ اردیبشهت ۱۳۸۷. ۱۶۴، ۵۲. ↑ رباعیات خیام،شرحی درباره حکیم عمر خیام نیشابوری،صاحبعلی ملکی،صفحه ۱۱؛ رباعیات حکیم عمر خیام، محمدعلی فروغی و دکتر غنی، صفحه ۷ ↑ با کاروان حله، عبدالحسین زرین کوب، بخش خیام، پیر نیشابور ↑ جوادزاده ۱۴۰ ↑ محمداحمد پناهی سمنانی،حسن صباح چهره شگفت‌انگیز تاریخ،نشر کتاب نمونه،چاپ چهارم،۱۳۷۰،صفحه۸۹-۹۱ ↑ فروغی ۸ ↑ نوروز نامه، پیشگفتار علی حصوری ۱۲ ↑ کانسوا، س. ا. و دیگران ۱۳۴ ↑ وب‌گاه آن هتل ↑ برچسب شراب‌های کشورهای دیگر (انگلیسی). ↑ تصویری از برچسب یک شراب با نام عمر خیام. ↑ فهرستی از نام شراب‌ها (آلمانی). ↑ بهنام ظریفیان صنعتکار،دنیای نویسندگان و شعرا،صفحه ۴۱،پاراگراف دوم ↑ Moon Nomenclature - Craters ‏(۸ مه ۲۰۰۷) ↑ دهخدا ۹۸۰ ↑ وب‌گاه شهرک‌های صنعتی استان خراسان رضوی ↑ گزارشی از روزنامه‌نگاران درگذشته در اثر حوادث از انجمن روزنامه‌نگاران بی‌مرز(به فرانسوی:‎Fédération Internationale des Journalistes ‏)‏(فرانسوی) ↑ گفته مارتین لوتر : (به انگلیسی: It is time for all people of conscience to call upon America to come back home. Come home America. Omar Khayyám is right 'The moving finger writes and having writ, moves on.) ‎‎منابع ابوالقاسم قربانی. زندگینامه ریاضیدانان دوره اسلامی. چاپ دوم، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۷۵، ISBN 964-01-0817-0. ‏ برگرن، جی. ال.. گوشه‌هایی از ریاضیات دورهٔ اسلامی. ترجمهٔ محمد قاسم وحیدی و علی‌رضا جمالی. تهران: فاطمی، ۱۳۷۳. دهخدا، علی‌اکبر. لغت‌نامه دهخدا جلد ۲۱ شماره مسلسل ۱۴۰. زیر نظر دکتر محمد معین. تهران: دانشگاه تهران، سازمان لغت‌نامه، روزنفلد، ب. آ. و یوشکویچ، آ. ب.. «نظریهٔ خیام دربارهٔ خطوط موازی». ریاضیات در شرق. ترجمهٔ پرویز شهریاری. تهران: شرکت سهامی انتشارات خوارزمی، ۱۳۵۲. کانسوا، س. ا. و دیگران. «ریاضیات شرق میانه و نزدیک در سده‌های میانه». ریاضیات در شرق. ترجمهٔ پرویز شهریاری. تهران: شرکت سهامی انتشارات خوارزمی، ۱۳۵۲. «خیّام، غیاث‌الدین ابولفتح عمربن ابراهیم نیشابوری». خلاصهٔ زندگی‌نامه علمی داشمندان. ترجمهٔ دکتر کیومرث مهاجر. زیر نظر احمد بیرشک، ویراستار فریبرز مجیدی. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۴. صدری افشار، غلام‌حسین. «آثار مربوط به تاریخ ریاضیات در زبان فارسی». آشنایی با ریاضیات. تهران: انتشارات جانبی دانشگاه آزاد، 2536، 41. حکیم عمر خیام به عنوان عالم جبر. غلامحسین مصاحب. چاپ دوم، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی با همکاری کمیسیون ملی یونسکو در ایران، ۱۳۷۹، ISBN 964-6278-56-6. خیام. رباعیات خیام. با تصحیح و مقدمهٔ محمدعلی فروغی. چاپ اول، تهران: انتشارات اسماعیلیان، ۱۳۶۹. عمر خیام. نوروزنامه. مجتبی مینوی. تهران: کتابخانه طهوری، صادق، هدایت. ترانه‌های خیام. چاپ اول، تهران: انتشارات امیرکبیر، 2536. ب. ل. وان در واردن. تاریخ جبر، از خوارزمی تا امی نوتر. ترجمهٔ دکتر محمدقاسم وحیدی اصل، دکتر علیرضا جمالی. چاپ کوروش، انتشارات مبتکران، زمستان ۱۳۷۶، ISBN 946-486-023-3 هدایت، صادق. ترانه‌های خیام. چاپ ششم، کتابهای پرستو، ۱۳۵۳. مرتضی‌پور، اکبر: شرح حال ریاضیدانان ایران و جهان. متن سخنرانی ایراد شده در دهلی نو، به نقل از فصلنامه «هستی»، بهار ۱۳۸۳. مراقبی، غلامحسین. رباعیات حکیم عمر خیام. انتشارات ملک. ۱۳۷۸. تهران. هاشم جوادزاده، ۱۳۸۰، کتاب خراسان، کانون آگهی ایران نوین بهنام ظریفیان صنعت‌کار،دنیای نویسندگان و شعرا،نشر فارابی، چاپ یکم،۱۳۸۳، ISBN 964-5608-37-6 محمداحمد پناهی سمنانی،حسن صباح چهره شگفت‌انگیز تاریخ،نشر کتاب نمونه،چاپ چهارم،۱۳۷۰ خیام،عمربن ابراهیم،رباعیات(اسرار عزل)،نشر میرسعیدی فراهانی،چاپ یکم،۱۳۸۱، ISBN 964-6853-15-3 ‎ Moon Nomenclature - Craters(انگلیسی)‎‏(۸‏ مه ۲۰۰۷)‏ رباعيات حکيم عمر خيام،به کوشش نساء حمزه زاده،مقدمه :دکتر محمدحسن سيدان،چاپ: شرکت چاپ ابريشم رشت. «ریاضیات». علم در اسلام. احمد آرام. تهران: سروش، ۱۳۶۶. 27-01-10, 22:35 PM #7 دل تنگم مدیر بخش ادبیات تاریخ عضویت: Jan 2010 نوشته ها: 18,182 تشکر: 13,267 تشکر شده 14,425 بار در 9,402 پست امتیاز: 23,474 جعبه مدال ها مجموع مدال ها: 1 مجموع امتیازات: 70 جايگاه علمي خيام خيام غياث الدين ابوالفتح، عمر بن ابراهيم خيام (خيامي) در سال 439 هجري (1048 ميلادي) در شهر نيشابور و در زماني به دنيا آمد كه تركان سلجوقي بر خراسان، ناحيه اي وسيع در شرق ايران، تسلط داشتند. وي در زادگاه خويش به آموختن علم پرداخت و نزد عالمان و استادان برجسته آن شهر از جمله امام موفق نيشابوري علوم زمانه خويش را فراگرفت و چنانكه گفته اند بسيار جوان بود كه در فلسفه و رياضيات تبحر يافت. خيام در سال 461 هجري به قصد سمرقند، نيشابور را ترك كرد و در آنجا تحت حمايت ابوطاهر عبدالرحمن بن احمد , قاضي القضات سمرقند اثر برجسته خود را در جبر تأليف كرد. خيام سپس به اصفهان رفت و مدت 18 سال در آنجا اقامت گزيد و با حمايت ملك شاه سلجوقي و وزيرش نظام الملك، به همراه جمعي از دانشمندان و رياضيدانان معروف زمانه خود، در رصد خانه اي كه به دستور ملكشاه تأسيس شده بود، به انجام تحقيقات نجومي پرداخت. حاصل اين تحقيقات اصلاح تقويم رايج در آن زمان و تنظيم تقويم جلالي لقب سلطان ملكشاه سلجوقي) بود. در تقويم جلالي، سال شمسي تقريباً برابر با 365 روز و 5 ساعت و 48 دقيقه و 45 ثانيه است. سال دوازده ماه دارد 6 ماه نخست هر ماه 31 روز و 5 ماه بعد هر ماه 30 روز و ماه آخر 29 روز است. هر چهار سال، يكسال را كبيسه مي خوانند كه ماه آخر آن 30 روز است و آن سال 366 روز مي شود در تقويم جلالي هر پنج هزار سال يك روز اختلاف زمان وجود دارد در صورتيكه در تقويم گريگوري هر ده هزار سال سه روز اشتباه دارد. دستاوردهاي علمي خيام براي جامعه بشري متعدد و بسيار درخور توجه بوده است. وي براي نخستين بار در تاريخ رياضي به نحو تحسين برانگيزي معادله هاي درجه اول تا سوم را دسته بندي كرد، و سپس با استفاده از ترسيمات هندسي مبتني بر مقاطع مخروطي توانست براي تمامي آنها راه حلي كلي ارائه كند. وي براي معادله هاي درجه دوم هم از راه حلي هندسي و هم از راه حل عددي استفاده كرد، اما براي معادلات درجه سوم تنها ترسيمات هندسي را به كار برد؛ و بدين ترتيب توانست براي اغلب آنها راه حلي بيابد و در مواردي امكان وجود دو جواب را بررسي كند. اشكال كار در اين بود كه به دليل تعريف نشدن اعداد منفي در آن زمان، خيام به جوابهاي منفي معادله توجه نمي كرد و به سادگي از كنار امكان وجود سه جواب براي معادله درجه سوم رد مي شد. با اين همه تقريبا چهار قرن قبل از دكارت توانست به يكي از مهمترين دستاوردهاي بشري در تاريخ جبر بلكه علوم دست يابد و راه حلي را كه دكار بعدها (به صورت كاملتر) بيان كرد، پيش نهد. خيام همچنين توانست با موفقيت تعريف عدد را به عنوان كميتي پيوسته به دست دهد و در واقع براي نخستين بار عدد مثبت حقيقي را تعريف كند و سرانجام به اين حكم برسد كه هيچ كميتي، مركب از جزء هاي تقسيم ناپذير نيست و از نظر رياضي، مي توان هر مقداري را به بي نهايت بخش تقسيم كرد. همچنين خيام ضمن جستجوي راهي براي اثبات "اصل توازي" (اصل پنجم مقاله اول اصول اقليدس) در كتاب شرح اصول مشكل آفرين كتاب اقليدس، مبتكر مفهوم عميقي در هندسه شد. در تلاش براي اثبات اين اصل، خيام گزاره هايي را بيان كرد كه كاملا مطابق گزاره هايي بود كه چند قرن بعد توسط واليس و ساكري رياضيدانان اروپايي بيان شد و راه را براي ظهور هندسه هاي نااقليدسي در قرن نوزدهم هموار كرد. بسياري را عقيده بر اين است كه مثلث حسابي پاسكال را بايد مثلث حسابي خيام ناميد و برخي پا را از اين هم فراتر گذاشتند و معتقدند، دو جمله اي نيوتن را بايد دو جمله اي خيام ناميد. البته گفته مي شود بيشتر از اين دستور نيوتن و قانون تشكيل ضريب بسط دو جمله اي را جمشيد كاشاني و نصيرالدين توسي ضمن بررسي قانون هاي مربوط به ريشه گرفتن از عددها آورده اند. استعداد شگرف خيام سبب شد كه وي در زمينه هاي ديگري از دانش بشري نيز دستاوردهايي داشته باشد. از وي رساله هاي كوتاهي در زمينه هايي چون مكانيك، هيدرواستاتيك، هواشناسي، نظريه موسيقي و غيره نيز بر جاي مانده است. اخيراً نيز تحقيقاتي در مورد فعاليت خيام در زمينه هندسه تزئيني انجام شده است كه ارتباط او را با ساخت گنبد شمالي مسجد جامع اصفهان تأئيد مي كند.سامانيابي جبر نخست توسط محمد بن موسي خوارزمي انجام شد و در مرحله بعد، حكيم خيام در هندسه، به اصل توازي( يعني از هر نقطه خارج از يك خط، فقط ميتوتن يك خط موازي با آن رسم كرد) و در جبر به طبقه بندي و حل معادلههاي درجهي اول، دوم و سوم پرداخته است.اهميت كار علمي وي نزد اهل فن چنان آشكار است كه او را نسبت به عصر خويش چهار قرن به دوران معاصر نزديكتر ميدانند. كارهاي او در جبر بيشتر به عصر دكارت، پاسكال و نيوتون متعلق است تا به زمان خود خيام. از اين رو، ميتوان او را بزرگترين رياضيدان عصر خود و شايد بزرگترين رياضيدان دوران علوم اسلامي دانست. خيام از كارهاي ارشميدس در فيزيك آگاه بود و آنها را دنبال ميكردو او ترازويي ساخته بود كه درصد طلا و نقرهي آلياژي را كه از آن دو تشكيل شده بود، اندازهگيري ميكرد.خيام در نگاه زنده ياد دكتر مصاحبكتاب جبر و مقابله يكي از مهمترين كتابهاي خيام است كه آن را از عربي به فارسي ترجمه كردم. اين كتاب به زبان انگليسي و روسي نيز ترجمه شده و مورد توجه رياضيدانان جهان است. او در اين كتاب معادلههاي درجهي اول، دوم و سوم را معرفي و به روش هندسي با استفاده از مقطع مخروطي حل كرده است. در بخشي از صفحههاي آغازين اين كتاب آمده است: " به ياري خدا و توفيق نيك وي، گويم كه فن جبر و مقابله فني است علمي كه موضوع آن عدد مطلق و مقدارهاي قابل سنجش است، از آن جهت كه مجهولاند ولي مرتبط با چيز معلومي هستند كه به وسيلهي آن ميتوان آن را استخراج كرد و اين چيز يا كميتي است و يا رابطهاي است كه بستگي به معلوم و مجهول به آن است، و از بررسي و تحليل مجهولات موضوع مساله استنباط ميشود. عادت جبري ها اين است كه در فن خود مجهولي را كه ميخواهد استخراج كنند، شيء [x] و حاصلضرب آن را در مثل خودش، مال [x2] و حاصلضرب مال آن را در آن، كعب [x3] و حاصلضرب كعب آن را در مثل آن، مال مال [x4] و حاصلضرب كعب آن را در مال آن، مال كعب [x5] و حاصلضرب كعب آن را در خودش، كعب كعب [x6] گويند و به همين قياس تا هر مرتبه كه پيش رويم ..." خيام در نگاه زنده ياد استاد هماييهمزمان با بازگشايي رسمي آرامگاه جديد خيام كتابي به نام خيامينامه منتشر كردم كه در آن نتيجهي پژوهشهاي خود را دربارهي خيام و آثار او آوردهام. موضوع نخستين جلد خيامينامه، رسالهي شرح مااشكل من مصادرات اقليدس است كه ويدمان و ژاكوب آن را به آلماني و دكتر عليرضا امير معز آن را به انگليسي ترجمه كردهاند. اين اثر به روسي نيز ترجمه شده است. در بخشي از اين كتاب آمده است:" باري چون در كتاب اصول اقليدس در آن سه موضوع كه اشاره شد خلل و نقيصهاي يافتم كه تا كنون اصلاح نشده بود، اهتمام خود را مصروف بر اصلاح آن كردم ..."خيام در نگاه استاد شهرياريحكيم خيام در مقالهي نخست شرح مااشكل من مصادرات اقليدس، ضمن جست و جوي راهي براي اثبات اصل توازي، مبتكر مفهوم عميقي در هندسه است. او پارهخط راستي را در نظر ميگيرد و از دو انتهاي آن، دو پارهخط راست برابر، عمود بر پاره خط راست اول و در يك طرف رسم ميكند. اگر دو انتهاي پارهخطهاي راست عمود را به هم وصل كنيم، يك چهار ضلعي به دست ميآيد و با دو زاويهي قائمهي مجاور و دو ضلع روبهروي برابر كه به دو زاويهي قائمه متصل هستند. اگر بتوان ثابت كرد، دو زاويهي ديگر اين چهار ضلعي، كه خيام آن را چهار ضلعي دو قائمهي متساوي الساقين مينامد، قائمه است، مثل اين است كه اصل تساوي را ثابت كرده باشيم.خيام در نگاه صادق هدايتترانههاي خيام به قدري ساده، طبيعي و به زبان دلچسب ادبي و معمولي گفته شده است كه هر فردي را شيفتهي آهنگ و تشبيههاي قشنگ آن ميكند و از بهترين نمونههاي شعر فارسي است. خيام قدرت اداي مطلب را به اندازه اي رسانيده كه گيرندگي و تاثير آن حتمي است و انسان به حيرت ميافتد كه يك عقيدهي فلسفي مهمي چگونه ممكن است در قالب يك رباعي بگنجد و چگونه ميتوان چند رباعي گفت كه در هر كدام يك فكر و فلسفهي مستقل مشاهده شود و در عين حال با هم هماهنگ باشند.خيام در نگاه شاعرانه ي شادروان فريدون مشيريحكيم نيشابور چون صبح نيشابور ، دلي روشن داشت همواره پيامآور بيداري بود وارستهء دل به زندگاني بسته آن لحظه شناس دم غنيمت دان را بيدارتر از روان بيدار جهان چشم از همه شو گشاده در كار جهان هر چند به اسرار جهان راه نبرد دانست چگونه خوب مي بايد زيست بسيار اگر زمي ، سخن گفت و ستود دنبال نجات لحظه ها مي گرديد گرگوش كني ، هر سخنش فرياد است گر در نگري ان چه در انديشه اوست بر جان ، زپرند علم ، پيراهن داشت تاريكي خواب جهل را دشمن داشت جز مرگ زدام هر چه باور رسته نيروي يقين به زندگي پيوسته با نور خرد رفت به ديدار جهان يك ذره نبرد ره به اسرار جهان دانست چگونه راه بايست سپرد دانست چگونه خوب مي بايد مرد مي در معنا ، نمادي از شادي بود جان را به نشاط ، رهبري مي فرمود خلق كه فرياد به گوشش باد است پيكار بزرگ داد با بيداد است كتاب هاي خيام الرساله في البراهين علي مسائل علم جبر و المقابله الرساله في الاحتيال المعرفه مقداري الذهب و الفضه في جسم مركب منها الرساله في شرح ما اشكل من مصادرات كتاب اقليدس ترجمهي فارسي خطبهي ابن سينا در توحيد الرساله في قسمه ربع الدايره رساله في الكون و التكليف الرساله القول علي جناس التي بالاربعه الساله ضروره التضاد في العالم و الجبر و البقاء الرساله الالضياء العقلي في موضوع العلم الكلي الرساله في علم كليات وجود الرساله في الوجود الرساله جواب الثلاث مسائل نوروزنامه رباعيها مشكلات حساب شرح المشكل من كتاب الموسيقي مختصر في طبيعيات لوازم الامكنه تقويم جلالي:تقويم جلالي يا ملكي تقويمي است كه در زمان سلطنت جلال الدين ملكشاه سلجوقي تدوين شد كه تقويم فعلي ايران به همان پايه است. علل وضع اين تقويم اين بود كه چون تاريخ يزدگردي كه اختصاص به زردشتيان داشت بدون كبيسه حساب ميشد به همين جهت نوروز ثابت نميماند و با اول بهار كه ابتداي سال طبيعي است مطابقت نداشت، به همين علت خواجه نظامالملك و سلطان ملكشاه در صدد اصلاح تقويم برآمدند، در نتيجه جمعي از منجمين مامور تنظيم تقويم شدند كه از جمله حكيم عمر خيام، ميمون بن نجيب واسطي، ابوالمظفر استقراري و چندتن ديگر را برشمردهاند. محل كار رصدخانه را به اختلاف در اصفهان و ري و نيشابور ذكر كردهآند. مبدا اين تاريخ را ابن اثير ضمن وقايع سال 471 هجري قمري نوشته است كه روز جمعه نهم رمضان سال 471 ه.ق (مطابق 15 مارس 1078 ميلادي) است. سال جلالي از اول بهار (نوروز سلطاني) آغاز ميشود. اسامي ماه ها عبارتند از فروردين الي آخر و سال به فصول چهارگانه تقسيم شده است. در اين تقويم اول سال روزي است كه خورشيد بين ظهر روز قبل و ظهر آن روز وارد برج حمل (نقطه گاما) ميشود، به همين علت سال جلالي برخلاف سال مسيحي كه در هر ده هزار سال قريب سه روز با سال حقيقي اختلاف پيدا ميكند هميشه مطابق با سال حقيقي است از اينرو آن را ميتوان دقيقترين تقويم جهان دانست. سال هاي كبيسه در تقويم جلالي (مانند تقويم كنوني ايران) ثابت نيستند و كبيسه كردن مطابق با نتايج رصد هر سال است. كبيسه معمولا بعد از چهار سال يك بار اجرا ميشود ولي بعد از هر 29 يا 28 سال يك بار كبيسه بعد از 5 سال اجرا ميشود يعني به جاي سال 32 سال 33 را كبيسه ميگيرند. تقويم رسمي ايران بر اساس تقويم جلالي است. در كتاب علم و تمدن در اسلام تاليف «سيدحسين نصر» در مورد حكيم عمر خيام و تقويم جلالي آمده است: «عمر خيام، بزرگترين شاعر شناخته شده ايران در مغرب زمين و همچنين از برجسته ترين دانشمندان دوره قرون وسطي بوده است. در 475/76-1074 در رياضيات مشهور بود و ملكشاه از او براي اصلاح تقويم دعوت كرد. اين تقويم كه به جلالي معروف است، هنوز در ايران رايج است و دقيقتر از تقويم گرگوريايي است 27-01-10, 22:46 PM #8 دل تنگم مدیر بخش ادبیات تاریخ عضویت: Jan 2010 نوشته ها: 18,182 تشکر: 13,267 تشکر شده 14,425 بار در 9,402 پست امتیاز: 23,474 جعبه مدال ها مجموع مدال ها: 1 مجموع امتیازات: 70 چند نمونه از ترجمه رباعيات خيام به زبان آلمانی LeseprobeRubaijat des Omar ChajjamWie Wasser in dem Strom, wie Wüstenwind.Die Tage spurlos mir vergangen sind.Zwei Tage haben niemals mich gegrämt:Der Tag, der war, und der der Zunkunft Kind.* * *Jüngst sah ich einen Töpfer im Basar,Der unbarmherzig schlug, wie ein Barbar,Den frischen Lehm; der stöhnt geheimnisvoll:"Sei gut zu mir, gleich dir auch ich einst war." * * *Dein Leben kannst du mehren nicht und nicht vermindern,durch Grübeln über mehr und weniger nicht lindern,Wir beide wissen, du kannst nicht wie weiches WachsDein Schicksal formen und kannst seinen Lauf nicht hindern. * * * Verletze nicht der andern Menschen Seelen,Lass sie am Feuer deines Zorns nicht schwelen;Wenn es nach ew'gem Frieden dich verlangt,Darfst du dich selbst, doch nicht die andern quälen.* * * Einzige Ausgabe mit persischer Kalligraphie 27-01-10, 22:51 PM #9 دل تنگم مدیر بخش ادبیات تاریخ عضویت: Jan 2010 نوشته ها: 18,182 تشکر: 13,267 تشکر شده 14,425 بار در 9,402 پست امتیاز: 23,474 جعبه مدال ها مجموع مدال ها: 1 مجموع امتیازات: 70 رباعیات خیام 1 هر چند که رنگ و روی زيباست مراچون لاله رخ و چو سرو بالاست مرامعلوم نشد که در طربخانه خاکنقاش ازل بهر چه آراست مرا ********* چون عهده نمی شود کسی فردا راحـالی خوش دار اين دل پر سودا رامی نوش به ماهتاب ای ماه که مابـسيار بـــگردد و نــيـابد ما را ********* چون در گذرم به باده شویید مراتلقين ز شراب ناب گویید مراخواهید به روز حشر یابید مرااز خاک در میکده جوييد مرا ********* چندان بخورم شراب کاین بوی شرابآید ز تراب چون روم زیر ترابگر بر سر خـاک من رسد مخموریاز بوی شراب من شود مست و خراب ********* بر لوح نشان بودنی ها بوده استپیوسته قلم ز نيک و بد فرسوده استدر روز ازل هر آن چه بايست بدادغم خوردن و کوشيدن ما بيهوده است ********* ای چرخ فلک خرابی از کینه تستبیدادگری پیشه ديرينه تستوی خاک اگر سينه تو بشکافندبس گوهر قیمتی که در سینه تست ********* چون چرخ بکام يک خردمند نگشتخواهی تو فلک هفت شمُر خواهی هشتچون بايد مرد و آرزوها همه هِشتچو مور خورد به گور و چه گرگ به دشت ********* اجزای پياله ای که در هم پيوستبشکستن آن روا نمی دارد مستچندين سر و ساق نازنين و کف دستاز مهر که پيوست و به کين که شکست ********* می خور که به زیر گل بسی خواهی خفتبی مونس و بی رفيق و بی همدم و جفتزنهار به کس مگو تو اين راز نهفتهر لاله که پژمرد نخواهد بشکفت ********* مِی خوردن و شاد بودن آيين منستفارغ بودن ز کفر و دين؛ دین منستگفتم به عروس دهر کابين تو چیستگفتــا دل خـرم تـو کابين مـن است ********* مهـتاب بــه نـور دامـن شـب بـشکافتمی نوش دمی خوش تر از اين نتوان یافتخوش بــاش و بـينديش که مـهتاب بسیاندر سر گور یک به یک خـواهد تافت ********* از منزل کفر تا به دين يک نفس استوز عالم شک تا به یقین یک نفس استایـن یـک نفس عـزیز را خـوش مـیدارکز حاصل عمر ما همین یک نفس است ********* شادی بطلب که حاصل عمر دمی استهر ذره ز خاک کیقبادی و جمی استاحوال جهان و اصل این عمر که هستخوابی و خیالی و فریبی و دمی است ********* اين کهنه رباط را که عالم نام است آرامگه ابلق صبح و شام استبزمی است که وامانده صد جمشید استگوريست که خوابگاه صد بهرام است ********* 27-01-10, 22:55 PM #10 دل تنگم مدیر بخش ادبیات تاریخ عضویت: Jan 2010 نوشته ها: 18,182 تشکر: 13,267 تشکر شده 14,425 بار در 9,402 پست امتیاز: 23,474 جعبه مدال ها مجموع مدال ها: 1 مجموع امتیازات: 70 رباعیات خیام 2 آن قصر که بهرام درو جام گرفتآهو بچه کرد و رو به آرام رفتبهرام که گور می گرفتی همه عمرديدی که چگونه گور بهرام گرفت؟*********هر ذره که بر روی زمینی بوده استخورشید رخی زهره جبینی بوده استگـرد از رخ آستین بـه آزرم افشانکـان هم رخ خوب نازنینی بـوده است*********امروز که نوبت جوانی من استمی نوشم از آن که کامرانی من استعیبم نکنيد گرچه تلخ است خوش استتلخ است از آن که زندگانی من است*********بسیار بگشتيم به گرد در و دشتاندر همه آفاق بگشتيم بگشتکس را نشنيديم که آمد زين راهراهی که برفت، راهرو باز نگشت*********ای بی خبران شکل مجسم هیچ استوین طارم نه سپهر ارقم هیچ استخوش باش که در نشیمن کون و فسادوابسته يک دمیم و آن هم هیچ است*********دنيا ديدی و هر چه ديدی هيچ استو آن نيز که گفتی و شنيدی هيچ استسـرتاسـر آفـاق دویـدی هیـچ استو آن نيز که در خانه خزيدی هيچ است*********چون نيست ز هر چه هست جز بـاد بدستچون هست ز هر چـه هست نقصان و شکستانـگار که هســت هـر چه در عـالم نيستپندار کــه نـيست هــر چـه در عـالم هــست*********تا کی ز چراغ مسجد و دود کنشت؟تا کی ز زيان دوزخ و سود بهشت؟رو بر سر لوح بين که استاد قضااندر ازل آن چه بودنی است ، نوشت*********دوری که در آمدن و رفتن ماستاو را نه نهایت نه بدایت پیداستکس می نزند دمی درین معنی راستکاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست*********تا چند زنم به روی دریا ها خشتبیزار شدم ز بت پرستان و کنشتخیام که گفت دوزخی خواهد بودکه رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت*********نيکی و بدی که در نهاد بشر استشادی و غمی که در قضا و قدر است با چرخ مکن حواله کاندر ره عقلچرخ از تو هزار بار بيچاره تر است*********ابر آمد و زار بر سر سبزه گریستبی باده گلرنگ نمی شاید زيستاين سبزه که امروز تماشاگه ماستتا سبزه خــاک ما تماشاگه کیست*********گویند بهشت عدن با حور خوش استمن می گویم که آب انگور خوش استاين نقد بگیر و دست از آن نسیه بدارکاواز دهل برادر از دور خوش است*********چون آمدنم به من نبد روز نخستوین رفتن بی مراد عزمی ست درستبر خیز و میان ببند ای ساقی چستکاندوه جهان به می فرو خواهم شست*********ساقـی غـم مـن بلند آوازه شده استسرمستی مـن برون ز اندازه شده استبا مـوی سپید سـر خوشم کـز می توپيرانه سرم بهار دل تازه شده است*********
برچسب‌ها: زندگینامه خیام, صبح‌ به ‌خير آقاي‌خيام‌
+ نوشته شده در  ساعت 15:20  توسط مهدی  | 

زندگی نامه عمر خیام

عمر خیام

حکیم غیاث‌الدین ابوالفتح عُمَر بن ابراهیم خیام نیشابوری (زادهٔ ۲۸ اردیبهشت ۴۲۷ خورشیدی - درگذشته ۱۲ آذر ۵۱۰ خورشیدی که به خیامی و خیام نیشابوری و خیامی النیشابوری هم نامیده شده‌است، حکیم، فیلسوف، ریاضی‌دان، ستاره‌شناس و شاعر بنام ایران در دورهٔ سلجوقی است. گرچه پایگاه علمی خیام برتر از جایگاه ادبی او است و حجةالحق لقب داشته است، ولی آوازهٔ وی بیشتر به واسطهٔ نگارش رباعیاتش است که شهرت جهانی دارد. افزون بر آنکه رباعیات خیام را به اغلب زبان‌های زنده ترجمه نموده‌اند، ادوارد فیتزجرالد رباعیات او را به زبان انگلیسی ترجمه کرده‌است که مایهٔ شهرت بیشتر وی در مغرب‌زمین گردیده‌است. گفته می‌شود که خیام هنگامی که سلطان سنجر در کودکی به آبله گرفتار بوده وی را درمان‌نموده‌است.

وی در ریاضیات، علوم ادبی، دینی و تاریخی استاد بود. نقش خیام در حل معادلات درجه سوم و مطالعات‌اش دربارهٔ اصل پنجم اقلیدس نام او را به عنوان ریاضی‌دانی برجسته در تاریخ علم ثبت کرده‌است.ابداع نظریه‌ای دربارهٔ نسبت‌های هم‌ارز با نظریهٔ اقلیدس نیز از مهم ترین کارهای اوست.

شماری از تذکره نویسان، خیام را شاگرد ابن سینا و شماری نیز وی را شاگرد امام موفق نیشابوری خوانده‌اند. هر چند قول مبنی بر این که خیام شاگرد ابن سینا بوده‌است، بسیار بعید می‌نماید. چون از لحاظ زمانی با هم تفاوت زیادی داشته‌اند. خیام در جایی ابن سینا را استاد خود می‌داند اما این استادی ابن سینا، جنبهٔ معنوی دارد.

همچنین از وی هم‌اکنون بیش از ۱۰۰ رباعی برجای مانده‌است.

آرامگاه خیام که در محله کهن شادیاخ در نیشابور است.


عمر خیام در فقه را در میانسالی در محضر امام موفق نیشابوری آموخت؛ حدیث، تفسیر، فلسفه، حکمت و ستاره‌شناسی را فراگرفت. برخی نوشته‌اند که او فلسفه را مستقیماً از زبان یونانی فرا گرفته بود.

در حدود ۴۴۹ تحت حمایت و سرپرستی ابوطاهر، قاضی‌القضات سمرقند، کتابی دربارهٔ معادله‌های درجهٔ سوم به زبان عربی نوشت تحت نام رساله فی البراهین علی مسائل الجبر و المقابله با نظام‌الملک طوسی رابطه‌ای نیکو داشت، این کتاب را پس از نگارش به خواجه تقدیم کرد. پس از این دوران خیام به دعوت سلطان جلال‌الدین ملک‌شاه سلجوقی و وزیرش نظام الملک به اصفهان می‌رود تا سرپرستی رصدخانهٔ اصفهان را به‌عهده گیرد. او هجده سال در آن‌جا مقیم می‌شود. به مدیریت او زیج ملکشاهی تهیه می‌شود و در همین سال‌ها (حدود ۴۵۸) طرح اصلاح تقویم را تنظیم می‌کند. تقویم جلالی را تدوین کرد که به نام جلال‌الدین ملکشاه شهره‌است، اما پس از مرگ ملکشاه کاربسط نیافت. در این دوران خیام به‌عنوان اختربین در دربار خدمت می‌کرد هرچند به اختربینی اعتقادی نداشت. در همین سال‌ها(۴۵۶) مهم‌ترین و تأثیرگذارترین اثر ریاضی خود را با نام رساله فی شرح مااشکل من مصادرات اقلیدس را می‌نویسد و در آن خطوط موازی و نظریهٔ نسبت‌ها را شرح می‌دهد. پس از درگذشت ملکشاه و کشته شدن نظام‌الملک، خیام مورد بی‌مهری قرار گرفت و کمک مالی به رصدخانه قطع شد بعد از سال ۴۷۹ اصفهان را به قصد اقامت در مروکه به عنوان پایتخت جدید سلجوقیان انتخاب شده بود، ترک کرد. احتمالاً در آن‌جا میزان الحکم و قسطاس المستقیم را نوشت. رسالهٔ مشکلات الحساب (مسائلی در حساب) احتمالاً در همین سال‌ها نوشته شده‌است.

مرگ خیام را میان سال‌های ۵۱۷-۵۲۰ هجری می‌دانند که در نیشابور اتفاق افتاد. گروهی از تذکره‌نویسان نیز وفات او را ۵۱۶ نوشته‌اند،اما پس از بررسیهای لازم مشخص گردیده که تاریخ وفات وی سال ۵۱۷ بوده‌است .مقبرهٔ وی هم اکنون در شهر نیشابور، در باغی که آرامگاه امامزاده محروق در آن واقع می‌باشد، قرار گرفته‌است.

در زمان خیام فرقه‌های مختلف سنی و شیعه، اشعری و معتزلی سرگرم بحث‌ها و مجادلات اصولی و کلامی بودند. فیلسوفان پیوسته توسط قشرهای مختلف به کفر متهم می‌شدند. تعصب، بر فضای جامعه چنگ انداخته بود و کسی امکان ابراز نظریات خود را نداشت - حتی امام محمد غزالی نیز از اتهام کفر در امان نماند. اگر به سیاست‌نامهٔ خواجه نظام‌الملک بنگریم، این اوضاع کاملاً بر ما روشن خواهد بود. در آن جا، خواجه نظام همهٔ معتقدان به مذهبی خلاف مذهب خود را به شدت می‌کوبد و همه را منحرف از راه حق و ملعون می‌داند. از نظر سیاست نیز وقایع مهمی در عصر خیام رخ داد:

1. سقوط دولت آل بویه

2. قیام دولتِ سلجوقی

3. جنگ‌های صلیبی

4. ظهور باطینان

در اوایل دوران زندگی خیام، ابن سینا و ابوریحان بیرونی به اواخر عمر خود رسیده بودند. نظامی عروضی سمرقندی او را حجه‌الحق و ابوالفضل بیهقی امام عصر خود لقب داده‌اند. از خیام به عنوان جانشین ابن‌سینا و استاد بی‌بدیلِ فلسفه طبیعی (مادی) ریاضیات، منطق و متافیزیک یاد می‌کنند.

افسانه‌هایی چند پیرامون خیام وجود دارد. یکی از این افسانه‌ها از این قرار است که خیام می‌خواست باده بنوشد ولی بادی وزید و کوزه می اش را شکست. پس خیام چنین سرود:

ابریق می مرا شکستی،ربی

بر من در عیش را ببستی،ربی

من مِی خورم و تو می‌کنی بدمستی

خاکم به دهن مگر که مستی،ربی

پس چون این شعر کفرآمیز را گفت خدا روی وی را سیاه کرد. پس خیام پشیمان شد و برای پوزش از خدا این بیت را سرود:

ناکرده گنه در این جهان کیست بگو!

آن کس که گنه نکرد چون زیست بگو!

من بد کنم و تو بد مکافات دهی

پس فرق میان من و تو چیست بگو!

و چون اینگونه از خداوند پوزش خواست رویش دوباره سفید شد. البته جدا از افسانه‌ها در اینکه این دو رباعی بالا از خیام باشند جای شک است.

ای رفته و باز آمده بل هم گشته

در افسانه‌ای دیگر، چنین آمده که روزی خیام با شاگردان از نزدیکی مدرسه‌ای می‌گذشتند. عده‌ای، مشغول ترمیم آن مدرسه بودند و چارپایانی، مدام بارهایی (شامل سنگ و خشت و غیره)را به داخل مدرسه می‌بردند و بیرون می‌آمدند. یکی از آن چارپایان از وارد شدن به مدرسه ابا می‌کرد و هیچ کس قادر نبود او را وارد مدرسه کند. چون خیام این اوضاع را دید، جلو رفت و در گوش چارپا چیزی گفت. سپس چارپا آرام شد و داخل مدرسه شد. پس از این که خیام بازگشت، شاگردان پرسیدند که ماجرا چه بود؟

خیام بازگفت که آن خر، یکی از محصلان همین مدرسه بود و پس از مردن، به این شکل در آمده و دوباره به دنیا بازگشته بود ( اشاره به نظریهٔ تناسخ) و می‌ترسید که وارد مدرسه بشود و کسی او را بشناسد و شرمنده گردد. من این موضوع را فهمیدم و در گوشش خواندم:

ای رفته و باز آمده بَل هُم گشته

نامت ز میان مردمان گم گشته

ناخن همه جمع آمده و سم گشته

ریشت ز عقب در آمده دم گشته

و چون متوجه شد که من او را شناخته‌ام، تن به درون مدرسه رفتن در داد.

سه یار دبستانی

به روایتی خیام، حسن صباح و خواجه نظام‌الملک به سه یار دبستانی معروف بوده‌اند که در بزرگی هر یک به راهی رفتند. حسن رهبری فرقهٔ اسماعیلیه را به عهده گرفت، خواجه نظام الملک سیاست مداری عظیم الشان شد و خیام شاعر و متفکری گوشه گیر گشت که در آثارش اندیشه‌های بدیع و دلهره و اضطرابی از فلسفه هستی و جهان وجود دارد.

برپایه داستان سه یار دبستانی این سه در زمان کودکی با هم قرار گذاشتند که هر کدام به جایگاهی رسید آن دو دیگر را یاری رساند. هنگامی که نظام‌الملک به وزیری سلجوقیان رسید به خیام فرمانروایی بر نیشابور و گرداگرد آن سامان را پیشنهاد کرد،ولی خیام گفت که سودای ولایت‌داری ندارد. پس نظام‌الملک ده‌هزاردینار مقرری برای او تعیین کرد تا در نیشابور به او پرداخت‌کنند.]

چنان که فروغی در مقدمهٔ تصحیحش از خیام اشاره کرده‌است این داستان سند معتبری ندارد و تازه اگر راست باشد حسن صباح و خیام هر دو باید بیش از ۱۲۰ سال عمر کرده باشند که خیلی بعید است. به علاوه هیچ یک از معاصران خیام هم به این داستان اشاره نکرده‌است.

ریاضیات

س. ا. کانسوا گفته: در تاریخ ریاضی سده‌های ۱۱ و ۱۲ و شاید هم بتوان گفت در تمام سده‌های میانه حکیم عمر خیام متولد نیشابور خراسان نقش عمده‌ای داشته‌است.

پیش از کشف رساله خیام در جبر، شهرت او در مشرق‌زمین به واسطه اصلاحات سال و ماه ایرانی و در غرب به واسطه ترجمه رباعیاتش بوده‌است. اگر چه کارهای خیام در ریاضیات (به ویژه در جبر) به صورت منبع دست اول در بین ریاضی‌دانان اروپایی سدهٔ ۱۹ میلادی مورد استفاده نبوده‌است، می‌توان رد پای خیام را به واسطه طوسی در پیشرفت ریاضیات در اروپا دنبال کرد. قدیمی‌ترین کتابی که از خیام اسمی به میان آورده و نویسندهٔ آن هم‌دوره خیام بوده، نظامی عروضی مؤلف چهار مقاله است. ولی او خیام را در ردیف منجمین ذکر می‌کند و اسمی از رباعیات او نمی‌آورد. با این وجود جورج سارتن با نام بردن از خیام به عنوان یکی از بزرگ‌ترین ریاضیدانان قرون وسطی چنین می‌نویسد:

خیام اول کسی است که به تحقیق منظم علمی در معادلات درجات اول و دوم و سوم پرداخته، و طبقه‌بندی تحسین‌آوری از این معادلات آورده‌است، و در حل تمام صور معادلات درجه سوم منظماً تحقیق کرده، و به حل (در اغلب موارد ناقص) هندسی آنها توفیق یافته، و رساله وی در علم جبر، که مشتمل بر این تحقیقات است، معرف یک فکر منظم علمی است؛ و این رساله یکی از برجسته‌ترین آثار قرون وسطائی و احتمالاً برجسته‌ترین آنها در این علم است.

او نخستین کسی بود که نشان داد معادلهٔ درجهٔ سوم ممکن است دارای بیش از یک جواب باشد و یا این که اصلاً جوابی نداشته باشند. آنچه که در هر حالت مفروض اتفاق می‌افتد بستگی به این دارد که مقاطع مخروطی‌ای که وی از آنها استفاده می‌کند در هیچ نقطه یکدیگر را قطع نکنند، یا در یک یا دو نقطه یکدیگر را قطع کنند گفته: نخستین کسی بود که گفت معادلهٔ درجهٔ سوم را نمی‌توان عموماً با تبدیل به معادله‌های درجهٔ دوم حل کرد، اما می‌توان با بکار بردن مقاطع مخروطی به حل آن دست یافت. گفته: در مورد جبر، کار خیام در ابداع نظریهٔ هندسی معادلات درجهٔ سوم موفق‌ترین کاری است که دانشمندی مسلمان انجام داده‌است.

یکی دیگر از آثار ریاضی خیام رسالة فی شرح ما اشکل من مصادرات اقلیدس است. او در این کتاب اصل موضوعهٔ پنجم اقلیدس را دربارهٔ قضیهٔ خطوط متوازی که شالودهٔ هندسهٔ اقلیدسی است، مورد مطالعه قرار داد و اصل پنجم را اثبات کرد. به نظر می‌رسد که تنها نسخه کامل باقیمانده از این کتاب در کتابخانه لایدن در هلند قرار دارد. در نیمهٔ اول سدهٔ هیجدهم، ساکری اساس نظریهٔ خود را دربارهٔ خطوط موازی بر مطالعهٔ همان چهارضلعی دوقائمهٔ متساوی‌الساقین که خیام فرض کرده بود قرار می‌دهد و کوشش می‌کند که فرضهای حاده و منفرجه‌بودن دو زاویهٔ دیگر را رد کند.

درکتاب دیگری از خیام که اهمیت ویژه‌ای در تاریخ ریاضیات دارد رسالهٔ مشکلات الحساب (مسائلی در حساب) هرچند این رساله هرگز پیدا نشد اما خیام خود به این کتاب اشاره کرده‌است و ادعا می‌کند قواعدی برای بسط دوجمله‌ای (a + b)n کشف کرده و اثبات ادعایش به روش جبری در این کتاب است. بنابرین از دیگر دست‌آوردهای وی موفقیت در تعیین ضرایب بسط دو جمله‌ای (بینوم نیوتن) است که البته تا سده قبل نامکشوف مانده بود و به احترام سبقت وی بر اسحاق نیوتن در این زمینه در بسیاری از کتب دانشگاهی و مرجع این دو جمله‌ای‌ها دو جمله‌ای خیام-نیوتن نامیده می‌شوند. نوشتن این ضرایب به صورت منظم مثلث خیام پاسکال را شکل می‌دهد که بیانگر رابطهی بین این ضرایب است.


به هر حال قواعد این بسط تا n = 12 توسط طوسی (که بیشترین تأثیر را از خیام گرفته) در کتاب جوامع الحساب آورده شده‌است. روش خیام در به دست آوردن ضرایب منجر به نام گذاری مثلث حسابی این ضرایب به نام مثلث خیام شد، انگلیسی زبان‌ها آن را به نام مثلث پاسکال می‌شناسند که البته خدشه‌ای بر پیشگامی خیام در کشف روشی جبری برای این ضرایب نیست.

یکی از برجسته‌ترین کارهای وی را می‌توان اصلاح گاهشماری ایران در زمان وزارت خواجه نظام‌الملک، که در دورهٔ سلطنت ملک‌شاه سلجوقی (۴۲۶-۵۹۰ هجری قمری) بود، دانست. وی بدین منظور مدار گردش کره زمین به دور خورشید را تا ۱۶ رقم اعشار محاسبه نمود.

خیام به تحلیل ریاضی موسیقی نیز پرداخته‌است و در القول علی اجناس التی بالاربعاء مسالهٔ تقسیم یک چهارم را به سه فاصله مربوط به مایه‌های بی‌نیم‌پرده، با نیم‌پردهٔ بالارونده، و یک چهارم پرده را شرح می‌دهد.

خیام زندگی‌اش را به عنوان ریاضیدان و فیلسوفی شهیر سپری کرد، در حالی‌که معاصرانش از رباعیاتی که امروز مایه شهرت و افتخار او هستند بی‌خبر بودند . معاصران خیام نظیر نظامی عروضی یا ابوالحسن بیهقی از شاعری خیام یادی نکرده‌اند.

صادق هدایت در این باره می‌گوید:

گویا ترانه‌های خیام در زمان حیاتش به واسطهٔ تعصب مردم مخفی بوده و تدوین نشده و تنها بین یکدسته از دوستان همرنگ و صمیمی او شهرت داشته یا در حاشیهٔ جنگ‌ها و کتب اشخاص باذوق بطور قلم‌انداز چند رباعی از او ضبط شده، و پس از مرگش منتشر گردیده است

قدیمی‌ترین کتابی که در آن از خیام شاعر یادی شده‌است، کتاب خریدة القصر از عمادالدین کاتب اصفهانی است. این کتاب به زبان عربی و در سال ۵۷۲ یعنی نزدیک به ۵۰ سال پس از مرگ خیام نوشته شده‌است. کتاب دیگر مرصادالعباد نجم‌الدین رازی است.این کتاب حدود ۱۰۰ سال پس از مرگ خیام در ۶۲۰ قمری تصنیف شده‌است نجم‌الدین صوفی متعصبی بوده که از نیش و کنایه به خیام به خاطر افکار کفرآمیزش دریغ نکرده‌است.[۴۱] کتاب‌های قدیمی (پیش از سدهٔ نهم) که اشعار خیام در آنها آمده‌است و مورد استفادهٔ مصححان قرار گرفته‌اند علاوه بر مرصادالعباد از قرار زیرند:[۴۲]* تاریخ جهانگشا (۶۵۸ ق)، تاریخ گزیدهٔ حمدالله مستوفی (۷۳۰ ق)، نزهة المجالس (۷۳۱ ق)، مونس الاحرار (۷۴۱ ق). جنگی از منشآت و اشعار که سعید نفیسی در کتابخانهٔ مجلس شورای ملی جنگ یافت و در سال ۷۵۰ قمری کتابت شده‌است و همچنین مجموعه‌ای تذکره‌مانند که قاسم غنی در کتابخانهٔ شورای ملی یافت که مشتمل بر منتخابت اشعار سی شاعر است و پنج رباعی از خیام دارد.

شهرت خیام به عنوان شاعر مرهون ادوارد فیتزجرالد انگلیسی‌است که با ترجمهٔ شاعرانهٔ رباعیات وی به انگلیسی، خیام را به جهانیان شناساند. با این حال در مجموعهٔ خود اشعاری از خیام آورده‌آست که به قول هدایت نسبت آنها به خیام جایز نیست.

تا پیش از تصحیحات علمی مجموعه‌هایی که با نام رباعیات خیام وجود داشت؛ مجموعه‌هایی مغشوش از آرای متناقض و افکار متضاد بود به طوری که به قول صادق هدایت «اگر یک نفر صد سال عمر کرده باشد و روزی دو مرتبه کیش و مسلک و عقیدهٔ خود را عوض کرده باشد قادر به گفتن چنین افکاری نخواهد بود. بی‌مبالاتی نسخه‌نویسان و اشتباه کاتبان همیشه در بررسی نسخه‌های خطی دیده می‌شود. اما در مورد خیام گاه اشعارش را به‌عمد تغییر داده‌اند تا آن را به مسلک تصوف نزدیک کنند.هدایت حتی می‌گوید یک علت مغشوش بودن رباعیات خیام این است که هر کس می‌خوارگی کرده‌است و رباعی‌ای گفته‌است از ترس تکفیر آن را به خیام نسبت داده‌است. مشکل دیگری که وجود دارد این است که بسیاری به پیروی و تقلید از خیام رباعی سروده‌اند و رباعی ایشان بعدها در شمار رباعیات خیام آمده‌است.

نخستین تصحیح معتبر رباعیات خیام به دست صادق هدایت انجام گرفت. وی از نوجوانی دلبستهٔ خیام بود تدوینی از رباعیات خیام صورت داده بود. بعدها در ۱۳۱۳ آن را مفصل‌تر و علمی‌تر و با مقدمه‌ای طولانی با نام ترانه‌های خیام به چاپ رسانید. تصحیح معتبر بعدی به دست محمد علی فروغی در ۱۳۲۰ به انجام رسید. لازم به ذکر است که اروپاییان نظیر ژوکوفسکی، روزن و کریستن‌سن دست به تصحیح رباعیات زده بودند اما منتقدان بعدی شیوهٔ تصحیح و حاصل کار ایشان را چندان معتبر ندانسته‌اند.[۵۲]


احمد شاملو روایتی از ۱۲۵ رباعی خیام در کتابی به نام ترانه‌ها روایت:احمد شاملو ارائه داده‌است.

هرگز دل من ز علم محروم نشد

کم ماند ز اسرار که معلوم نشد

هفتاد و دو سال فکر کردم شب و روز

معلومم شد که هیچ معلوم نشد

[ویرایش] مضمون اشعار و مشرب فلسفی خیام


صادق هدایت در ترانه‌های خیام دسته‌بندی کلی‌ای از مضامین رباعیات خیام ارائه می‌دهد و ذیل هر یک از عناوین رباعی‌های مرتبط با موضوع را می‌آورد.


صادق هدایت بر این باور است که حافظ از تشبیهات خیام بسیار استفاده کرده‌است، تا حدی که از متفکرترین و بهترین پیروان خیام به شمار می‌آید. هر چند که به نظر او افکار حافظ به فلسفهٔ خیام نمی‌رسد، اما بنا به نظر صادق هدایت حافظ این نقص را با الهامات شاعرانه و تشبیهات رفع کرده‌است و برای نمونه به قدری شراب را زیر تشبیهات پوشانده که تعبیر صوفیانه از آن می‌شود. اما خیام این پرده پوشی را ندارد.[۶۱] برای نمونه حافظ دربارهٔ بهشت با ترس سخن می‌گوید:

باغ فـردوس لطیـف است و لیکن زیـنهار

تو غنیمت شمر این سایهٔ بید و لب کشت

اما خیام بدون پرده‌پوشی می‌گوید:

گویند بهشت و حور عین خواهد بود

آنجا می‌ناب و انگبین خواهد بود

گر ما مِی و معشوقه گزیدیم چه باک؟

چون عاقبت کار چنین خواهد بود

آثار

او میزان الحکمت را درباره فیزیک و لوازم الامکنت را در دانش هواشناسی نوشت. نوروزنامه دیگر اثر ادبی اوست، در پدیداری نوروز و آیین پادشاهان ایرانی و اسب و زر و قلم و شرا که در حدود ۴۹۵ هجری قمری نگاشته شده‌است. کتاب جبر و مقابله خیام با تلاش دانش پژوهان اروپایی در سال ۱۷۴۲ در یکی از کتابخانه‌های لندن یافته شد. این کتاب در ۱۸۱۵ توسط تنی چند از دانشمندان فرانسوی ترجمه و منشر شد.

* رسالة فی البراهین علی مسائل الجبر و المقابله به زبان عربی، در بارهٔ معادلات درجهٔ سوم.

* رسالة فی شرح مااشکل من مصادرات کتاب اقلیدس در مورد خطوط موازی و نظریهٔ نسبت‌ها.

* رساله میزان‌الحکمه.راه‌حل جبری مسالهٔ تعیین مقادیر طلا و نقره را در آمیزه‌(آلیاژ) معینی به وسیلهٔ وزنهای مخصوص بدست می‌دهد.

* قسطاس المستقیم

* رسالهٔ مسائل الحساب، این اثر باقی نمانده‌است.

* القول علی اجناس التی بالاربعاء، اثری دربارهٔ موسیقی.

* رساله کون و تکلیف به عربی درباره حکمت خالق در خلق عالم و حکمت تکلیف که خیام آن را در پاسخ پرسش امام ابونصر محمدبن ابراهیم نسوی در سال ۴۷۳ نوشته‌است و او یکی از شاگردان پورسینا بوده و در مجموعه جامع البدایع باهتمام سید محی الدین صبری بسال ۱۲۳۰ و کتاب خیام در هند به اهتمام سلیمان ندوی سال ۱۹۳۳ میلادی چاپ شده‌است.


* رساله روضةالقلوب در کلیات وجود

* رساله ضیاء العلی

* رساله‌ای در صورت و تضاد

* ترجمه خطبه ابن سینا

* رساله‌ای در صحت طرق هندسی برای استخراج جذر و کعب

* رساله مشکلات ایجاب

* رساله‌ای در طبیعیات

* رساله‌ای در بیان زیگ ملکشاهی

* رساله نظام الملک در بیان حکومت

* رساله لوازم‌الاکمنه

* اشعار عربی خیام که در حدود ۱۹ رباعی آن بدست آمده‌است.

* نوروزنامه، از این کتاب دو نسخه خطی باقی مانده‌است. یکی نسخهٔ لندن و دیگری نسخه برلن.

* رباعیات خیام به زبان فارسی که در حدود ۲۰۰ چارینه (رباعی) یا بیشتر از حکیم عمر خیام است و زائد بر آن مربوط به خیام نبوده بلکه به خیام نسبت داده شده.

* عیون الحکمه

* رساله معراجیه

* رساله در علم کلیات

* رساله در تحقیق معنی وجود

تندیس خیام در بخارست، پایتخت رومانی

در جهان خیام به عنوان یک شاعر، ریاضیدان و اخترشناس شناخته شده‌است. هرچند که اوج شناخت جهان از خیام را می‌توان پس از ترجمه شعرهای وی به وسیله ادوارد فیتزجرالد دانست. این در حالی است که بسیاری از پژوهشگران شماری از شعرهای ترجمه‌شده به وسیله فیتزجرالد را سروده خیام نمی‌دانند و این خود سبب تفاوت‌هایی در شناخت خیام در نگاه ایرانی‌ها و غربی‌ها شده‌است. تأثیرات خیام بر ادبیات غرب از مارک تواین تا تی.اس الیوت او را به نماد فلسفه شرق و شاعر محبوب روشنفکران جهان تبدیل کرده‌است.

ولادیمیر پوتین،مارتین لوتر کینگ و آبراهام لینکن همیشه قبل از خواب رباعیات خیام می‌خواندند یا می‌خوانندنیاز به یادکرد منبع معتبرتر

* یکی از حفره‌های ماه به افتخار خیام عمر خیام نامیده شده‌است.

* سیارکی در سال ۱۹۸۰ به نام وی نامگذاری شد.(سیارک ۳۰۹۵)

* در تونس هتلی به نام خیام ساخته شده‌است.

شهرک صنعتی خیام در نزدیکی نیشابور به نام خیام نامگذاری شده‌است.

* نام یکی از ایستگاه‌های قطار که فاجعه قطار نیشابور در آن‌جا رخ داد نامش خیام بود.

بزرگداشت خیام

* در سال ۱۸۹۲ م. انجمن عمر خیام در لندن توسط گروهی از دانشمندان و ادیبان و اربابان جراید بنیانگذاری شد. این انجمن تا سال ۱۸۹۳ م. سه مراسم بزرگداشت برای خیّام برگزار کرد. در این انجمن ها اشعار زیادی در مدح خیام خوانده شد که که اعضای انجمن سروده بودند. همچنین دو عدد بوته گل سرخ بر مزار ادوارد فیتزجرالد مترجم رباعیات عمرخیام قرارداده شد که بر سرلوحه ی آن این طور نوشته شده بود: این بوته گل سرخ در باغ کیو پرورده شده و تخم آن را سیمپسن از مزار عمرخیام در نیشابور آورده و بدست چندین تن از هواداران ادوارد فیتزجرالد ازجانب انجمن عمرخیام غرس شده.

خیام یکی از شخصیت‌های داستان «معصومه شیرازی» اثر محــمد علی جمال زاده است (رجوع شود به کتاب معصومه شیرازی).

منبع : wikipedia


برچسب‌ها: زندگینامه خیام
+ نوشته شده در  ساعت 14:43  توسط مهدی  | 

زندگي و مرگ خيام


 

آرامگاه خیام که در محله کهن شادیاخ در نیشابور است.عمر خیام در سده پنجم هجری در نیشابور زاده شد. فقه را در میانسالی در محضر امام موفق نیشابوری آموخت؛ حدیث، تفسیر، فلسفه، حکمت و اختر شناسی را فراگرفت. برخی نوشته‌اند که او فلسفه را مستقیما از زبان یونانی فرا گرفته بود.

در حدود ۴۴۹ تحت حمایت و سرپرستی ابوطاهر، قاضی‌القضات سمرقند، کتابی دربارهٔ معادل‌های درجهٔ سوم به زبان عربی نوشت تحت نام رساله فی البراهین علی مسائل ‌الجبر و المقابله نظام الملک طوسی رابطه‌ای نیکو داشت، این کتاب را پس از نگارش به خواجه تقدیم کرد. پس از این دوران خیام به دعوت سلطان جلا‌الدین ملکشاه سلجوقی و وزیرش نظام ‌الملک به اصفهان می‌رود تا سرپرستی رصدخانهٔ اصفهان را به‌عهده گیرد. او هیجده سال در آن‌جا مقیم می‌شود. به مدیریت او زیج ملکشاهی تهیه می‌شود و در همین سال‌ها (حدود ۴۵۸) طرح اصلاح تقویم را تنظیم می‌کند. تقویم جلالی را تدوین کرد که به نام جلال الدین ملکشاه شهره‌است، اما پس از مرگ ملکشاه کاربستی نیافت. در این دوران خیام به‌عنوان اختربین در دربار خدمت می‌کرد هرچند به اختربینی اعتقادی نداشت.در همین سال‌ها(۴۵۶) مهم‌ترین و تاثیرگذارترین اثر ریاضی خود را با نام رساله فی شرح مااشکل من مصادرات اقلیدس را می‌نویسد و در آن خطوط موازی و نظریهٔ نسبت‌ها را شرح می‌دهد. پس از درگذشت ملکشاه و کشته شدن نظام‌الملک، خیام مورد بی‌مهری قرار گرفت و

مقبره خيام - نيشابور

کمک مالی به رصدخانه قطع شد بعد از سال ۴۷۹ اصفهان را به قصد اقامت در مرو که به عنوان پایتخت جدید سلجوقیان انتخاب شده بود، ترک کرد. احتمالا در آن‌جا میزان الحکم و قسطاس المستقیم را نوشت. رسالهٔ مشکلات الحساب (مسائلی در حساب) احتمالا در همین سال‌ها نوشته شده است.
خیام در زندگی زن نگرفت و همسر بر نگزید.

باغی که آرامگاه خیام در آن قرار دارد، تصویر از کنار آرامگاه امامزاده محروق گرفته شده‌است و در ورودی قدیمی این باغ در تصویر دیده می‌شود.مرگ خیام را میان سال‌های ۵۱۷-۵۲۰ هجری می‌دانند که در نیشابور اتفاق افتاد. گروهی از تذکره نویسان نیز وفات او را ۶۱۵ نوشته‌اند،اما پس از بررسیهای لازم مشخص گردیده که تاریخ وفات وی سال ۵۱۷ بوده‌است .مقبرهٔ وی هم اکنون در شهر نیشابور،در باغی که آرامگاه امامزاده محروق در آن واقع می‌باشد، قرار گرفته‌است.


برچسب‌ها: زندگي و مرگ خيام, خیام
+ نوشته شده در  ساعت 11:43  توسط مهدی  | 

حکیم عمر خیام

حکیم غیاث الدین عمر خیام

حکمت نگار فلسفه و شعر

محمد جلال توکلی

تحقیق پایان ترم درس

زبان فارسی 1

فهرست

زندگی

آرامگاه خیام که در محله کهن شادیاخ در نیشابور است.عمر خیام در سده پنجم هجری در نیشابور زاده شد. فقه را در میانسالی در محضر امام موفق نیشابوری ... .

برای مشاهده متن کامل به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

.

حکیم غیاث الدین عمر خیام

حکمت نگار فلسفه و شعر

محمد جلال توکلی

تحقیق پایان ترم درس

زبان فارسی 1

فهرست

زندگی

آرامگاه خیام که در محله کهن شادیاخ در نیشابور است.عمر خیام در سده پنجم هجری در نیشابور زاده شد. فقه را در میانسالی در محضر امام موفق نیشابوری آموخت؛ حدیث، تفسیر، فلسفه، حکمت و اختر شناسی را فراگرفت. برخی نوشته‌اند که او فلسفه را مستقیما از زبان یونانی فرا گرفته بود.

در حدود ۴۴۹ تحت حمایت و سرپرستی ابوطاهر، قاضی‌القضات سمرقند، کتابی دربارهٔ معادل‌های درجهٔ سوم به زبان عربی نوشت تحت نام رساله فی البراهین علی مسائل ‌الجبر و المقابله با نظام الملک طوسی رابطه‌ای نیکو داشت، این کتاب را پس از نگارش به خواجه تقدیم کرد. پس از این دوران خیام به دعوت سلطان جلال‌الدین ملکشاه سلجوقی و وزیرش نظام ‌الملک به اصفهان می‌رود تا سرپرستی رصدخانهٔ اصفهان را به‌عهده گیرد. او هجده سال در آن‌جا مقیم می‌شود. به مدیریت او زیج ملکشاهی تهیه می‌شود و در همین سال‌ها (حدود ۴۵۸) طرح اصلاح تقویم را تنظیم می‌کند. تقویم جلالی را تدوین کرد که به نام جلال‌الدین ملکشاه شهره‌است، اما پس از مرگ ملکشاه کاربستی نیافت. در این دوران خیام به‌عنوان اختربین در دربار خدمت می‌کرد هرچند به اختربینی اعتقادی نداشت. در همین سال‌ها(۴۵۶) مهم‌ترین و تأثیرگذارترین اثر ریاضی خود را با نام رساله فی شرح مااشکل من مصادرات اقلیدس را می‌نویسد و در آن خطوط موازی و نظریهٔ نسبت‌ها را شرح می‌دهد. پس از درگذشت ملکشاه و کشته شدن نظام‌الملک، خیام مورد بی‌مهری قرار گرفت و کمک مالی به رصدخانه قطع شد بعد از سال ۴۷۹ اصفهان را به قصد اقامت در مروکه به عنوان پایتخت جدید سلجوقیان انتخاب شده بود، ترک کرد. احتمالاً در آن‌جا میزان الحکم و قسطاس المستقیم را نوشت. رسالهٔ مشکلات الحساب (مسائلی در حساب) احتمالاً در همین سال‌ها نوشته شده است.

غلامحسین مراقبی گفته‌است که خیام در زندگی زن نگرفت و همسر بر نگزید. البته برخی از داماد خیام سخنانی نقل کرده‌اند و در این باره نظری دیگر داشته‌اند.

عصر خیام

در زمان خیام فرقه‌های مختلف سنی و شیعه، اشعری و معتزلی سرگرم بحث‌ها و مجادلات اصولی و کلامی بودند. فیلسوفان پیوسته توسط قشرهای مختلف به کفر متهم می شدند. تعصب، بر فضای جامعه چنگ انداخته بود و کسی جرئت ابراز نظریات خود را نداشت - حتی امام محمد غزالی نیز از اتهام کفر در امان نماند. اگر به سیاست نامه ی خواجه نظام الملک بنگریم، این اوضاع کاملاً بر ما روشن خواهد بود. در آن جا، خواجه نظام همه ی معتقدان به مذهبی خلاف مذهب خود را به شدت می کوبد و همه را منحرف از راه حق و ملعون می داند. از نظر سیاست نیز وقایع مهمی در عصر خیام رخ داد: 1ـ سقوط دولت آل ‌بویه 2ـ قیام دولتِ سلجوقی 3ـ جنگ‌های صلیبی 4ـ ظهور باطینان و ... در اوایل دوران زندگی خیام، ابن سینا و ابوریحان بیرونی به اواخر عمرشان خود رسیده بودند. نظامی عروضیِ سمرقندی او را «حجه‌‌الحق» و ابوالفضل بیهقی «امام عصر خود» لقب داده‌اند. از خیام به عنوان جانشین ابن‌سینا و استاد بی‌بدیلِ فلسفه طبیعی (مادی) ریاضیات، منطق و مابعدالطبیعه یاد می‌کنند. خیام در سال 480 هجری قمری از سوی سلطان ملکشاه سلجوقی مأموریت گرفت تا تقویم زمان خود را اصلاح کند.

مرگ خیام

باغی که آرامگاه خیام در آن قرار دارد، تصویر از کنار آرامگاه امامزاده محروق گرفته شده‌است و در ورودی قدیمی این باغ در تصویر دیده می‌شود.مرگ خیام را میان سال‌های ۵۱۷-۵۲۰ هجری می‌دانند که در نیشابور اتفاق افتاد. گروهی از تذکره نویسان نیز وفات او را ۶۱۵ نوشته‌اند،اما پس از بررسیهای لازم مشخص گردیده که تاریخ وفات وی سال ۵۱۷ بوده‌است .مقبرهٔ وی هم اکنون در شهر نیشابور،در باغی که آرامگاه امامزاده محروق در آن واقع می‌باشد، قرار گرفته‌است.

خیام شاعر

خیام زندگی‌اش را به عنوان ریاضیدان و فیلسوفی شهیر سپری کرد، در حالی‌که معاصرانش از رباعیاتی که امروز مایه شهرت و افتخار او هستند بی‌خبر بودند. معاصران خیام نظیر نظامی عروضی یا ابوالحسن بیهقی از شاعری خیام یادی نکرده‌اند. صادق هدایت در این باره می‌گوید.

گویا ترانه‌های خیام در زمان حیاتش به واسطهٔ تعصب مردم مخفی بوده و تدوین نشده و تنها بین یکدسته از دوستان همرنگ و صمیمی او شهرت داشته یا در حاشیهٔ جنگ‌ها و کتب اشخاص باذوق بطور قلم‌انداز چند رباعی از او ضبط شده، و پس از مرگش منتشر گردیده است.

قدیمی‌ترین کتابی که در آن از خیام شاعر یادی شده است، کتاب خریدة القصر از عمادالدین کاتب اصفهانی است. این کتاب به زبان عربی و در سال ۵۷۲ یعنی نزدیک به ۵۰ سال پس از مرگ خیام نوشته شده‌است. کتاب دیگر مرصادالعباد نجم‌الدین رازی است.این کتاب حدود ۱۰۰ سال پس از مرگ خیام در ۶۲۰ قمری تصنیف شده‌است نجم‌الدین صوفی متعصبی بود و از نیش و کنایه به خیام به خاطر افکار کفرآمیزش دریغ نکرده‌است. کتاب‌های قدیمی (پیش از سدهٔ نهم) که اشعار خیام در آنها آمده‌است و مورد استفادهٔ مصححان قرار گرفته‌اند علاوه بر مرصادالعباد از قرار زیرند: تاریخ جهانگشا (۶۵۸ ق)، تاریخ گزیدهٔ حمدالله مستوفی (۷۳۰ ق)، نزهة المجالس (۷۳۱ ق)، مونس الاحرار (۷۴۱ ق). جنگی از منشآت و اشعار که سعید نفیسی در کتابخانهٔ مجلس شورای ملی جنگ یافت و در سال ۷۵۰ قمری کتابت شده‌است و همچنین مجموعه‌ای تذکره‌مانند که قاسم غنی در کتابخانهٔ شورای ملی یافت که مشتمل بر منتخابت اشعار سی شاعر است و پنج رباعی از خیام دارد.

با کنار گذاشتن رباعایت تکراری ۵۷ رباعی به دست می‌آید. این ۵۷ رباعی که تقریباً صحت انتساب آنها به خیام مسلم است کلیدی برای تصحیح و شناختن سره از ناسره به دست مصححان می‌دهد. با کمک این رباعی‌ها زبان شاعر و مشرب فلسفی وی تا حد زیادی آشکار می‌شود. زبان خیام در شعر طبیعی و ساده و از تکلف به دور است و در شعر پیرو کسی نیست. وانگهی هدف خیام از سرودن رباعی شاعری به معنی متعارف نبوده‌است بلکه به واسطهٔ داشتن ذوق شاعری نکته‌بینی‌های فلسفی خود را در قالب شعر بیان کرده‌است.

تصحیحات رباعیات خیام

شهرت خیام به عنوان شاعر مرهون ادوارد فیترجرالد انگلیسی‌است که با ترجمهٔ شاعرانهٔ رباعیات وی به انگلیسی، خیام را به جهانیان شناساند. با این حال در مجموعهٔ خود اشعاری از خیام آورده‌آست که به قول هدایت نسبت آنها به خیام جایز نیست.

تا پیش از تصحیحات علمی مجموعه‌هایی که با نام رباعیات خیام وجود داشت؛ مجموعه‌هایی مغشوش از آرای متناقض و افکار متضاد بود به طوری که به قول صادق هدایت «اگر یک نفر صد سال عمر کرده باشد و روزی دو مرتبه کیش و مسلک و عقیدهٔ خود را عوض کرده باشد قادر به گفتن چنین افکاری نخواهد بود.». بی‌مبالاتی نسخه‌نویسان و اشتباه کاتبان همیشه در بررسی نسخه‌های خطی دیده می‌شود. اما در مورد خیام گاه اشعارش را به‌عمد تغییر داده‌اند تا آن را به مسلک تصوف نزدیک کنند. هدایت حتی می‌گوید یک علت مغشوش بودن رباعیات خیام این است که هر کس می‌خوارگی کرده‌است و رباعی‌ای گفته‌است از ترس تکفیر آن را به خیام نسبت داده‌است. مشکل دیگری که وجود دارد این است که بسیاری به پیروی و تقلید از خیام رباعی سروده‌اند و رباعی ایشان بعدها در شمار رباعیات خیام آمده‌است.

نخستین تصحیح معتبر رباعیات خیام به دست صادق هدایت انجام گرفت. وی از نوجوانی دلبستهٔ خیام بود تدوینی از رباعیات خیام صورت داده بود. بعدها در ۱۳۱۳ آن را مفصل‌تر و علمی‌تر و با مقدمه‌ای طولانی با نام ترانه‌های خیام به چاپ رسانید. تصحیح معتبر بعدی به دست محمد علی فروغی در ۱۳۲۰ به انجام رسید. لازم به ذکر است که اروپاییان نظیر ژوکوفسکی، روزن و کریستن‌سن دست به تصحیح رباعیات زده بودند اما منتقدان بعدی شیوهٔ تصحیح و حاصل کار ایشان را چندان معتبر ندانسته‌اند.

احمد شاملو روایتی از ۱۲۵ رباعی خیام در کتابی به نام ترانه‌ها روایت:احمد شاملو ارائه داده است.

مضمون اشعار و مشرب فلسفی خیام

« صادق هدایت» در ترانه‌های خیام دسته‌بندی کلی‌ای از مضامین رباعیات خیام ارائه می‌دهد و ذیل هر یک از عناوین رباعی‌های مرتبط با موضوع را می‌آورد:

راز آفرینش

درد زندگی

از ازل نوشته

گردش دوران

ذرات گردنده

در کل اشاره به این مضمون است که چون بمیریم ذرات تن ما پراکنده شده و از گِلِ خاک ما کوزه خواهند ساخت. این درواقع به یک معنا هم از ایراداتی‌است که به معاد جسمانی وارد ساخته‌اند. چرا که وقتی ذرات تن اشخاص با گذشت زمان در تن دیگران رود رستاخیز جسمانی هر دوی آنان چگونه ممکن است.

هر چه باداباد

هیچ است

دم را دریابیم

خیام و ریاضیات

پیش از کشف رساله خیام در جبر، شهرت او در مشرق‌زمین به واسطه اصلاحات سال و ماه ایرانی و در غرب به واسطه ترجمه رباعیاتش بوده است و تقریباً تا حدود قرن ۱۹ میلادی از تحقیقات جبری او اطلاعی در دست نبود. به همین دلیل کوشش‌ها و تحقیقات خیام در علم جبر تأثیر چندانی در بسط این علم نداشته است و در آن زمان اروپائیان در جبر به مرحله‌ای رسیده بودند که آشنایی با رساله‌های خیام تنها از جنبه تاریخی برای آنها با اهمیت بوده است. قدیمی‌ترین کتابی که از خیام اسمی به میان آورده و نویسندهٔ آن هم عصر خیام بوده، نظامی عروضی مؤلف «چهار مقاله» است. ولی او خیام را در ردیف منجمین ذکر می‌کند و اسمی از رباعیات او نمی‌آورد. با این وجود جورج سارتن با نام بردن از خیام به عنوان یکی از بزرگ‌ترین ریاضیدانان قرون وسطی چنین می‌نویسد:

« خیام اول کسی است که به تحقیق منظم علمی در معادلات درجات اول و دوم و سوم پرداخته، و طبقه‌بندی تحسین‌آوری از این معادلات آورده است، و در حل تمام صور معادلات درجه سوم منظماً تحقیق کرده، و به حل (در اغلب موارد ناقص) هندسی آنها توفیق یافته، و رساله وی در علم جبر، که مشتمل بر این تحقیقات است، معرف یک فکر منظم علمی است؛ و این رساله یکی از برجسته‌ترین آثار قرون وسطائی و احتمالاً برجسته‌ترین آنها در این علم است.»

خیام در مقام ریاضی‌دان و ستاره‌شناس تحقیقات و تالیفات مهمی دارد. از جمله آنها رسالة فی البراهین علی مسائل ‌الجبر و المقابله است که در آن از جبر عمدتاً هندسی خود برای حل معادلات درجه سوم استفاده می‌کند. او معادلات درجه دوم را از روش‌های هندسی اصول اقلیدس حل می‌کند و سپس نشان می‌دهد که معادلات درجه سوم با قطع دادن مخروط‌ها با هم قابل حل هستند. برگن معتقد است که «هر کس که ترجمهٔ انگلیسی [جبر خیام] به توسط کثیر را بخواند استدلالات خیام را بس روشن خواهد یافت و، نیز، از نکات متعدد جالب توجهی در تاریخ انواع مختلف معادلات مطلع خواهد شد.» مسلم است که خیام در رساله‌هایش از وجود جوابهای منفی و موهومی در معادلات آگاهی نداشته است و جواب صفر را نیز در نظر نمی‌گرفته است.

یکی دیگر از آثار ریاضی خیام رسالة فی شرح ما اشکل من مصادرات اقلیدس است. او در این کتاب اصل موضوعهٔ پنجم اقلیدس را دربارهٔ قضیهٔ خطوط متوازی که شالودهٔ هندسهٔ اقلیدسی است، مورد مطالعه قرار داد و اصل پنجم را اثبات کرد. به نظر می‌رسد که تنها نسخه کامل باقیمانده از این کتاب در کتابخانه لیدن در هلند قرار دارد.

درکتاب دیگری از خیام که اهمیت ویژه‌ای در تاریخ ریاضیات دارد رسالهٔ مشکلات الحساب (مسائلی در حساب) هرچند این رساله هرگز پیدا نشد اما خیام خود به این کتاب اشاره کرده است و ادعا می‌کند قواعدی برای بسط دوجمله‌ای (a + b)n کشف کرده و اثبات ادعایش به روش جبری در این کتاب است.

، به هر حال قواعد این بسط تا n = 12 توسط طوسی (که بیشترین تأثیر را از خیام گرفته) در کتاب «جوامع الحساب» آورده شده است. روش خیام در به دست آوردن ضرایب منجر به نام گذاری مثلث حسابی این ضرایب به نام مثلث خیام شد، انگلیسی زبان‌ها آن را به نام مثلث پاسکال می‌شناسند که البته خدشه‌ای بر پیشگامی خیام در کشف روشی جبری برای این ضرایب نیست.

خیام به تحلیل ریاضی موسیقی نیز پرداخته است و در القول علی اجناس التی بالاربعاء مسالهٔ تقسیم یک چهارم را به سه فاصله مربوط به مایه‌های بی‌نیم‌پرده، با نیم‌پردهٔ بالارونده، و یک چهارم پرده را شرح می‌دهد.

مهم‌ترین دست‌آوردها

*ابداع نظریه‌ای دربارهٔ نسبت‌ها هم‌ارز با نظریهٔ اقلیدس.

*«در مورد جبر، کار خیام در ابداع نظریهٔ هندسی معادلات درجهٔ سوم موفقترین کاری است که دانشمندی مسلمان انجام داده است.»

*او نخستین کسی بود که نشان داد معادلهٔ درجهٔ سوم ممکن است دارای بیش از یک جواب باشد و یا این که اصلاً جوابی نداشته باشند.«آنچه که در هر حالت مفروض اتفاق می‌افتد بستگی به این دارد که مقاطع مخروطی‌ای که وی از آنها استفاده می‌کند در هیچ نقطه یکدیگر را قطع نکنند، یا در یک یا دو نقطه یکدیگر را قطع کنند.»

*«نخستین کسی بود که گفت معادلهٔ درجهٔ سوم را نمی‌توان عموماً با تبدیل به معادله‌های درجهٔ دوم حل کرد، اما می‌توان با بکار بردن مقاطع مخروطی به حل آن دست یافت.»

*«در نیمهٔ اول سدهٔ هیجدهم، ساکری اساس نظریهٔ خود را دربارهٔ خطوط موازی بر مطالعهٔ همان چهارضلعی دوقائمهٔ متساوی‌الساقین که خیام فرض کرده بود قرار می‌دهد و کوشش می‌کند که فرضهای حاده و منفرجه‌بودن دو زاویهٔ دیگر را رد کند.»

پیروان خیام

صادق هدایت بر این باور است که حافظ از تشبیهات خیام بسیار استفاده کرده‌است، تا حدی که از متفکرترین و بهترین پیروان خیام به شمار می‌آید. هر چند که به نظر او افکار حافظ به فلسفهٔ خیام نمی‌رسد، اما بنا به نظر صادق هدایت حافظ این نقص را با الهامات شاعرانه و تشبیهات رفع کرده‌است و برای نمونه به قدری شراب را زیر تشبیهات پوشانده که تعبیر صوفیانه از آن می‌شود. اما خیام این پرده پوشی را ندارد.[۵۸] برای نمونه حافظ دربارهٔ بهشت با ترس سخن می‌گوید:

باغ فـردوس لطیـف است و لیکن زیـنهار تو غنیمت شمر این سایهٔ بید و لب کشت

اما خیام بدون پرده‌پوشی می‌گوید:

گویند بهشت و حور عین خواهد بود آنجا می‌ناب و انگبین خواهد بود

گر ما می‌ومعشوقه گزیدیم چه باک؟ چون عاقبت کار چنین خواهد بود

چهره جهانی خیام

تندیس خیام در بخارست، پایتخت رومانیدر جهان خیام به عنوان یک شاعر، ریاضیدان و اخترشناس شناخته شده‌است. هرچند که اوج شناخت جهان از خیام را می‌توان پس از ترجمه شعرهای وی به وسیله فیتز جرالد دانست. این در حالی است که بسیاری از پژوهشگران شماری از شعرهای ترجمه‌شده به وسیله فیتز جرالد را سروده خیام نمی‌دانند و این خود سبب تفاوت‌هایی در شناخت خیام در نگاه ایرانی‌ها و غربی‌ها شده‌است. تأثیرات خیام بر ادبیات غرب از مارک تواین تا تی.اس الیوت او را به نماد فلسفه شرق و شاعر محبوب روشنفکران جهان تبدیل کرده است.

آثار

خیام آثار علمی و ادبی بسیار تالیف کرد.

او میزان الحکمت را درباره فیزیک و لوازم الامکنت را در دانش هواشناسی نوشت. نوروزنامه دیگر اثر ادبی اوست، در پدیداری نوروز و آیین پادشاهان ایرانی و اسب و زر و قلم و شرا که در حدود ۴۹۵ هجری قمری نگاشته شده‌است. کتاب جبر و مقابله خیام با تلاش دانش پژوهان اروپایی در سال ۱۷۴۲ در یکی از کتابخانه‌های لیدن یافته شد. این کتاب در ۱۸۱۵ توسط تنی چند از دانشمندان فرانسوی ترجمه و منشر شد .

رسالة فی البراهین علی مسائل الجبر و المقابله به زبان عربی، در بارهٔ معادلات درجهٔ سوم.

رسالة فی شرح مااشکل من مصادرات کتاب اقلیدس در مورد خطوط موازی و نظریهٔ نسبت‌ها.

رساله میزان‌الحکمه.«راه‌حل جبری مسالهٔ تعیین مقادیر طلا و نقره را در آمیزه‌(آلیاژ) معینی به وسیلهٔ وزنهای مخصوص بدست می‌دهد.»

قسطاس المستقیم

رسالهٔ مسائل الحساب، این اثر باقی نمانده‌است.

القول علی اجناس التی بالاربعاء، اثری دربارهٔ موسیقی.

رساله کون و تکلیف به عربی درباره حکمت خالق در خلق عالم و حکمت تکلیف که خیام آن را در پاسخ پرسش امام ابونصر محمدبن ابراهیم نسوی در سال ۴۷۳ نوشته‌است و او یکی از شاگردان پورسینا بوده و در مجموعه جامع البدایع باهتمام سید محی الدین صبری بسال ۱۲۳۰ و کتاب خیام در هند به اهتمام سلیمان ندوی سال ۱۹۳۳ میلادی چاپ شده‌است.

رساله روضة‌القلوب در کلیات وجود

رساله ضیاء العلی

رساله‌ای در صورت و تضاد

ترجمه خطبه ابن سینا

رساله‌ای در صحت طرق هندسی برای استخراج جذر و کعب

رساله مشکلات ایجاب

رساله‌ای در طبیعیات

رساله‌ای در بیان زیگ ملکشاهی

رساله نظام الملک در بیان حکومت

رساله لوازم‌الاکمنه

اشعار عربی خیام که در حدود ۱۹ رباعی آن بدست آمده‌است.

نوروزنامه، از این کتاب دو نسخه خطی باقی مانده‌است. یکی نسخهٔ لندن و دیگری نسخه برلن.

رباعیات خیام به زبان فارسی که در حدود ۲۰۰ چارینه (رباعی) یا بیشتر از حکیم عمر خیام است و زائد بر آن مربوط به خیام نبوده بلکه به خیام نسبت داده شده.

عیون الحکمه

رساله معراجیه

رساله در علم کلیات

رساله در تحقیق معنی وجود


برچسب‌ها: خیام
+ نوشته شده در  ساعت 11:11  توسط مهدی  |